از دفتر خاطرات شهید هدایت صحرایی؛
در بخشی از دفتر شعر شهید هدایت صحرایی آمده است: سالها مشتاق ديدار وصال يار بودم،گر چه پر پر شد تنم اما به محبوبم رسيدم.

به گزارش نوید شاهد ایلام، شهید هدایت صحرایی فرزند علی محمد در سال 1342 درروستای بیشه دراز، درخانواده ای مذهبی و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت دیده به جهان گشود اوتنهاپسرخانواده بود. مقاطع تحصیلی خود را تا مقطع  متوسطه در دهلران گذراند و در حین تحصیل ورزش کشتی را دنبال می کرد و از کشتی گیران بنام شهر دهلران بود.دوران مبارزه ی این شهید علیه استکبار  با مبارزه علیه رژیم ستمشاهی آغاز شد ودوشادوش دوستان واقوام خود درتظاهراتهای علیه رژیم منحوس پهلوی حضورفعال داشت.

وی از اولین کسانی بود که در کسوت پاسداری به دفاع از کیان اسلامی پرداخت و با شروع جنگ تحمیلی راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل شد.

کسی که دشت های دهلران، مهران، فکه، موسیان و زیبدات دلاوری ها و رشادت های او را در قلب خود به یادگار دارند و استواری گام هایش را گواهی می دهند. او که تکبیرهای رسا و دلنشین اش بر بلندای کله قندی و حمرین ورد زبان افلاکیان است و به لحاظ رشادت های فراوان به فرماندهی اطلاعات گردان 505 محرم منصوب شد.
سرانجام در عملیات والفجر 3 در یازدهمین روز از مرداد ماه 1362در مهران به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

شعر زیر برگزیده ای از دفتر خاطرات شهید هدایت صحرایی است:

مادر خوبم نكن شيون برايم من شهيدم
 بلبلي بودم كه از بستان اين دنيا پريدم

سالها مشتاق ديدار وصال يار بودم
گر چه پر پر شد تنم اما به محبوبم رسيدم

جسم من در خاك و روحم در ميان آسمان ها     
شاهدم  من گر چه از چشمان مردم ناپديد

نقشه هاي را كه دشمن داشت در سر بهر ايران
من بخون خود بر آنا خطي از بطلان كشيدم
   
پشت جبهه اي منافق تو خيالي خام داري
 چون كه من در جبهه هاي نور امام عصر(عج)ديدم

رهبرم مي گفت من خاك وطن را دوست دارم                      
من چه خوشبختم كه پيش رهبر خود رو سفيدم   

افتخار من همين بس چون كه در ميدان آتش             
خرم و خندان چو مردان خدا در خون تپيدم
منبع: اداره اسناد و انتشارات بنیاد شهید ایلام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده