یادها و خاطره ها
آرام آرام به طرفم آمد و گفت : راستش را بخواهید همه روستا را گشتم و جزء این تعداد کم کسی مرا همراهی نکرد گفتم چرا دارید این کارها را می کنید گفت برادر باید بر ضد شاه خائن تظاهرات کنیم. اگر هم در این راه کشته شوم از کارم دست بر نمی دارم...

نوید شاهد ایلام


 شجاعت شهید- خاطره ای از  شهید امیر آقایی راوی برادر شهید
برادرم امیر خیلی با اخلاق بود و شجاعت از صفات بارز ایشان بود.یادم می آید که یک شب که همه اهل خانواده دور هم جمع شده بودیم دیدم امیر در بین ما حضور ندارد همه اتاقها و حیاط خانه را گشتم و خبری از امیر نبودوقتی در حیاط را باز کردم و صدای مرگ بر شاه را شنیدم فوراً خودم را به جمع رساندم و امیر را در لابه لای جمع دیدم با ایما و اشاره به به او فهماندم که از غروب تا حالا کجا بودی؟
آرام آرام به طرفم آمد و گفت : راستش را بخواهید همه روستا را گشتم و جزء این تعداد کم کسی مرا همراهی نکرد گفتم چرا دارید این کارها را می کنید گفت برادر باید بر ضد شاه خائن تظاهرات کنیم. اگر هم در این راه کشته شوم از کارم دست بر نمی دارم.
خلاصه این که امیر با شرکت در تظاهراتهای محلی همراهی خود با مردم را از دست نمی داد و زندگی خانوادگی و دیگر تعلقات آن هرگز وی را از انجام تکالیفش باز نمی داشت.

نگاهی به زندگینامه شهید امیر آقایی
در سال دوم شهریور ۱۳۳۷، در روستای سرتنگ از توابع شهرستان ایوان متولد شد. پدرش جهانگیر کشاورز بود ، جهت امرار زندگی خانواده کارگری می کرد. به عنوان سرباز ژاندارمری در جبهه حضور یافت.در دومین روز از  فروردین ۱۳۶۱، در منطقه شوش بر اثر اصابت گلوله به ناحیه سینه، شهید شد. مزار وی در گلزار شهدای شهرستان زادگاهش قرار دارد. برادرش جهانشاه آقایی در بیست و هشتمین روز از بهمن سال 1362 در منطقه عملیاتی چنگوله مهران نیز به شهادت رسیده است.روحشان شاد

منبع : اداره اسناد و انتشارات- معاونت فرهنگی آموزشی - بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده