یادها و خاطره ها
از یک ماه که در پشت جبهه به سر می برد، دوباره در حالی که داروهایش را به همراه خود آورده بود، در همان سنگر بر اثر ترکش خمپاره ی دشمن به شهادت رسید...
نوید شاهد ایلام
 
خاطره ای از شهید اسدالله اقبالی
چهارده سال بیشتر نداشت، برای رفتن به جبهه بی قراری می کرد، او را به علت کمی سن ثبت نام نمی کردند، سرانجام در فروردین ماه سال 1364 بدون ثبت نام و تشکیل پرونده، با اصرار فراوان همراه کاروان ما به جبهه اعزام شد. تحولی عجیب در او بوجود آمده بود، چهره ای نورانی داشت. با ماژیکی که به همراه داشت روی دیگ غذا، گوشه ی سنگر، کنار تخته سنگ های اطراف سنگر می نوشت «شهید اسدالله اقبالی» او این جمله را بصورت تکرار و پشت سر هم می نوشت. یک روز از او پرسیدم چرا این کار را می کنی؟ گفت من می دانم که صد در صد در این سنگر به شهادت می رسم، می خواهم این نوشته از من به یادگار بماند تا بچه هایی که می آیند آن را ببینند. او در همان سنگر زخمی شد و پس از یک ماه که در پشت جبهه به سر می برد، دوباره در حالی که داروهایش را به همراه خود آورده بود، در همان سنگر بر اثر ترکش خمپاره ی دشمن به شهادت رسید. بعد از او هر کجای سنگر را نگاه می کردیم نوشته شده بود، شهید اسدالله اقبالی- راوی همرزم شهید 

نگاهی به زندگینامه شهيد اسدالله اقبالي
شهید اسداله اقبالی در سال 1347در يك خانواده متدين و مستضعف ديده به جهان گشود يك سال از عمرش نگذشته بود كه از محبت مادر محروم شد شهيد تحصيلات خود را تا سال دوم دبيرستان ادامه داد ودر آن هنگام نداي برق آسا و پيامبر گونه‌امام امت جهت مقابله با دشمن بعثي بر امت شهيد پرور تكليف شد و شهيد سنگر مدرسه را رها كرد و جبهه را تكليفي مقدس شمرد وي در  هفتمین روز از خردادماه ماه 1364 همراه همكلاسيهايش به نداي رهبر كبير انقلاب لبيك گويان عازم جبهه‌هاي حق عليه باطل شد سرانجام در بیستم تیرماه 1364 از ناحيه سينه و پا مجروح گرديد و در بيمارستان بستري گرديد بعد از بهبودي دو مرتبه بسوي جبهه عزيمت نمود سپس دردهمین روز از مردادماه1365 در  منطقه عملياتي چنگوله بر اثر اصابت تركش خمپاره به درجه رفيع شهادت نائل آمد .
 
منبع : اداره هنری، اسناد و انتشارات- معاونت فرهنگی آموزشی - بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده