دیدار با جانباز هفتاد درصد شیرعلی رحمانی
ایثارگران و جانبازان در طول هشت سال دفاع مقدس جان خود را در طبق اخلاص گذاشتند و با تحمل سختی‌ها و شکنجه‌های بسیار امنیت و آرامش را برای کشور به ارمغان آوردند...
به گزارش نوید شاهد ایلام ، الله نور کریمی تبار نماینده ولی‌فقیه در استان و امام‌جمعه ایلام به همراه سلیمان رستمیان مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام با حضور در منزل علی رحمانی جانباز 70 درصد دوران دفاع مقدس با وی و خانواده‌اش در فضایی صمیمی دیدار و گفتگو کردند.
 رستمیان در این دیدار اظهارداشت: ایثارگران و جانبازان در طول هشت سال دفاع مقدس جان خود را در طبق اخلاص گذاشتند و با تحمل سختی‌ها و شکنجه‌های بسیار امنیت و آرامش را برای کشور به ارمغان آوردند.
وی با اشاره به اینکه بیش از 12 هزار جانباز و ایثارگر در استان وجود دارد بر لزوم تکریم آن‌ها تأکید کرد و گفت: ایثارگران و جانبازان شهدای زنده انقلاب اسلامی هستند که تکریم آن‌ها وظیفه مسئولین و مردم است.
سلیمان رستمیان رسیدگی به مشکلات، کمبودها و ناراحتی‌های ایثارگران و جانبازان را دین شهدا بر گردن مسئولین و مردم دانست و بیان کرد: مشکلات و کمبودهای این عزیزان در استان با برگزاری جلسات هم‌اندیشی و ارائه برنامه‌های مناسب و کارشناسی شده بایستی به حداقل برسد.
وی افزود: جانبازان و ایثارگران سرمایه‌های اصلی نظام و انقلاب اسلامی هستند و حفظ ارزش‌های و آرمان‌های مقدس نظام درگرو تکریم و پاسداشت این سرمایه‌های مهم کشور است.
مدیرکل بنیاد ایلام رمز موفقیت پیروزی انقلاب اسلامی را فرهنگ ایثار و شهادت طلبی عنوان کرد و گفت: بدون تردید رمز اصلی موفقیت انقلاب اسلامی در طول هشت سال دفاع مقدس نهادینه شدن فرهنگ ایثاروشهادت طلبی در بین همه آحاد ملت بود.
وی به رسالت بنیاد شهید و امور ایثارگران اشاره کرد و افزود: حفظ و ترویج فرهنگ ایثاروشهادت طلبی و زنده نگه‌داشتن نام و یاد شهدا و تکریم خانواده‌های آنان و همچنین رسیدگی به مشکلات آن‌ها از محورهای اصلی بنیاد شهید و ایثارگران است که این مهم بایستی به‌درستی انجام شود.
رستمیان در پایان تدوین برنامه‌ای مناسب درراستای حل مشکلات ایثارگران و جانبازان را یک ضرورت دانست و گفت: مهم‌ترین مشکلات، مطالبات و خواسته‌های جانبازان و ایثارگران بایستی اولویت‌بندی شده و در راستای پیگیری و رفع آن‌ها اقدام شود.

مروری بر زندگی نامه جانباز 70درصد روشندل و حافظ کل قرآن حاج شیرعلی رحمانی
او در سال 1334 در روستای چمن بولی سید محمد دیده به جهان گشود و دوران خردسالی اش را در همین روستا گذراند تا اینکه خانواده اش تصمیم گرفتند به بغداد بروند و بقیه ی عمرشان را در آنجا زندگی کنند. در این سفر بود که مادرش پي برد چرا پدر ما را به اینجا اورده بود که در جواب پسر خردسالش گفت به خاطر عشق و علاقه اش به اهل بیت ،بعدها به این حرف مادرش پی برد ، پنج ساله بود كه پدرش را از دست داد و طبق وصيتش او را در نجف اشرف همان جائي كه آرزويش را داشت دفن كردند.
و حالا كه هفت ساله شده بود بايد پا به پاي مادر و برادر نش كار مي كرد تا درآمد زندگيشان را به دست آورند آن هم با آن زندگي سخت و مشقت بار آن زمان و اين در حالي بود كه بچه هاي هم سن و سالش هم درس مي خوانند و هم در كوچه ها به بازيهاي بچگانه مشغول بودند ، روزها در پي هم گذشت و تا به خود آمد روزگار از وی جواني پخته و كامل ساخته بود ، آن وقت بود كه تصميم گرفت همراه برادرانش به كشور ایران باز گردند و درست چند ماه بعد بود كه جنگ آغاز شد و اين لطف خدا بود كه او توانست در جنگ شركت كند و هيچگاه احساس خستگي نكند، با وجود تركشهاي فراواني كه در بدنش بود به جبهه مي رفت و همچون طوفان بر عليه دشمن مي غريد.

سال61 بود و دو سال از آغاز جنگ گذاشته بود كه مردم آزاد سازي خرمشهر را جشن گرفتند كه او پيوند زنا شوئي را در اين روز قشنگ جشن گرفت ، هشت ماه از آغاز زندگي جديدش مي گذشت و دو سه ماه ديگر مانده بود تا پدر شود و فرزندش را در آغوش بگيرد و همان روزها بود كه طور ديگري شده بود كه رنگ چشمهايش آبي تر از آسمان و درخشندگي موهايش درخشنده تر از خورشيد شده بود ، آن روز مثل هميشه ولي مهربان تر از هميشه خداحافظي كرد و رفت وروز بعد از رفتنش بود كه دوستانش خبر مجروح شدنش را دادند ناراحت نبود كه ديگر نمي تواند با دست هايش فرزندش را در آغوش بگيرد ، از اين ناراحت نبود كه ديگر نمي تواند مانند درخت سرو بايستد ، همه ي ناراحتي و گريه هاي شبانه اش به خاطر دوري ماندن از ركاب امام بود و دلش براي سنگرها به شدت تنگ شده بود.
بعد از مجروح شدنش بود كه جنگ شدت گرفت و همه ي مردم آواره ي كوهها و بيابانها شدند و او بايد در اين هنگام چه مي كرد هر روز يك جا و روز ديگر به جاي ديگر بدون داشتن هيچ وسيله اي براي جابجائي ، او كه الان دوست داشت در كنار همرزمانش باشد حتي نمي توانست چادري را كه محل سكونتشان بود را برپا کند و اینک این همسرش بود كه در ايام آوراگي همچون شير مردي ايستاد و از همسر و فرزندان خردسالش مراقبت كرد و نمي گذشت سخت بگذرد و اين خود او بود كه با اين وضع هرگز به ستوه نيامد چون در ذهنش مانده بود كه خداوند در قرآن مي فرمايد : كه ما نوع انسان را به حقيقت در رنج و مشقت آفريديم.
از او پرسيده شد كه شيرين ترين و تلخ ترين خاطره ي زندگيت كدام است در جواب گفت شيرين ترين لحظه زندگي ام زماني بود كه ورود امام را از پلكان هواپيما مشاهده كردم و تلخ ترين لحظه زندگي ام روزي بود كه خبر فوت امام را از طريق راديو سراسري شنيدم آن لحظه احساس كردم كه دنيا روي سرم خراب شد.
بحمدالله و به شكر خدا او الان 61 ساله است وداراي هفت فرزند مي باشد و توانسته بود کل قرآن را حفظ كند و او همه ي اوقاتش را با گوش دادن به نوار قرآن سپري مي كند وقتي كه از او علت به جبهه رفتنش را سوال كرديم در جوابمان آيه ثقلين را قرائت نمود « من دو چيز گران بها را در ميان شما به امانت مي گذارم يكي قرآن و ديگري اهل بيتم . اين دو در ميان شما به امانت گذشته مي شوند تا در قيامت بر من وارد شوند » پس ما هم براي پاسداري از قرآن جنگيديم تا سرافرازانه آن را حفظ كنيم.

آرامش و امنیت کشور مرهون رشادت های ایثارگران و جانبازان است


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده