یادها و خاطره ها
می گفت باید رو در روی هم حرف هایتان را بزنید، معتقد بود پشت سر هم بدگویی کردن و حرف زدن دل را تاریک می کند و فاصله ها را بیشتر می کند...

نوید شاهد ایلام
 
زندگی به سبک شهدا
 
*-عالم عامل
در کردستان که بودیم یک شب برف زیادی آمده بود و هوا خیلی سرد بود، آن قدر سرد بود که هیچ کس جرائت نمی کرد حتی زیر پتو تکان بخورد که مبادا هوای گرم زیر پتو جابجا شود، در اون شرایط سخت نماز یومیه واجب خوندن هم دشوار بود. نیمه شب بیدار شدم، صدای زمزمه و نجوایی می آمد. از شدت سرما می ترسیدم از زیر پتو بیرون بیایم.
اما آن قدر نوای مناجات زیبا بود که دل رو به دریا زدم، دیدم شهید ملاحی و همت جلالی دارند نماز شب می خوانند، واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم و منقلب شدم، به حالشان غبطه خوردم، ویژگی بارز شهید ملاحی این بود که آموزششان غیر مستقیم بود، به جای ردیف کردن مقدار زیادی از بایدها و نبایدها، عمل می کردند، امر به معروف و نهی از منکر ایشان عملی بود و همه از مرام و مسلک او درس گرفتند.
راوی همرزم شهید
*- اسوه اخلاق
بسیار شوخ طبع بود، معتقد بود مزاح محترمانه و مودبانه در روحیه بچه ها تأثیر مثبت دارد، اما تأکید داشت نباید شوخی کردن حریم ها را بشکند، اهل غیبت از دیگران نبود و وقتی کسی در مورد دیگری چیزی می گفت نمی پذیرفت، می گفت باید رو در روی هم حرف هایتان را بزنید، معتقد بود پشت سر هم بدگویی کردن و حرف زدن دل را تاریک می کند و فاصله ها را بیشتر، آدم عجیبی بود، ویژگی های خاصی داشت، اهل مطالعه بود و همه را به تحقیق و مطالعه تشویق می کرد، برنامه گذاشته بود که بچه ها حدیث بخوانند و احادیث را برای هم نقل کنند.
راوی همرزم شهید
 
 
*- مسئولیت پذیری
آخرین عملیاتی که داشتیم والفجر 10 بود. همان روزی که ابلاغ ماموریت شد ایشان بعنوان اولین نفر وارد منطقه ی عملیاتی شد و تا پایان عملیات که قریب چهارماه طول کشید در خطوط مقدم ماند شاید شنیدن این مطلب که فردی چهار ماه در یک منطقه بماند ساده بنظر بیاید اما واقعیت این است که با توجه به تأکید شهید ملاحی به حضور نزدیک به خط و رصد کلیه اتفاقات از نزدیک، چهار ماه مستقیماً درگیر نبرد بودن امری بسیار طاقت فراست...
راوی همرزم شهید

*- شوق شهادت
در یکی از شناسایی ها که در شرایط سختی انجام می شد ماشین روی مین رفت و متاسفانه تعدادی از بچه ها به شهادت رسیدند و تعداد دیگری نیز زخمی شدند، به هر شکل ممکن خود را به قرارگاه تیپ نبی اکرم رساندیم، پس از مداوای زخمی ها و انجام کارهای مربوطه و به هنگام بازگشت از بچه های تیپ نبی اکرم ماشینی گرفتیم تا شهدا را منتقل کنیم. داخل ماشین نشسته بودیم و به سمت مقصد حرکت می کردیم، دیدم شهید ملاحی خیلی ساکت است، صورتم را برگرداندم تا ببینم چه می کند که دیدم اشک روی گونه هایش جاریست.آقا غلام رضا چرا گریه می کنی؟! بغضش ترکید و در حالی که های های گریه می کرد، گفت کاش من هم الان شهید شده بودم و در کنار این ها بودم.
راوی همرزم شهید

 

نگاهی به زندگینامه شهید غلام ملاحی
شهید غلام ملاحی فرزند سلیم بیگ در سال 1341 دیده به جهان گشود ، از همان اوان كودكي با قرآن آشنا بودند و محبت اهل بيت (ع) در دلش نقش بسته بود تا مقطع دیپلم در رشته راه و ساختمان به اتمام رساند. در زمان جنگ فرماندهي اطلاعات عمليات لشكر حضرت امير (ع) به عهده ايشان بود وي در گرما و سرماي مناطق خرمشهر ، فاو ، آبادان و كردستان پيوسته حضور داشت تا اينكه سرانجام در اول مرداد سال 1367 در ارتفاعات ميمك در حين آرايش نيروهاي مردمي در اثر تركش گلوله توپ به درجه رفيع شهادت نائل آمد. از اين شهيد گرانقدر يك فرزند دختر به يادگار مانده است . مزار این شهید گرانقدر در جوار امامزاده علی صالح(ع) واقع شده است.
 
منبع : اداره هنری، اسناد و انتشارات- معاونت فرهنگی آموزشی - بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
 
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده