یادها و خاطره ها
همه بچه ها خوابيده بودند و از شدت خستگی تا ساعت 8 شب آنروز خواب بوديم من يك دفعه ازخواب بلندشدم و رفتم دستهايم راشستم و بعد آمدم ديدم كه هنوز ناصر خواب است او را بيدار كردم و گفتم بيا بريم نماز بخوانيم...

نوید شاهد ایلام

خاطره ی از شهید رحمان عبدالی
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان
قلم برروي كاغذ مي نگارم و يك خاطرهاي جالب انگيز از دوست عزيزم ناصر قرباني مي نويسم در روزهاي آخر آموزش بود كه يك روز از روز ها ما را به خط بردند و با ماشين به طرف ميدان تير پادگان قدس كرمان رفتيم از آنجا به ستون يك به راه افتاديم وحدود 500 مترمانده بود كه به كوه برسيم وكار خود را شروع كنيم ما آن روز را تماماً به راهپيمائي و كوه پيمائي پرداختيم از كوهها و دره ها و دشتها گذشتيم و در بعضي ازمواقع كمي استراحت مي كرديم ويك قمقمه آب برداشتيم كه گاهي اوقات آب از آن مي خورديم  و تا عصر در آن كوهها راه مي رفتيم تا در آخر به بهشت زهراي كرمان به پايان رسيد وسوار اتوبوس شديم و بطرف پادگان امام حسين برگشتيم و بعداز خوردن آب و چاي و چيزهاي ديگر كه حدودساعت 5 شد و همه بچه ها خوابيده بودند و از شدت خستگی تا ساعت 8 شب آنروز خواب بوديم من يك دفعه ازخواب بلندشدم و رفتم دستهايم راشستم و بعد آمدم ديدم كه هنوز ناصر خواب است او را بيدار كردم و گفتم بيا بريم نماز بخوانيم باهم رفتيم، وضو گرفتيم بعد به محل برگزاري نماز به پادگان رفتيم درآنجا شروع به نماز خواندن كرديم نماز مغرب را كه من تمام كردم ناصر به من گفت من نماز صبح را خوانده ام و هنگامي كه نماز مي خواندم مي گفت آيا الان شب است با صبح ؟ من به ناصر گفتم كه شب است وبه به اتفاق هم نماز مغرب وعشا راخوانديم و بعد براي شام به صف شام رفتيم ناصر هنوز خسته وخواب آلود بود هنگامي كه وارد سالن غذا خوري شديم با تعجب پرسيد هيچ موقع صبحانه توي كاسه نمي دادند چطور شده كه امروز صبحانه راداخل كاسه مي دهند وقتی به ميز تقسيم غذا رسيديم ناصر باز هم متوجه نشده بود كه شب است بازپرسيد صبحانه كه هيچوقت آبگوشت نبوده است بالاخره ما آنروز آنقدر خنديدم وهنوز هم كه يادم مي آيد مي خندم خيلي جالب بود.

شهید رحمان عبدالی در سال 1346 در خانواده ای مذهبی در روستای بیشه دراز از توابع شهرستان دهلران دیده به جهان گشود. در سن کودکی با  قرآن انس گرفت و چندین مرتبه در مسابقات قرآنی شرکت و حائز مقام برتری و دریافت جایزه شد .خطی زیبا داشت و گاهی اوقات خوشنویسی می کرد. 


                                                                                                                   
وی دارای ذوق  هنری سرشاری بود و  شعری برای بچه های آواره فلسطین سرود که درسالهای جنگ در مجله " جنگ وزندگی " ویژه بنیاد و امور مهاجرین به چاپ رسید. با آغاز تجاوز ارتش بعث عراق به میهن اسلامی براساس احساس وظیفه و لبیک به ندای امام و مقتدایش ، حضرت امام خمینی (ره) ، پس ازا گذراندن دوره آموزش نظامی روانه ی جبهه های نبرد حق علیه باطل شدو بعنوان معاون یکی از گروهانهای گردان نصراز لشکر 42 قدر منصوب گردید پس از رشادتهای فراوان در مصاف با دشمنان  بعثی  سرانجام  در نهمین روز از اسفندماه 1365 در عملیات کربلای 5 در  شلمچه در حنجره سرخش شوری نینوایی نواخت و شعر شهادت را سرود.مزار شهید در زادگاهش قرار دارد. روحشان شاد


منبع : اداره هنری، اسناد و انتشارات - معاونت فرهنگی آموزشی- بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده