برگی از خاطرات «کلانتر علی آبادی» از دوران اسارت
ما اسرا اصلاً باور نمی کردیم که خلف مغرور و متعصب دیروزی با آنهمه شقاوت و سنگدلی حالا به رانندگی یک کامیون لجن کش بسنده کند!

به گزارش نوید شاهد ایلام ، آزاده کلانتر علی آبادی سال 1344 در شهرستان چرداول دیده به جهان گشود، با رسیدن به سن قانونی خدمت جهت دفاع از میهن خویش وارد جبهه شد و در جبهه قلاویزان در دهمین روز از اردیبشهت ماه 1363 به اسارت دشمن درآمد و از بعد از پنج سال درد و رنج اسارت در سال 68 با افتخار به آغوش وطن بازگشت و بعد در آموزش و پرورش استان ایلام مشغول به خدمت شد.

خاطره ی خواندنی از آزاده سرافراز ایلامی کلانتر علی آبادی:
هر چقدر از بد جنسی و بدطینتی «خلف» بگویم، کم گفته ام. اسرای اردوگاه الرمادیه، نام ننگین خلف را خوب به یاد دارند. وی از سربازان عراقی در اردوگاه بود که از اسرای ایرانی کینه ی شتری به دل گرفته بود. پیشتر گفتم که او با آن قیافه غول آسا و بد ترکیبش همیشه کابلهایش را با خود حمل می کرد و هر کجا که به اسرا می رسید بدون بهانه انها را اذیت می کرد. خلف که اصلا"خلف نبود، آوازه شرارت جویی اش به گوش اسرای سایر اردوگاهها هم رسیده بود.

بعد از قبول قطعنامه 598 دامنه تنبیهات خلف کاهش یافت. او به خاطر وقوع پدیده ای که به درستی هیچ یک از ما اسرا نفهمیدیم کاملاً متحول شد و در یک استحاله ای عظیم اخلاقی قرار گرفت. طوری که خودش با زبان خودش اقرار می کرد که من خیلی اسرا را اذیت کرده ام، و از آنجا که از هیچ آزاری در حقشان دریغ نکردم، و از آنجا که از هیچ آزاری در حقشان دریغ نکردم امیدوارم مرا ببخشند! و مرا عفو کنند. من حاضرم دست اسرا را ببوسم، ما اسرا ابتدا فکر کردیم که این باز هم ممکن است توطئه ای باشد. اما نه، انگار قضیه فرق می کرد.

خلف واقعاً به شدت از عملکرد و برخورد بدش با اسرا پشیمان و نادم شده بود. خلف تا حدودی منزوی شده بود و می گفت: من در مقابل ظلمها و ستمهایی که به اسرا روا داشته ام، باید از این به بعد به شما اسرا خدمت کنم، باید دستشویی ها را برایتان تمیز نگه دارم و همین کار را هم کرد. او با یک کامیون لجن کش هر چند روز یک بار فاضلاب دستشویی ها را حمل می کرد و سعی می کرد خودش را متفاوت با قبل نشان دهد.ما اسرا اصلاً باور نمی کردیم که خلف مغرور و متعصب دیروزی با آنهمه شقاوت و سنگدلی حالا به رانندگی یک کامیون لجن کش بسنده کند! آری خلف می رفت تا خلف شود. اما خلف که ددیه بود . اما خلف چه شنیده بود، نمی دانم، نمی دانم.
کلانتر علی آباد ایلامی (علی آبادی) - اردوگاه الرمادیه کمپ10
منبع:اداره اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده