خاطره ای از شهید جعفر چناری از زبان همرزم شهید
سر و پدر در یک لحظه انگار همدیگر را نمی شناختند. اما در یک لحظه همدیگر را در آغوش می گرفتند. انگار، چند لحظه دیگر، با هم نیستند.پدر، انگار از صحنه نبرد کربلا برگشته بود و تجربه آنجا را در سینه داشت...
نوید شاهد ایلام

در آغوش پدر، قبل از معراج- راوی همرزم شهید

خاطره ای از شهید جعفر چناری از زبان همرزم شهید
سال 1363، عملیات غرورآفرین والفجر3، در منطقه عمومی مهران آغاز گردید. در این عملیات که یگانهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامیف بعنوان نیروهای تک رو عمل می کردند، پاسداران و بسیجیان استان ایلام، در ابتدای تشکیل تیپ مقتدر حضرت امیر(ع) در قالب یک گردان ، در این عملیات شرکت داشتند. در بین این عزیزان سینه سرخ، چهره شهید جعفر چناری از همه بشاش تر و نورانی تر بود. در عین حال مظلوم تر از همه. به همراه پدر صبور و ایثارگرش حاج محسن چناری، در کنار هم، بر علیه دشمن می جنگیدند. عملیات شبانه انجام گرفت و از اصل غافلگیری هم خوب استفاده گردید. گردان مربوطه مأموریت داشت ضمن اینکه خط مقدم نیروهای عراقی در پاسگاه«دراجی»  را بشکند، باید خود را برای پاتک های بعدی دشمن آماده می کرد. بچه ها توانسته بودند خط پدافندهای دشمن را بشکنند و با احداث خاکریز در جنوب و غرب پاسگاه«دراجی» پدافند نمایند. ساعت 6 الی 7 صبح، سر و کله تانک های دشمن پیدا شد. هر لحظه به خاکریز ایجاد شده، نزدیک تر می شوند. آتش پر حجم دشمن با سلاحهای مختلف بر روی موانع نیروهای خودی همچون باران می بارید. در پشت خاکریز، تقریباً 200 متر به سمت پاسگاه، علیرغم مجروحیتم، شاهد صحنه ای بودم که برایم بسیار جالب بود، بطوری که آتش دشمن امان از ما بریده بود و در داخل ماشین جهت انتقال به بیمارستان بودم. چند لحظه ای، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بود. کاملاً حواسم به آن صحنه بود. صحنۀ عاشق و معشوق بین پدر و پسر پشت خاکریز در برابر دشمن دیدم.
در آغوش پدر، قبل از معراج

گاهی غلبه عاطفه بود گاهی هم نبرد مشترک با دشمن.حاج محسن چناری هر از چندگاهی عاطفه پدری بر او غلبه می کرد.صورت شهید چناری را می بوسید. بلافاصله به پشت خاکریزها برگشت و شروع به تیراندازی به سمت دشمن می نمود. پسر و پدر در یک لحظه انگار همدیگر را نمی شناختند. اما در یک لحظه همدیگر را در آغوش می گرفتند.
انگار، چند لحظه دیگر، با هم نیستند.پدر، انگار از صحنه نبرد کربلا برگشته بود و تجربه آنجا را در سینه داشت. حاج محسن تعلیق پذیر نبود و فرزندش را خیلی دوست داشت، اما هرگز تعلق فرزند به ایشان و ایشان به فرزند نتوانست آن را از صحنه نبرد دور سازد. تا اینکه حاج محسن به عنوان پدر شهید ماند تا تاریخ ماندگار بماند و جعفر رفت تا راه کربلاییان ادامه یابد.

نگاهی شهید زندگینامه شهید جعفر چناری مسئول قرارگاه ستاد تاکتیکی الزهرا (س) لشکر یازده حضر امیر(ع)

شهید حمزه چناری متولد سال  1344 در یک خانواده کاملاً مذهبی دیده به جهان گشود. از همان سالهای نوجوانی یعنی اول راهنمائی در تظاهرات دوران انقلاب شرکت فعال داشت تا اینکه در سال 59 همزمان با آغاز جنگ تحمیلی به عضویت سپاه در آمد . آن زمان که قسمتی از کشور در اشغال دشمن بود نخلستانهای مهران و کنجانچم شاهد نبرد دلاورانه این شهید گرانقدر بود و در سال 62 در عملیات های والفجر شرکت فعال داشت تا اینکه در بیست و پنجم شهریورماه سال 64 بعنوان فرمانده گروهان بعد از درگیری تن به تن با نیروهای بعثی در آستانه ماه محرم در مناطق عملیاتی چنگوله دعوت حق را لبیک گفته و به مولایش ابا عبدالله اقتدا نمود و شربت شهادت را نوشید.مزار شهید در جوار امامزاده علی صالح(ع) قرار دارد.

لازم به ذکر است یک برادر ایشان به نام حمزه چناری تیرماه 1364 و در سن 19 سالگي در منطقه جنگی چنگوله مهران جهت گشت به منطقه رفته و  مفقودالاثر گردیدند.روحشان شاد

در آغوش پدر، قبل از معراج

منبع : اداره هنری، اسناد و انتشارات- معاونت فرهنگی آموزشی - بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده