خاطره هایی از آموزگار شهید احمد کرمی راوی خانواده شهید
شهيد احمد معلمي كه به حق كلمه شهيد شایسته در خور وجودش بود، بخشندگي و سخاوتش نمايشگر كرمي بود كه از شناسنامه اش سر چشمه مي گرفت معلمي كه چون خود زاده غم و رنج بود درد جامعه و شاگردانش را به خوبي درک می کرد و محصلين خود را راهنمايي كرده از اين رو نه تنها شاگردانش از غم از دست رفتنش خون به جای اشك ريختند بلكه هر كس با اين شهيد زنده برخوردي داشته در سوگش اشك ريخت...

نوید شاهد ایلام

خاطره اول در دوران انقلاب
يك شب به هنگام كشيك در زمان تظاهرات مردمي بر عليه طاغوت زماني بس طولاني مورد تعقيب قرار گرفته بود ولي با شجاعت كامل از دست آنان گريخت صبح هنگام كه به خانه برگشت ما فكر مي كرديم كه او شهيد شده اما شهادتش در هنگام دفاع مقدس در جبهه ها بود.
ما ناراحت شده بوديم اما احمد گفت كه خون من از خون كسي رنگين تر نيست اين شهيد شهادت را افتخاري بزرگ براي ملت و پاسداري از خون شهداء را واجب و اطاعت از امام را لازمه پيشبرد انقلاب اسلامي مي دانست.

خاطره دوم شب شهادت
اينكه از آنجايكه خداوند احمد را براي شهادت برگزيده بود خودش دل به گلي بسته بود و به همسرش اعلام نمود كه اگر روزي این گل پژمرده شد بدان كه آنروز من هم شهيد مي شوم كه همين اتفاق هم افتاد و همان روز که احمد به شهادت رسید آن گل که وی با آن انس گرفته بود پژمرده شد، با توجه به گفته همسرش از قول همرزمانش همان شب احمد غسل شهادت نمود كه امداد غيبي به او اعلام نمود و خواب هم ديده بود و از مرخصي امتناع ورزيد با توجه به سالگرد ازدواجش مرخصي هم صادر شده بود از سوي فرمانده اما او نيامد.

خاطره سوم
خاطره ای كه هميشه براي ما به ياد ماندني است كه احمد هميشه در گفتارش در نامه هايی كه براي همسرش مي نوشت اين گفته سرور آزادگان حسين (ع) را بيان مي نمود (حال كه بدنها براي مردن آفريده شده پس چه بهتر كه مرگ آدمي شهادت در راه خدا باشد)و با گفتن اين جمله نام نيكش را براي هميشه به عنوان شهيد در تاريخ ثبت نمود.
روحش شاد و همواره يادش گرامي باد

نگاهی به زندگینامه معلم شهید احمد کرمی
 شهيد احمد كرمي در سال 1332 در خانواده اي فقير اما مذهبي بدنيا آمد از همان دوران كودكي با هوش و زيرك بود با درد و رنج فراوان تحصيلات خود را به پايان رسانید، در سال 1353 به خدمت سربازي اعزام گرديد. و بعد از اتمام سربازي در آزمون سراسري رشته شيمي دانشگاه سنندج موفق  شد اما به خاطر مضیقه  مالي و گرفتاريهاي خانوادگي نتوانست شركت نمايد و بالاخره موفق به اخذ مدرك فوق ديپلم (علوم تجربي ) شد و به شغل شريف معلمي پرداخت و در دوران انقلاب اسلامي نقش بسزايی داشت و بارها مورد تعقيب مزدوران شاه قرار گرفت اما شجاعانه از دست آنها مي گريخت .
احمد داراي ايماني محكم و عزمي راسخ و اراده اي قوي بود. در سال 1360 اطلاعيه اي مبني براعزام سربازان احتياط 55 به جبهه حق عليه باطل اعلام كه شهيد احمد با شوق و ذوق فراوان  خود را معرفي نمود و به جبهه سر پل ذهاب  پادگان ابوذر (قلعه شاهين) تيپ 184 پياده خرم آباد خوانده شدند در روز ششم تیرماه1360  به مناسبت اولين  سالگرد ازدواجش فرمانده اش برايش مرخصي صادر نمودند اما از آنجا كه شهادت نصيب هر كس نمي گردد از رفتن به مرخصي امتناع ورزيد چون خدا ايشان را براي شهيد شدن برگزيد،شهيد احمد معلمي كه به حق كلمه شهيد شایسته در خور وجودش بود، بخشندگي و سخاوتش نمايشگر كرمي بود كه از شناسنامه اش سر چشمه مي گرفت معلمي كه چون خود زاده  غم و رنج بود درد جامعه و شاگردانش را به خوبي درک می کرد و محصلين خود را راهنمايي كرده از اين رو نه تنها شاگردانش از غم از دست رفتنش خون به جای اشك ريختند بلكه هر كس با اين شهيد زنده برخوردي داشته در سوگش اشك ريخت.
معلمي كه روح بزرگش در پي دنياي بزرگتري مي گشت از شهادت می گفت و مي نوشت .سرانجام در شبانگاه  نهم تیرماه 1360 در سالگرد  ازدواجش  در كربلاي  بازي دراز خون پاكش  را نثار راه  مقدس  نمود و نام  جاويدش  براي  هميشه در تاريخ  اسلام  ثبت گرديد. راهش  پر رهرو بود.مزار این شهید گرانقدر در جوار امامزاده علی صالح (ع) قرار دارد.

منبع : اداره هنری، اسناد و انتشارات - معاونت فرهنگی آموزشی- بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده