خاطره ای از بسیجی شهید مهدی درویشی ، راوی پدر بزرگوار شهید آقای حمزه درویشی
مراسمات دعا و نیایش در کنار قبور شهداء که برگزار می شد، مهدی همان جا بود. آنقدر به این مکان خو گرفته بود که همه را به تعجب وا داشته بود. همه اش توی خودش بود. تا اینکه کم کم معلوم شد میان مهدی و یکی از شهدای گمنام رابطه ای روحی و معنوی ایجاد شده است...

نوید شاهد ایلام

بشارت- خاطره ای شهید درویشی -راوی پدر بزرگوار شهید
قرار بود پیکر تعدادی از شهدای گمنام را در نقطه ای به اسم بهشت رضا دفن کنند، مدتی گذشت. پیکرها را آوردند و بیشتر اهل شهر در مراسم تشییع پیکرهاشرکت کردند. کم کم مأوای شهداء، به خلوت گاه عاشقان معنویت تبدیل شد. مهدی بیشتر وقت ها به سر مزارشان می رفت. مراسمات دعا و نیایش در کنار قبور شهداء که برگزار می شد، مهدی همان جا بود. آنقدر به این مکان خو گرفته بود که همه را به تعجب وا داشته بود. همه اش توی خودش بود. تا اینکه کم کم معلوم شد میان مهدی و یکی از شهدای گمنام رابطه ای روحی و معنوی ایجاد شده است. شدت جذبه ی این واقعه به حدی بود که مهدی تا مدتی از کسب و کار روزانه و زندگی عادی خودش دست کشید. همیشه خودش را در محضر خدا و شهداء می دید. از دنیای مجازی آدمها حرفی به میان نمی آورد.
همه اش از عالم ابدیت و ماوراء سخن می گفت. پیش دوستانش گفته بود که آن شهید گمنام او را بشارت و فوز عظیمی وعدع داده است. وعده دیدار، وعده با هم بودن و همدیگر را شناختن.
قبل از آنکه تیر بخورد و شهید شود، درست سی ام بهمن ماه بود که مهدی در تکاپوی کفن بود. به دنبل تابوتی بود که روی آن را با پرچم سه رنگ ایران اسلامی آراسته باشند. می گفت دارم وسایلم را آماده می کنم، همه هاج و واج مانده بودند. اما کسی کاری به کارش نداشت ، آخرین شب بهمن ماه 79 بود که توسط منافقین تیر خورد و شهید شد.
بشارت
نگاهی به زندگینامه شهید مهدی درویشی
شهید مهدی درویشی فرزند حمزه در نمیه شعبان سال 1356 در دامن پر مهر طلا چشم به جهان گشود. مهدی از همان دوران کودکی عبادت خود را با علاقه ای خاص انجام می داد .
شهید پس از اتمام تحصیلات دبیرستان با توجه به مهارتش در رشته برق و الکترونیک پذیرفته و وارد دانشکده ی فنی شد . اما بعد از دو ترم تحصیل به دلیل یک اتفاق معنوی قادر به ادامه تحصیل نشد وی علاقه بسیاری به شهادت داشت. وی در مؤسسه معراج که خود عهده دار مسئولیتش بود همراه با پدر که مردی مؤمن و فرهنگی بود . در خدمت شهدا بود و کار فرهنگی انجام می داد.
عاقبت در شامگاه آخرین روز  بهمن 75 مهمان سفره نور شد و در مصاف با منافقین کور دل در شهر ایلام به ضرب سه گلوله از حصار تن آزاد و به خیل شهدا پیوست.
مزار آن شهید در وادی بهشت رضای ایلام در جوار 14 شهید گمنام قرار دارد.روحشان شاد

بشارت
نمونه یادداشت آغشته به خون مطهر شهید در جیب شهید هنگام شهادت 

منبع : اداره هنری، اسناد و انتشارات - معاونت فرهنگی آموزشی- بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده