یادها و خاطره ها
وقتی به خاکریز رسیدیم، به ما گفت: “کنار خاکریز بمانید تا شما را خبر کنم.” از ما فاصله گرفتند و به سمت جلو حرکت کردند. حدود ده،پانزده دقیقه گذشت و هنوز برنگشته بودند. بنابراین دچار دلشوره و تشویش شدیم...

نوید شاهد ایلام

ماجرای شهادت شهید علی بسطامی - راوی همرزم شهید
یکی از همرزمان شهید ماجرای شهادت علی بسطامی را چنین توصیف می کند: علی بسطامی یکی از مسئولان زبده ی واحد اطلاعات عملیات لشکر۱۱ امیرالمؤمنین(ع) بود که در حقیقت از سرداران بزرگ لشکر در زمان جنگ به شمار می رود. آخرین روزی که در کنار او بودم، در قرارگاه بانروشان حضور داشت. صبح آن روز تعدادی از نیروهای تحت امرش را فرا خواند و به من گفت: "آمبولانسی را که در اختیار داریم، روشن کن تا بازدیدی از مهران داشته باشیم.” من هم آمبولانس را روشن کردم و به اتفاق ایشان و چند نفر دیگر به طرف مهران راه افتادیم. وقتی به مهران رسیدیم، با یکی از فرماندهان گردان به نام ابراهیم محمدزاده و جانشین او، محمود پیرنیا(شهادت همزمان با شهید بسطامی) ملاقات کرد. سپس با ایشان جلسه ای تشکیل داد پس از خاتمه ی گفتگوهایش، به سمت خاکریزهای مرز راه افتادیم. وقتی به آن جا رسیدیم، به ما گفت: "کنار خاکریز بمانید تا شما را خبر کنم.” از ما فاصله گرفتند و به سمت جلو حرکت کردند. حدود ده،پانزده دقیقه گذشت و هنوز برنگشته بودند. بنابراین دچار دلشوره و تشویش شدیم. درست در همین موقع صدای انفجاری به گوش رسید. من و همراهان رفتیم تا اوضاع را بررسی کنیم. در مسیری که حرکت می کردیم، به کانالی رسیدیم، که یک پیچ داشت، در این لحظه محمود پیرنیا در حالی که بدنش سرا پا آغشته به خون بود، از خاکریزی که جلوتر قرار داشت، بالا آمد و گفت: "به کمک بسطامی بروید!” همراهان به طرف او دویدند تا کمکش کنند؛ اما او برای نجات خودش هیچ درخواستی نداشت. هنوز زمین نیفتاده بود که مرتب می گفت: "به کمک بسطامی بروید!” همراهان به من گفتند: شما به سراغ بسطامی بروید.
من هم از خاکریز پایین رفتم  صدایش زدم؛ اما جوابی نشنیدم، همچنان که در حال جست وجو بودم، متوجه شدم، داخل بوته ها و علفزارها افتاده است. علت شهادتش انفجار مین والمر بود. دو ترکش از ترکش ها به سر و پیشانی علی اصابت کرده بود و همان دو ترکش موجب شهادتش شده بود.»سه نفر دیگری که همراه علی بسطامی بودند؛ محمود پیرنیا و غلام رضایی نژاد شهید می شوند و ابراهیم محمد زاده به درجه ی جانبازی نایل آمد.

نگاهی به زندگینامه شهید علی بسطامی
شهید علی بسطامی در سال 1342 در یکی از روستاهای ارکواز ملکشاهی و در خانواده ای مذهبی و معتقد به اسلام دیده به جهان گشود. وی پس از گذراندن دوران تحصیلات ابتدایی برای ادامه تحصیل راهی ایلام شد. وی از همان اوان نوجوانی و جوانی با جوهره وجودش که مملو از عشق و اخلاص بود در مقابل هر گونه استبداد و ستمی مقاومت می کرد. با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در هر صحنه ای که انقلاب احساس نیاز و جانفشانی داشت عاشقانه و شجاعانه وارد معرکه مبارزه می شد.
شهید بسطامی در کنار فراگیری تحصیل و تهذیب نفس با فراگیری فنون عالیه نظامی در جبهه ها حماسه ها آفرید و بزودی وی یکی از فرماندهان سپاه اسلام گشت و در سنگر مسئوولیتهای حساس حفاظت اطلاعات ، جانشین فرماندهی گردان ، معاونت و فرماندهی اطلاعات عملیات لشکر11 امیر(ع) در عملیتهای مختلف شرکت فعالانه داشت.
شهید علی بسطامی هم در عرصه عبودیت و اطاعت از خدای حق تعالی  پیروی از فرامین ولایت فقیه و هم در عرصه کارزار و نبرد با بعثیون تجسم یک قهرمان و پهلوان واقعی بود که نگاهی هر چند کوتاه به زندگی و خاطرات آن شهید سعید در طول این عمر کوتاه ولی پربرکت خود دلیلی است بر این مدعا ، بالاخره شهید بسطامی در هفتمین روز از خرداد ماه 1367  در منطقه عمومی مهران به همراه دو تن از دوستانش(شهیدان محمود پیرنیاو غلام رضایی نژاد) در حین عملیات شناسایی در برخورد با مین والمری به درجه رفیع شهادت نایل می شود و شربت گوارای شهادت را از دستان سیدالشهداء نوشید. مزار شهید در جوار امامزاده علی صالح (ع) به خاک سپرده شد.یادش گرامی – راهش پررهرو باد.

منبع : اداره هنری، اسناد و انتشارات - معاونت فرهنگی آموزشی- بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده