خاطره ای از شهید مهدی شیرکول- راوی آقای خدایاری دوست شهید
این دوست گرامیم در هنگام تشییع جنازه ام به زیر تابوتم می رفت و با صدای طنین و بلند یا الله الله می گفت و من صدای یا الله یا الله او را شنیدم و در آخر مرا بر زمین می گذاشت و نماز میتی را بر من می خواند و آنگاه که مرا دفن می کردند گریه ای را سر می دادکه من صدای گریه اش را می شنیدم و تا بدانم که این دوست عزیزم خدایاری است و برای من گریان است چونکه از او جدا شده ام...
نوید شاهد ایلام

پرواز به سوی کربلا
خاطره ای از شهید مهدی شیرکول- راوی آقای خدایاری دوست شهید
بهمن ماه سال 1366، نامه رسان پاکت سفیدی به دستم داد. وقتی که نامه را باز کردم، احساس کردم این آخرین نامۀ اوست. چونکه شهید مهدی شیرکول متن نامه را این چنین نوشته بود: امیدوارم که سلام در آشیانه قلبت جای دهی و از او پذیرایی کنی، برادرم: خدا می داند اگر خداوند به لطف خودش ، مرا در این لحظه همانند مرغ به من پر می داد، اول به سوی کربلا پرواز می کردم و به خاک کربلا خود را معطر می کردم. و در ثانی مقداری خاک را به منقار می گرفتم و برایت هدیه می اوردم و آنگاه شما را زیارت می کردم و بعد به خدمت امام رضا(ع) می رفتم و در آنجا جزء کبوتران حرم شریف امام هشتم می شدم.
و باری برادرم گرچه من مرغ نمی شوم، ولی روحم در قفس سینه ام می خواهد که به سویت پرواز کند. ولی افسوس که اذن ندارد و در عوض چقدر نالانم که می گویم خدایا خدایا گرچه بنده لیاقت شهادت را ندارم ، ولی رحمت و کرم تو زیاد است. شاید اگر به لطف خودت کرمت را شامل حال بنده کن و شهادت در راه خودت را نصیبم کن و چه خوب بود این برادر جانی (آقای خدایاری) در آخرین لحظات عمرم می دیدم و چهرۀ نورانیش را می بوسیدم و جان ناقابلم را آن وقت تقدیمت می کردم و آن موقع این دوست گرامیم در هنگام تشییع جنازه ام به زیر تابوتم می رفت و با صدای طنین و بلند یا الله الله می گفت و من صدای یا الله یا الله او را شنیدم و در آخر مرا بر زمین می گذاشت و نماز میتی را بر من می خواند و آنگاه که مرا دفن می کردند گریه ای را سر می دادکه من صدای گریه اش را می شنیدم و تا بدانم که این دوست عزیزم خدایاری است و برای من گریان است چونکه از او جدا شده ام و آنگاه که من دفن شدم بعد از همه مردم که رفتند بر سر مزار من دعای توسلی می خواند و آنگاه که من دفن شدم بعد از همه مردم که رفتند بر سرمزار من دعای توسلی می خواند و آنگاه چند تا یا حسین(ع) می گفت که من صدای یا حسین(ع) هایش را می شنیدم و آنگاه فاتحه ای بر من می خواند.
این برنامه، حدود یکماه قبل از شهادتش به دستم رسید، شهید، فرمانده بود. ولی در نامه هایش هرگز چیزی از فرمانده بودن، ابراز نکرده بودند. در بیست و سوم اسفندماه 1366 در عملیات والفجر3 شاخ شمیران روح بلند او به ملکوت اعلی پیوست. 

پرواز به سوی کربلا

نگاهی به زندگینامه پاسدار شهید مهدی شیرکول فرمانده دسته
شهید مهدی شیرکول فرزند عوضعلی در سال 1347 در روستای قلعه تسمه از توابع شهرستان دره شهر در خانواده ای مسلمان و کشاورز دیده به جهان گشود . وی تا مقطع دیپلم تحصیل نموده بود به عنوان پاسدار وارد سپاه پاسدران شد و بعد از آن به عنوان فرمانده دسته در منطقه شاخ شمیران مشغول به دفاع از کیان جمهوری اسلامی ایران نمود سپس در بیست و چهارم اسفند 1366در منطقه شاخ شمیران بر اثر اصابت ترکش از طرف دشمن متجاوز گر به ناحیه پهلویش به درجه عظمای شهادت رسید. مزار این شهید گرانقدر در گلزار شهدای روستای قلعه تسمه دره شهر می باشد . روحش شاد و یادش گرامی باد.

پرواز به سوی کربلا

منبع : اداره هنری، اسناد و انتشارات- معاونت فرهنگی آموزشی - بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده