یادها و خاطره ها
شرارتها و تحرک گروهک ها و منافقین در گوشه و کنار عرصه را بر انسانهایی مومن چون عزیز نیازیان تنگ می کرد چرا که ایشان نسبت به این مسائل بسیار احساس مسئولیت می کردند...

نوید شاهد ایلام
 
خاطره ای از زبان همرزم شهید (سید رحمت اله حسینی)
اردیبهشت ماه سال 1359 بود که بنده وارد سپاه پاسداران ناحیه ایلام شدم و در اندک مدتی توفیق آشنایی با شهید عزیز نیازیان و دیگر برادران سپاهی یافتم تا آنجا که در این مدت زمان کم ، طوری با یکدیگر انس گرفته بودیم که گویی سالها در کنار هم بوده ایم و هر چه زمان بیشتر می گذشت و آشنایی ما بیشتر از پیش می شد و علیرغم نگهبانی و خستگی شبانه ، روزها را با تبادل نظر در مورد مسائل معنوی و عقیدتی و ... می گذراندیم .
 شرارتها و تحرک گروهک ها و منافقین در گوشه و کنار عرصه را بر انسانهایی مومن چون عزیز نیازیان تنگ می کرد چرا که ایشان نسبت به این مسائل بسیار احساس مسئولیت می کردند و عراقیها نیز در مرزهای استان ایلام تحرکهای فراوانی داشتند که هر چند وقت یکبار ایجاب می نمود که بچه های سپاه ساعات و حتی روزها را مشغول گشت زنی در منطقه باشند تا اینکه در مهرماه همان سال تعدادی توپ و خمپاره از طرف عراقیها به طرف پاسگاههای مرزی مهران پرتاب شد و در مقابل نیروهای نظامی سپاه فورا سازماندهی شده و انسجام کامل جهت اعزام به مناطق مختلف را یافتند ، بنده همراه شهید نیازیان عضو گروهی بودیم که به پاسگاه رضا آباد ، مهران اعزام شدیم ، تقریباً ساعت 10 شب بود که بدانجا رسیدیم و در سنگرهای اطراف پاسگاه مستقر شدیم ، جنگ در ان روزها ، جنگ خمپاره وتوپ بود ، پاسگاه زالو آب دشمن ، در ابتدای شهر مهران در مقابل و نزدیکترین پاسگاه به پاسگاه رضا آباد بود.
 
 در پی محک زدن ، قوای ایرانی ، درگیری بین نیروهای ایران و عراق به مدت 48 ساعت به شدت درگرفت . در پی فرمایش شهید نیازیان مبنی بر انهدام پاسگاه زالو آباد به دلیل تسلط کامل و مقر جاسوسی بودن انجا ، ایششان و شهید اکبر فرجیان زاده و یک رزمنده دیگر چندین گلوله توپ 106 به طرف پاسگاه شلیک نمودند که یکی از گلوله ها از پنجره پاسگاه به داخل ساختمان عبور کرده و دکل بیسیم و میله پرچم و دیگر تجهیزات داخل پاسگاه را منهدم نمود که تعدادی از عراقیها که جان سالم به در برده بودند فرار کردند.
تلفات آنها تا نزدیکی پل کنجانچم و تعداد زیادی از ارتفاعات آن منطقه تحت تصرف نیروهای عراقی بود ،نیروهای خودی به گروههای کوچک چریکی تقسیم شدند و علیرغم کمبود نیرو و امکانات ، ضربات چریکی در گوشه و کنار بر دشمن وارد می ساختند . چند روز پس از انجام عملیات های پراکنده یکی از فرماندهان سپاه که قبلاً در مورد ارتفاعات "زیل" شناسایی هایی انجام داده بود تعدادی از برادران را جمع آوری نمود که در میان آنها شهید نیازیان نیز حضور داشتند و پس از طی مسافتی به محور مورد نظر (ارتفاعات زیل) رسیدیم .
 فرمانده تفاوت زیادی  میان این عملیات و عملیات های دیگرمی دانست و  حائز اهمیت زیادی بود و می بایست با کمترین زمان ممکن وامکانات اندک موجود و در عین حال بیشترین ضربه بر دشمن ، انجام می شد لذا دستور چنین بود که هر رزمنده تعدادی از نیروهای عراقی را که مشغول تحویل غذا بودند و به رگبار گرفته و به درک واصل کند و فورا به محل باز گردد انصافاً همه بچه ها با شور و شعف خاصی و با رضایت خاطر و راز و نیاز با خدا از همدیگر خداحافظی کرده و عملیات را شروع نمودند و تعداد سه نفر به عنوان نیروی انتظامی برگزیده  و هشت نفر بعنوان ضربه زننده های اصلی بودند و فاصله میان ایشان تا خود دشمن کمتر از صد متر بود.
در موعد مقرر عملیات به خوبی انجام پذیرفت و در حالی که دور از انتظار بود دشمن با استفاده از تمام سلاح های سنگین و سبک از زمین و آسمان ، ارتفاعات مذکور را آتشباران کرد تا حدی که بازگشت نیروها به عقب به سختی انجام می شد. و پس از طی مدتی به صورت پراکنده تعدادی از نیروهایمان کم بود متوجه شدیم که عزیز نیازیان و کرم علیرحمی حضور ندارند پس از بررسی یکی از نیروها گفتند که علیرحمی را در حال فرود از شیارها به طرف رودخانه کنجانچم مشاهده نموده ام و گمان می رفت که نیازیان نیز همراه ایشان باشد چرا که هنگام عملیات هر دوی آنها با هم همکاری می کردند. بقیه افراد به طرف پشت خط راه افتادیم . نیمه شب به توپخانه امیرآباد گلان رسیدیم. شب را در آنجا به سر بردیم صبح روز بعد به روستای گلان که محل تدارکات ، و پشتیبانی جنگ بود رسیدیم تا غروب مشغول بررسی و تحقیق در مورد دو نفر مفقود شده بودیم که غروب آن روز متوجه شدیم که کرم علیرحمی پیدا شده و اظهار بی اطلاعی از نیازیان نموده است.
 هنگامی که تعدادی از بچه ها به منطقه انجام عملیات بازگشتند پیکر مطهر شهید نیازیان را در همان مکان انجام عملیات مشاهده می کنند و در این عملیات بود که ایشان به آرزوی دیرینه خود دست یافتند و به مقام شامخ شهادت نائل آمدند. از آنجا که ایشان آزاد مردی راستین از پیروان اباعبدالله الحسین(ع) بودند پیکرشان نیز مانند حسین بن علی (ع) سه روز در ارتفاعات مهران بی غسل و کفن ماند و خون پاک و دلاوری و غیرت و شجاعت ایشان باعث زمین گیر شدن دشمن در آن منطقه شد تا حدی که دشمن هر لحظه احساس خطر می کرد.
 

مروری بر زندگینامه شهید عزیز نیازیان
شهید عزیز نیازیان فرزند صحبت اله در سال 1335 در روستای چشمه پهن علیا همین که صدای اذان عاشقانه خداوند را به نیایش فرا می خواند صدای دلنشین دیگری نیز نشان از نگاه پر محبت خداوند به خانواده ی نیازیان می داد، صدا و صدای گریه ی بود که همراه با صدای اذان خبر تولدش به گوش اهالی رسید. خانواده ی نیازیان به احترام این اتفاق مبارک و هم زمانی با اذان و وقت خدایی شدن نام عزیز را بر او گذاشتند که عزیز خداوند و خانواده باشد ، دوران کودکی عزیز در دامان محبت های بی دریغ مادر و تلاش های بی وقفه پدر برای یک زندگی بی منت خلق و زیر سایه ی خدا به دوران نوجوانی رسید دوران نوجوانی اش یاور و کمک کار خانواده بود با آن که از نوجوان انتظار کمک نمی رفت او پا به پای خانواده در کار ها به پدر و مادرش کمک می کرد ، امکانات روستاهای اطراف آن تنها تا کلاس ششم ابتدایی به دانش اموزان اجازه ای تحصیل می داد و علاقه ها به جایی نمی رسید چرا که نبود امکانات و مدرسه و معلم در این محیط خود سد دشواری در راه خواسته های دانش آموزانی مانند عزیز بود اما این سد شدن راه تحصیل نتوانست او را از انس با قران و مراسم دینی مذهبی باز دارد و عزیز همواره یکی از مشتاقان مسیر خداوند بود ف همه ی اهالی روستا او را به مذهبی بودن و اهل نماز و نیایش می شناختند تنها پانزده سالش بود که رنج و تلاش زندگی را به تنهایی برای پدر و مادر نپسندید و تصمیم گرفت ستونی اصلی در زندگی شان شود و در راستای این خواسته به تهران رفت و در جایی مشغول کار کردن شد تا دمسیر روزی حلال و یک زندگی پاک را برای پدر هموارتر کند. مدتی به کار کردن در تهران مشغول بود ، کم کم جوانی خود را نمایان ساخت و نوبت نوبت خدمت سربازی بود ، به سربازی فراخوانده شد چیزی از دوران سربازی اش نگذشته بود که فتوای امام را شنید که سربازان می خواست به رژیم شاه کمک نکنند و یاور مردم باشند. سربازان یکی یکی پادگان ها را ترک می کردند . عزیز نیز همواره با این حرکت پادگان را ترک کرد و نشان داد که می تواند یاوری باشد برای مردم و امام .
زمزمه ی پیروزی انقلاب کم کم به فریاد شادی پیروزی و شاه رفت امام آمد تبدیل شد انقلاب به ثمر رسیده بود ، اما کار به پایان نرسیده بود این تازه اول راهی بود که عزیز آگاهانه برگزیده بود اول راهی که قدم گذاشتن در آن مرد راه می طلبید و هزار خطر در کمینش بود با نود انقلاب دشمنان انقلاب اسلامی نیز کم کم نمایان شدند و نفرت خود را نشان دادند و از همه طرف انقلاب را هدف گرفتند. و صدا اینبار صدای همسایه ای بود که امده بود خاک ایران اشغال کند خبر خبر هجوم بود هجوم کسی که دیوانه وار می خواست خاک ایران را به چکمه های مهاجمش بسپارد اما خاک ایران بی دلاور نبود عزیز نیز این بار باید انتخاب می کرد و آگاهانه قدم در مسیر دفاع از این خاک پر دلاور می گذاشت دفاعی که فقط حرف نبودو مرد راه می طلبید و عاشق واقعی ، عزیز همراه دیگر دلاوران این مرز و بوم به سپاه پاسداران پیوست و قدم در خاک پاک جبهه گذاشت.

خاک پاکی که معنایی دیگر به چگونه زیستن و چگونه پرکشیدن می بخشید خاک پاکی که دفاع از هر قدمش را دلاوری بر عهده گرفته بود . هر روز خبر از هجوم تازه تری از دشمن و سرکوب تازه تری از این هجوم می رسید ، عزیز در کنار دیگر مدافعان سربلندی این سرزمین در عملیات های زیادی حضور فعالش را نشان داد عملیات های نی خضر ، میمک ، تنگ بینا، و ... شاهد دلاوری های این جوان مشتاق بودند و حتی در یکی از این عملیات ها مجروح هم شد اما همین که مداوا شد بدون تردیدی به جبهه برگشت و در کنار دیگر مدافعان با همان تن زخمی به دفاع می پرداخت.

هشتم مهرماه سال 1359 باز برای مردم روستای چشمه پهن روز دیگری بود اما این بار مردم چشمه پهن تنها نبودند همراه با انها مردم استان و هم رزمان عزیز نیز به شدت سوگوار از دست رفتن عزیزشان بودند خبر این بود که عزیز با حضور در یک عملیات شناسایی در منطقه عملیاتی مهران در درگیری با دشمن به شهادت رسیده بود و دوستدارانش را داغدار دیدنش کرده بود عزیز حالا دیگر عزیز واقعی خداوند شده بود و آسمانی شده بود.
 
منبع : اداره هنری، اسناد و انتشارات- معاونت فرهنگی آموزشی - بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده