خاطره ای از سردار رشید اسلام شهید حجت اله سلیمانی به نقل از همرزم شهید
با حالت بسیار سوزناکی، به درگاه پروردگار دعا می کرد و لحظات را همچنان، با گریه و التماس به درگاه الهی به سر می برد...

نوید شاهد ایلام

خانه دنیا نه، خانه آخرت بله
خاطره ای از شهید حجت اله سلیمانی به نقل از همرزم شهید
شهید حجت اله سلیمانی ،برگ مرخصی در دست، آماده عزیمت به شهر ایلام برای دیدار خانواده و دوستان بود. از همرزمان خداحافظی کرد. بارها لحظات دیدار فرزندش را در ذهن خود مرور و برای دیدارش، لحظه شماری می کرد. و به یاد لبخندهای ملیحی که برلبانش می نشست.
هنگامی که قصد خروج از سنگر را داشت، ناگهان صدا بی سیم، فرمانده غیور سپاه اسلام را برای لحظه ای از رفتن بازداشت و به قصد جواب دادن، مجدداً به داخل سنگر بازگشت. پس از جوابگویی به پیام مخابره ای، چهره ایشان شادتر و بشاش تر گردید. بچه ها گمان می کردند که خبر خوشایندی از خانواده و پشت جبهه به وی رسیده که چنین شاداب و خندان گردیده است، ساک دستی خود را زمین گذاشت و از نیروها خواست که همگی در یک جا جمع شوند. همه متعجب شدند که چرا ایشان از مرخصی خود و از دیدار خانواده که آنهم شوق و ذوق داشته و لحظه شماری می کرد، صرف نظر نمود. با صدای رسا و شیوا گفت: می خواهم به همه شما مژده ای بدهم، لحظه ای که همه ما در انتظار آن بودیم و برای رسیدن آن ثانیه شماری می کردیم، فرا رسیده است.
خداوند درهای رحمتش را به سوی بندگان خاص خود گشوده، خوشا به حال آنان که از این خوان نعمت بهره ای بگیرند. برای این بنده حقیر نیز دعا کیند، تا شاید به آرزوی دیرینه خود برسم.

خانه دنیا نه، خانه آخرت بله

در حین گفتن این کلام، قطره اشکی در گوشه های چشم شهید برق می زد، ولی فرو نمی ریخت.
با حالت بسیار سوزناکی، به درگاه پروردگار دعا می کرد و لحظات را همچنان، با گریه و التماس به درگاه الهی به سر می برد.
با نگاه لحظه لحظه به ساعت خود، برای شروع عملیات، ثانیه شماری کرد. حالات وی، بیقراری بیش از حد، چهره برافروخته و نگاههای بسیار معنی دار و عرفانی که هر از گاهی به آسمان می دوخت، مرا بسیار متعجب گردانیده بود.به همین خاطر، همواره کارها و حالات وی را تحت نظر داشتم. صدای خمپاره ای مرا به خود آورد. با صدای بلند به همه دوستان گفتم که در پشت خاکریز پناه بگیرند. در همین زمان، باز نگاهم متوجه سردار سپاه اسلام گردید که با قامتی رعنا و بدون توجه به هشدار من، در خصوص خطر خمپاره، در حالتی بسیار عرفانی غرق گردیده بود.
در آن لحظه کاملاً خود را برای وصال آماده کرده بود. پس از انفجار خمپاره در وسط خاکریز و به پا شدن گرد و غبار، من دیگر چیزی را ندیدم و بعد از فروکش کردن گرد و غبار به سمت محل ایستادن شهید دویدم و با توجه به محبت و دوستی همیشگی شهید با همرزمان که وی را با نام حجت می خواندیم، من هم فریاد زدم: حجت! چه شده است؟وقتی رسیدم، ایشان با همان حالت زیبای عرفانی و با تبسم همیشگی به ارامی لبان خود را می جنبانید و چیزهایی زمزمه می کرد که برای من نامفهوم بود. گویا که در آن لحظات آخر، شهادتین را به زبان جای می نمود.

خانه دنیا نه، خانه آخرت بله

 مروری بر زندگینامه شهید حجت اله سلیمانی در سال 1338 در روستای چم آب شهر ایلام دیده به جهان گشود در سال 1357 همزمان با خیزش مردم انقلابی جهت سرنگونی رژیم منحوس پهلوی به خدمت مقدس سربازی فراخوانده شد و در این ایام یکی از فعالان و برپا کنندگان تظاهرات علیه رژیم ستمشاهی بود پس از اتمام خدمت نظام به عضویت نیروی انتظامی (ژاندارمری سابق) در آمد و با گذشت 2 سال خدمت صادقانه در جبهه های مختلف و در سال 63 به عضویت رسمی سبزپوشان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد تا اینکه از طرف فرمانده لشکر 11 امیر به انگیزه رشادت ، شایستگی و لیاقت بی نظیر ایشان به سمت فرمانده گردان پدافند لشکر 11 حضرت امیر (ع) منصوب گردید و در عملیات های مختلف از جمله والفجر10 ، کربلای یک بعنوان یک نیروی نظامی در کنار سایر برادران رزمی سپاه ، حماسه ها آفرید تا اینکه سرانجام در عملیات غرور آفرین والفجر10 سال 62 در منطقه عملیاتی شاخ شمیران (کردستان) به آرزوی دیرینه اش که همانا شهادت بود نائل آمد.

خانه دنیا نه، خانه آخرت بله

منبع : اداره هنری، اسناد و انتشارات- معاونت فرهنگی آموزشی - بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده