خاطره جبهه رفتن شهید ابراهیم حیدری از زبان برادر
چند روزی ابراهیم بدون هیچ ترس و واهمه ای در زیر آتش خمپاره در جبهه منتظر برادر ماند. در همان موقعیت شهید ثابوته که از شهامت و روحیه خستگی ناپذیر و توان فوق العاده وی و از همه مهمتر اخلاق و ادب وی خوشش آمد پیشنهاد عضویت در گردان را به ایشان داد...

نوید شاهد ایلام

ماجرای رفتن ابراهیم به جبهه
فضای جبهه مرا جذب کرد.
زمان جنگ ما عشایر بودیم و در منطقه ییلاق و قشلاق می کردیم، یک روز به ما خبر دادند برادر دیگرم که از لحاظ سنی از شهید کوچکتر بود در یک عملیات اسیر شده است و خانواده خیلی ناراحت شدند ، شهید ابراهیم گفت من به جبهه می روم تا ببینم ماجرا از چه قرار بوده است و اصلاً آیا خبر درست یا نه؟در آن زمان وسیله نقلیه در دسترس نبود، به به همین علت شهید ابراهیم فاصله منزل تا جبهه را که حدود ده کیلومتر بود(با آن وضعیت خطرناک) با پای پیاده طی نمود و خود را به محل اسقرار گردان رساند، وقتی مسئله را با مسئول گردان (شهید عدنان ثابوته) در میان گذاشته بود، شهید ثابوته به او گفته بود ایشان گفته بود که خبر اسیر شدن برادرم دروغ است و برادرم الان در جبهه مشغول فعالیت است.
چند روزی ابراهیم بدون هیچ ترس و واهمه ای در زیر آتش خمپاره در جبهه منتظر برادر ماند. در همان موقعیت شهید ثابوته که از شهامت و روحیه خستگی ناپذیر و توان فوق العاده وی و از همه مهمتر اخلاق و ادب وی خوشش آمد پیشنهاد عضویت در گردان را به ایشان داد که با کمال میل پذیرفت.گویا از خدایش بود که چنین اتفاقی پیش آید.
بعد از اینکه برادرش را پیدا کرد و به خانه بازگشت حال و هوای دیگری داشت،بی تاب جبهه شده بود، به مادر گفت، که می خواهم به جبهه بروم فضای آنجا مرا به خود جذب کرده است ، ابتدا پدر و مادرم مخالفت کردند(چون ایشان فرزند ارشد خانواده بودند و تأمین کننده معاش خانواده  و در ضمن یک برادر دیگر من در جبهه بودند) ولی اصرارو پافشاری شهید توانست روی حرف پدر و مادرم تأثیر بگذارد و آنها را راضی شدند که شهید ابراهیم به جبهه برود،همسر شهید نقل می کند زمانی که برای آخرین بار به مرخصی آمد چند روزی ماند و هنگام رفتن چند قدم می رفت و باز می گشت و خداحافظی می کرد این صحنه را سه بار تکرار کرد با آخر برگشت و نگاه متفاوتی مالامال از مهر و محبت به من کرد و انگار در نگاه او خداحافظی او چیز دیگری بود، بعد از یک هفته از آخرین مرخصی خبر شهادت وی را برای ما آوردند. ابراهیمی که تنها دو ماه از عروسیش گذشته بود عاشقانه به دیدار معبود خویش شتافت.
راوی بردار شهید

شهید ابراهیم حیدری در سال 1335 در یک خانواده مذهبی ومستضعف در یکی از روستاهای شوهان از توابع شهرستان مهران دیده به جهان گشود دوران نوجوانی را در کنار پدر در امر کشاورزی ودامداری گذراند. واز این راه معیشت زندگی خود وخانواده را تامین می کرد پس از اتمام خدمت به علت اینکه وی فرزند ارشد خانواده بود وبه علت فقر خانواده ایشان تصمیم گرفتند که برای تامین زندگی خانواده به تهران ودیگر استانها بروند که در این راه سختی های فراوانی متحمل شدند تا اینکه در شرکت نمونه دام وطیور استان مرکزی استخدام ومشغول به کار شدند با شعله ور شدن اولین جرقه های انقلاب اسلامی در سال 57 همراه سایر اقشار مردم در تظاهرات خیابانی شرکت فعال داشتند در سال 61 با عضویت بسیج و حضور در جبهه به ندای امام خمینی (ره) لبیک گفته و در جبهه های حق علیه باطل حضور یافت در چندین عملیات شرکت فعال داشته و ایثارگری های بی شائبه ای از خود نشان داد.سرانجام در هجدهم بهمن ماه 1361 در منطقه گره شیر چنگوله  بر اثر ترکش خمپاره دشمن بعثی به درجه رفیع شهادت نائل آمد. مزار شهید گرانقدر در جوار امامزاده علی صالح (ع) واقع شده است. روحش شاد و راهش پررهرو باد.

منبع: اداره اسناد و انتشارات- معاونت فرهنگی و آموزشی - بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده