خاطره ای از آزاده ایلامی
« آنچنان در آن آب و فاضلاب مرا زده بودند که وقتی به هوش آمدم و داخل آسایشگاه شدم، اسرا به زور لباسها را از تنم بیرون آوردند.» آنچه خواندید خاطره ای از آزاده ایلامی "عادل صفری" است که شما را به خواندن آن دعوت می کنیم:

به گزارش نوید شاهد ایلام، آزاده عادل صفری  فرزند علی محمد در سال 1339 دیده به جهان گشود و در سال 59 به اسارت رژیم بعث در آمد و بعد از تحمل 10 سال دوران سخت اسارت با سرافرازی در سال 69 به آغوش خانواده و وطن بازگشت و بعد از مدتی در اداره راه و شهرسازی مشغول به خدمت شد و بعد از چند سال خدمت صادقانه بازنشسته شد.

زخم مقدس

خاطره ی که در زیر می خوانید قصه ی تلخ از دوران اسارت این عزیز آزاده است:
در یکی از زمسان های سرد شهر الرمادیه می خواستم دوش مختصری بگیرم. آب حمام های عمومی اردوگاه همیشه سرد بود. من در زیر دوش آب سرد قرار قرار گرفته بودم و متوجه صدای سوت نگهبان عراقی مبنی برتخلیه حمام نشده بودم. وقتی که بیرون آمدم لباسها را با بدن خیسم به تن کرده و به سمت آسایشگاه به راه افتادم.جاسم چِرکو(این لفظ چرک دار بودن و بی نظافتی جاسم به وی نسبت داده شده بود) و حمید با من مواجه شدند. حمید که لعنت خداوند بر او باد، طوری رفتار می کرد که خودِ عراقیها هم از او می ترسیدند، او غضبناک نگاهم کرد. من در امتداد آب و فاضلاب دستشوییها قرار گرفته بودم، حمید به نزدم آمد و با ضربه ای مشت محکم، به پس گردنم کوبید طوری که احساس کردم سرم از بدنم جدا شده است!
حمید چند سرباز دیگر را به کمک طلبید و آنچنان در آن آب و فاضلاب مرا زده بودند که وقتی به هوش آمدم و داخل آسایشگاه شدم، اسرا به زور لباسها را از تنم بیرون آوردند. چون لباسها به بدن خون آلود و مجروحم چسبیده بودند. عراقیها آن روز که بیمار بودم به من رحم نکردند. هنوز جای آن زخم بر بدنم باقی ست. خوشحالم که این زخمها زکات تنم از آتش دوزخ شده اند، این زخمها برای من مقدس اند، مثل روزهای مقدس اسارت.
عادل صفری- اردوگاه الرمادیه 
منبع: اداره اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده