وصیت نامه «شهید شیخ امیر شریفی» از شهدای تیر ماه استان ایلام
اگر شهيد شدم افتخار كنيد براي من چون اسلام احتياج به خون ما جوانان دارد اي مادر اگر شهيد شدم مثل كوه استوار باش و همچنين اي پدر تو نيز از كوه استوار تر باش و شما اي بستگان من و اي مردم مسلمان و اي مردم شهيد پرور جانجان هميشه مثل طوفان در مقابل مشركين و كفار و منافقين سياه دل خروشان باشيد...
پاسداری از خون شهدا

به گزارش نوید شاهد ایلام : وصیت نامه شهید شیخ امیر شریفی :وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّـهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَ‌بِّهِمْ يُرْ‌زَقُونَ
هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‌اند، مرده مپندار، بلكه زنده‌اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى‌شوند. [آل عمران - 169]
با درود به امام زمان عليه سلام و نايب بر حقش امام خميني و سلام بر شهيدان از شهيدان بدر تا شهيدان كربلا هاي ايران از كردستان تا خوزستان و تمام كساني كه در سراسر جهان در راه دين مبين اسلام كه عليه كفر و كفار جهاني شهيد مي شوند اينجانب شيخ امير شريفي فرزند الياس كه الان در ارتش اسلام در كردستان مشغول خدمت هستم وصيتنامه  خود را در تاريخ 61/12/10 به شرح زير مي نويسم باشد كه سر مشقي باشم براي ملت غيور ايران بخصوص مردم شهيد پرور جانجان كه شهيداني همچون جوان تازه داماد جهانبخش شريفي و سرباز رشيدي مانند نورالدين صيد خاني و بسيج دلاوري مانند محمد حيدري تقديم اسلام نموده اند.
پدر عزيز و مادر گرامي كه سالها براي من زحمت كشيديد و عموها و دائي ها كه ممكن است نتوانم محبت هاي شما را جبران كنم. مردم مسلمان جانجان كه همه ما از يك ريشه و همه با هم قوم و فاميل هستيم بدانيد كه من مي توانستم مثل بعضي افراد از خدمت مقدس سربازي كه خطر از دست دادن جان يا حداقل معلول شدن رادارد فرار كنم اما مي خواهم بدانيد و به منافقان كوردل از قول من بگويد كه من در راه خدا و با آگاهي كامل از مرگ و غيره به نداي هل من ناصراً ينصرني حسين(ع) لبيك گفتم به خدمت مقدس سربازي آمده ام.
 اگر شهيد شدم افتخار كنيد براي من چون اسلام احتياج به خون ما جوانان دارد اي مادر اگر شهيد شدم مثل كوه استوار باش و همچنين اي پدر تو نيز از كوه استوار تر باش و شما اي بستگان من و اي مردم مسلمان و اي مردم شهيد پرور جانجان هميشه مثل طوفان در مقابل مشركين و كفار و منافقين سياه دل خروشان باشيد زيرا خون در شمير پيروز است و ما در آخرت زندگاني جاويداني خواهيم داشت زيرا راهي كه ما به رهبري امام انتخاب كرده ايم راه پيامبر، راه علي و راه حسين(ع) است بر همه شما واجب است كه از خون شهدا پاسداري كنيد و با رفتن به جبهه و يا اگر نتوانستيد با سر مشق از امام سجاد(ع) كه به خاطر کسالت نتوانست با شمشير بجنگد با مناجات با خدا و با كفار و منافقين جنگيد، در دعاهاي توسل و كميل و غيره با شكوه هر چه بيشتر شركت كنيد و با شركت خود در نماز جماعت جمعه و سخنراني هاي مذهبي با منافقين و مشركين و گروههاي شرقي و غربي بجنگيد ممكن است من نتوانم از اين بيشتر كمك امام باشم ولي از شماها مي خواهم كه مثل مردم كوفه نباشيد و امام را تنها بگذاريد من از شما مي خواهم كه امام خميني اين فرزند حسين و فرزند زهرا را تا وقتي كه جان در بدن داريد تنها نگذاريد.
در پايان وصيت نامه ام براي تو اي مادر از خدواند مي خواهم كه صبري مانند صبر زهرا و زينب عليه سلام به شما عطا بفرمايد و براي تو اي پدر از خداوند مي خواهم كه صبري مانند صبر علي (ع) به شما عطا بفرمايد و شما ها اگر گريه مي كنيد بخاطر من نباشد گريه شما بخاطر سيد الشهدا حسين و 72 تن يار شهيد او باشيد. اگر دين محمد(ص) جزء با كشته شدن من باقي نمي ماند پس اي گلوله ها سينه مرا بشكافيد و تن مرا پاره پاره كنيد.
«وسلام علي عبادالله صالحين»
دهم اسفند ماه سال شصت و يك شيخ امير شريفي

نگاهی به زندگینامه شهيد شيخ امير شريفي
شهيد شيخ امير شريفي در سال 1342 اهل و ساكن روستاي جانجان از توابع بخش چرداول در يك خانواده متدين و مذهبي ديده به جهان گشود تحصيلات ابتدايي را در روستاي جان جان و تحصيلات متوسطه را در شهرستان اسلام آباد گذرانيد، دوران تحصيلي اين شهيد گرانقدر همزمان بود با پيروزي انقلاب اسلامي ايران و تظاهرات مردم عليه نظام پهلوي بود که وی در تظاهرات مردمی شرکت داشت اين شهيد در شانزدهمین روز از تیرماه 1362در حمله منافقين كوردل در سردشت مهاباد به همراه همرزمانش كه يكي از آنها آقاي شهيد جبار كباري بود بعد از نبردي طولاني و جان گذشتگي و با لبي تشنه و تني خون آلود به فيض شهادت نائل مي آيد و بر طبق گفته اي از همرزمانش شهيد بزرگوار كه بي سيم چي بوده در حين عمليات هنگامي كه به طرف اتوبوس حامل نيروهاي ارتشي بوده تيراندازي مي شود و آنها مورد حمله قرار مي گيرند بعد از نبردي طولاني كه اكثر نيروها شهيد شدند من به شهيد گفتم كه اكثراً از بين رفتند و راه فرار وجود دارد و من كه داشتم فرار مي كردم به او گفتم فرار كن اما او قبول نكرد و گفت من هيچوقت فرار نمي كنم و تا آخرين قطره خون مي جنگم و همچنان هم كه همرزمش شهيد شد اين شهيد تا آخرين فشنگ جنگيد و در جلوي چشمانم يك تير به پيشانيش و يكي به قلبش زدند و در شانزدهمین روز از تیر ماه 1362 عاشقانه به شهادت رسيد.
مزار این شهید عزیز در گلزار شهدای روستای جانجان شهرستان چرداول قرار دارد.


منبع : اداره هنری، اسناد و انتشارات - معاونت فرهنگی آموزشی- بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده