مناجات نامه و وصیت نامه شهید مزبان حیدرزاده از شهدای فروردین ماه استان ایلام
اين آب و اين خاك و مكتب اسلام به گردن ما حق دارند در حفظ آنها كوشش كنيد و نگذاريد به دست اجنبيها از بين برود ...

نوید شاهد ایلام


اى شهيدان عاشق و اى پاك باختگان لايق و اى ياران امام حسين(ع) و اى مظلومان تاريخ ، اى حضور يافتگان در محضر خدا ، اى برادرانيكه خود را شناختيد ، اى كسانيكه روح بزرگ شما نمى‌توانست در جسمتان جاى گيرد و از قفس كوچك جسمتان بيرون آمد و اوج گرفت و به سوى ملكوت اعلى پرواز نمود اى دوستانى كه از ما سبقت گرفتيد و به مقصد رسيديد و ما بيچارگان را تنها گذاشتيد كه فراق شما بس سنگين است اى شهيدان هميشه تاريخ .
خدايا من از دنيا وارسته‌ام و از همه چيز خود دست شسته‌ام دليلى ندارد كه تسليم كفر و ظلم شوم و خدا را به طاغوت بفروشم . من مى‌سوزم تا راه حق را روشن كنم و همه قيد و بندها را بريده‌ام كه آزادانه در معركه حيات جولان دهم.
خدايا مرا از بلاى غرور و خودخواهى و ... نجات بده تا حقايق را ببينم و جمال زيباى تو را مشاهده كنم .
خدايا پستى دنيا را و ناپايدارى روزگار را هميشه در نظرم جلوه‌گر ساز تا فريب زرق و برق عالم خاكى مرا از ياد تو دور نكند.
اين آب و اين خاك و مكتب اسلام به گردن ما حق دارند در حفظ آنها كوشش كنيد و نگذاريد به دست اجنبيها از بين برود . اسلحه‌ام را زمين نگذاريد و راهم را ادمه دهيد كه اطمينان دارم خواهيد داد، رهبر عزيز را تنها نگذاريد و هميشه او را تبعيت كنيد، و در تشييع جنازه من فقط ذكر خدا را داشته باشيد و الله اكبر را تكرار كنيد که قلباً آرزوى من شهادت است ، كه دير مى‌شود و خجالت مى‌كشم كه همه دوستان من رفتند و من تنها مانده‌ام.
 در پايان به پدر عزيزم مى‌گويم اگر خداوند لطفش شامل حال من شود و به آروزى خودم كه شهادت است نائل شدم شما انشاءالله  هيچ وقت ناراحت نشويد چون كه در اسلام اين بهترين شيوه مرگ است و بهترين مرگ است . و از پدرم تقاضا دارم كه بعد از كشهادت من پيراهن سفيد بپوشد و به مجلس ختم برود و به مادرم نمى‌گويم كه گريه نكند ، ولى آهسته گريه كند و شيون نكند . هميشه خوشحال و سرافراز باشيد و در پيشگاه خداوند دعا كنيد كه اين هديه را از خانواده شما قبول كند و هرگاه خبر مرگ مرا دادند فقط با اين جمله خودتان را آرامش دهيد : « انا لله و انا اليه راجعون : همه از خدايند و به سوى خدا مى‌روند.»در پايان مى‌خواهم كه همه دوستان مرا حلال كنند و اسلحه را به دست بگيرند  و به سوى جبهه‌ها بروند .
 
شهید مزبان حیدرزاده فرزند چوپا  در سال 1342 در یکی از روستاهای ایل شوهان در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد پس از طی دوران کودکی در شهر مهران برای کشب علم و دانش راهی مدرسه گردید فردی کوشا و مهربان و خوش اخلاق بود با دوستان و آشنایان برخوردی بسیار حسنه داشت در اوایل شروع انقلاب شهید بزرگوار با وجود اینکه سن کمی داشت در تظاهرات و راهپیمایها شرکت مینمود تحصیلات خود را تا مقطع راهنمایی ادامه داد آنگاه جهت کمک به رزمندگان سلحشور اسلام به جبهه های جنگ شتافت تا بالاخره در نوزدهیمن روز از فروردین ماه 1367 در منطقه عملیاتی قلاویزان به درجه رفیع شهادت نائل آمد. روحشان شاد


منبع : اداره اسناد و انتشارات- معاونت فرهنگی آموزشی - بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده