جانباز «حسن نیک اخلاق» در بیان خاطرات خود میگوید: «دستم را دراز کردم که پایم را لمس کنم، دیدم نیست و از هوش رفتم و با فریادها و نالههای همسرم در بیمارستان به هوش آمدم که چطور به این روز افتادی ...»
جانباز «حسن اولیائی لله لو» در بیان خاطرات خود میگوید: «پس از اعلام قطعنامه، عراق ناجوانمردانه عملیات مرصاد را اجرا کرد و تعداد زیادی از نیروها عقب نشینی کرده بودند و کسی پاسخ تماسهای ما را نمیداد و موشکهای کاتیوشا از سمت عراق شلیک میشد...»
جانباز «جبرئیل حسینپور آشنا آباد» در بیان خاطرات خود میگوید: «در زمان جنگ نیروهای بسیجی، ارتشی و سپاهی یکی شدیم برای راندن دشمن، همگی یک صدا و انقلابی بودن و در جبهه دست به دست هم میدادند برای دفاع از وطن ...»
جانباز «جبرئیل کوه کمری» در بیان خاطرات خود میگوید: «عملیات رمضان عملیاتی بود که توسط جاسوسان و ضد انقلاب لو رفته بود و دشمن با آرایشی مثلثی شکل در مقابل ما صف آرایی کرده بود...»
جانباز «جعفر جلیلی تازه کند جنیزه» در بیان خاطرات خود میگوید: «بیشترین آسیب و جراحت را خودم دیدم و نمی گذاشتم سربازانم آسیب ببینند چون تجربه کافی نداشتند و من تلاش میکردم زخمی نشوند...»