مروری بر زندگینامه «شهید حسنعلی داستان» از شهدای مهر ماه استان ایلام
در بهمن ماه 52 در قطار اهواز-تهران بدست مأموران ساواک دستگیر شدند در حالیکه یک کیف که حاوی اعلامیه ها و پوسترهایی بر ضد رژیم شاه همراه ایشان بوده است...
نوید شاهد ایلام
داستان زندگی شهید داستان
شهید حسنعلی داستان فرزند رستم در سال 1331 در شهرستان دره شهر متولد شد،سه ساله بودند که پدر بزرگوارشان را از دست دادند. بعد از فوت پدر همراه برادر کوچکتر خود نزد دایی شان رفتند و این فرد بزرگوار تقبل نگهداری از این دو را برعهده گرفت ولی هنوز یک سال نگذشته بود که دایی شهید نیز فوت کردند، باز بی کس و تنهایی به سراغشان آمد.
شش ساله بودکه حدود دو سال پیش یکی از اقوام خود زندگی کردند.در سن هشت سالگی تحت سرپرستی یکی از سادات شوش دانیال قرار گرفت. برادر دیگر ایشان نیز به یکی دیگر از اقوام سپرده شد.شهید حسنعلی تا سن 18 سالگی در نزد این سید بزرگوار زندگی می کرد و راه و رسم زندگی را می آموخت و با تحمل سختی ها و مشقت های فراوان در یکی از شرکت های کارون مشغول به کار شدند و بعنوان کمک خرج برای آن خانواده بود.
در سال 1352 حسنعلی به یکی از شیوخ اهواز معرفی شدند و این جریان همزمان با دوران شاهنشاهی بوده است.این شیخ یکی از مخالفان رژیم شاهنشاهی بود و به ضدیت با این رژیم می پرداخت. حسنعلی نیز در نزد این شیخ بزرگوار با الگو قرار دادن او با توجه به راه و رسم زندگی و عبادات که از کودکی در نزد سید آموخته بود شروع به پخش اعلامیه ها و پوسترها و عکس های امام خمینی(ره) در بین مردم نمود.
کم کم یکی از افراد مهم در این کارها شد و نقش قاطعی در این جریانات بر علیه شاه و رژیم آن داشتند.در این دوران در بهمن ماه 52 در قطار اهواز-تهران بدست مأموران ساواک دستگیر شدند در حالیکه یک کیف که حاوی اعلامیه ها و پوسترهایی بر ضد رژیم شاه همراه ایشان بوده است.
ساواک نیز بعد از دستگیری حسنعلی وی را مورد شکنجه و آزار و اذیت های زیادی نمودند که منجر به شکسته شدن کتف او و آسیب های زیادی بر بازو و بدنایشان نمودند.
ولی حسنعلی با توجه به شکنجه های زیاد به هیچ وجه حاضر به فاش کردن اسامی اشخاص و افراد همکارش نشد. ساواک نیز برای این ایشان چهارده ماه زندان تعیین کردند و از وی تعهد گرفتن که از این به بعد هیچ گونه همکاری با گروهای مخالف رژیم نداشته باشد.
حسنعلی بعد از گذراندن دوران محکومیت آزاد و به نزد برادر کوچک خود در روستای سیاهگل آبدانان آبدانان رفتند و چون به انواع کارهای زراعت و کاشت محصولات کشاورزی که آموخته بود آشنایی کامل داشتند به مردم روستا که اغلب دامدار بودند شروع به تعلیم فن کشاورزی نمود، و خود نیز نزد یکی از زمین داران بزرگ آن منطقه مشغول به کار شد. و مردم آن منطقه نیز کم کم به فنون کشاورزی آشنا شدند و شروع به کار زراعت نمودند.
حسنعلی بعد از مدتی زندگی در نزد برادرش چراغعلی که در آن زمان صاحب زن و فرزند بود تصمیم گرفت که خود را به حوزه خدمتی دره شهر برای خدمت سربازی معرفی نماید در این حین با معاینه پزشکی و مشاهده شکنجه های وارده و کتف شکسته وی را از خدمت سربازی معاف نمودند. بعد از معافیت از خدمت سربازی مشغول کار کشاورزی در نزد برادر کوچکتر شد.. و در سال 1358 به درخواست برادر کوچکتر ازدواج نمود و این زمان انقلاب اسلامی در آستانه پیروزی بود.در این بین با توجه به سوابق گذشته حسنعلی ایشان خواستند که به بخش نظامی انقلاب که در آن زمان چریک نامیده می شد بپیوندند.
همزمان با آغاز جنگ تحمیلی ایران و عراق ایشان به بخش مردمی و مقاومت ارتش پیوستند کمک های شایان ذکری را به نظام ارتش و مردم آن منطقه کردند سرانجام در نهم مهرماه 1359 در حین خدمت بر اثر اصابت ترکش این مرد رنج دیده از زندگی آسمانی شدند و به معبود خویش شتافتند و در گلزار شهدای شهرستان آبدانان ماوا گرفتند. لازم به ذکر است روز شهادت ایشان تنها فرزند دختر ایشان شش روزه بودند.
روحش شاد و راهشان پررهرو باد.

منبع : اداره هنری، اسناد و انتشارات- معاونت فرهنگی آموزشی - بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده