شخصی با صدای بلند فریاد زد: کنار بروید، کنار بروید، الان جمعیتی برای پابوسی آقا وارد حرم می شوند. مردم کنار رفتند.جمعیت وارد حرم شدند. زیارت کردند...
نوید شاهد ایلام: خوابی شیرین که فرزند شهید محمد تقی عباسی در مورد پدر دیده بود.
یک شب خواب دیدم پدرم در جایی سر سبز و زیبا و با صفا نشسته و با همان لباس بسیجی اش خداوند را ستایش می کرد. در مقابلش یک جانماز، یک کاسه آب، یک آینه ، یک آیینه و یک شانه قرار داشت. آیینه و شانه را در دست گرفتند . با شانه محاسن طرف راست خود را مرتب می کرد و من نیز در حرم آقا امام حسین(ع) مشغول زیارت هستم.
شخصی با صدای بلند فریاد زد: کنار بروید، کنار بروید، الان جمعیتی برای پابوسی آقا وارد حرم می شوند. مردم کنار رفتند.

جمعیت وارد حرم  شدند. زیارت کردند. هنگامیکه حرم در حال خلوت شدن بود صدای شخصی را شنیدم که پدرم را صدا می زد و می گفت: «محمد تقی جان» تو اینجا چه کار می کنی؟ این همه پول مال توست؟ تازه متوجه شده بودم که بابای من هم با آن جمعیت وارد حرم شده. بلافاصله به اطراف نگاه کردم تا ایشان را ببینم. بعد از مدتی متوجه شدم که ایشان کنار قبر سیدالشهداء ایستاده و یک پارچه سبز رنگ هم روی سرشان قرار دارد.

پدرم در جواب ان مرد گفت: این پولها مال من نیست، اینها مال سرور و سالار شهیدان آقا امام حسین (ع) است. من در کنار امامم هستم. در کنار حسین زهرا(س).
بابا روحیه شاد و خندانی داشت. و من فقط به ایشان نگاه می کردم. وقتی صبح از خواب بیدار شدم، نگاهی به عکس پدر کردم و به او لبخندی زدم.
گفتم : پدر جان، من به تو افتخار می کنم.

شهید محمدتقی عباسی فرزند صید رضا در سی ام شهریورماه 1341  در شهر مهران از طایفه شوهان در خانواده ای مذهبی و متدین به دنیا آمد وی با وجود نبود امکانات توانست تا مقطع دیپلم ادامه تحصیل دهد با شروع جنگ عراق علیه ایران وارد سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی شد و در لشکر امیر(ع) به عنوان پاسدار درعملیات والفجر 5 به نبرد با دشمن پرداخت سرانجام در اولین روز از اسفندماه 1362  بر اثر اصابت تیر دشمن به تمام بدن به درجه رفیع شهادت نائل گشت. مزار این شهید گرانقدر در گلزار شهدای علی صالح(ع) قرا دارد . روحش شاد و یادش گرامی باد.


منبع : اداره هنری، اسناد و انتشارات- معاونت فرهنگی آموزشی - بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده