از عروسک‌بازی در ۱۴ سالگی تا وداعی که با نشانه‌های آسمانی همراه بود
همسر شهید خادمی‌زاده روایت می‌کند:

از عروسک‌بازی در ۱۴ سالگی تا وداعی که با نشانه‌های آسمانی همراه بود

خانم صدیقه عبدالملکی، همسر شهید ناصر خادمی‌زاده، خاطراتی جانسوز از همسری را روایت می‌کند که با ۱۱ سال اختلاف سن، همچون پدری مهربان و همسری باایمان، از ۱۴سالگی او مراقبت کرد و سرانجام با رویاهای پیش‌آگهی‌دهنده، به سوی شهادت رفت.
خاطرات یک رزمنده از مأموریت در سوریه و زیارت اماکن مقدس لبنان

خاطرات یک رزمنده از مأموریت در سوریه و زیارت اماکن مقدس لبنان

یادداشت‌های روزانه یکی از رزمندگان در سال ۱۳۶۲، روایتی است از تلفیق مأموریت‌های نظامی در سوریه با زیارت اماکن متبرکه و تاریخی در لبنان که حال و هوایی معنوی به این دوران بخشیده است.
ویژه‌نامه سروهای سربلند و سخن‌های ناب البرز

ویژه‌نامه سروهای سربلند و سخن‌های ناب البرز

برگی از دفتر خاطراتشان که ورق می‌زنی، بوی عبیر می‌آید؛ بوی شعر و عرفان. ویژه‌نامه الکترونیکی سروهای سربلند و سخن‌های ناب البرز منتشر شد تا گواه باشد که شهدا، شاعرانه زیسته و شاعرانه رفته‌اند.
من زنده‌ام حتی پس از شهادت
آخرین نوشته‌های شهید آقااحمدی از جبهه؛

من زنده‌ام حتی پس از شهادت

دوازدهم تیر ۱۳۶۵: برای مادرم نوشتم «نگران نباش، اینجا بوی بهشت می‌آید. من زنده ام حتی پس از شهادت.».در ادامه خاطرات خودنوشت شهید را بخوانید.
«از نیستی تا شهادت»؛ سفر روحانی شهید اسدی در کلمات خودش
یادداشت شهید نجاتعلی اسدی:

«از نیستی تا شهادت»؛ سفر روحانی شهید اسدی در کلمات خودش

"من نیست بودم، تو به من هستی دادی..." این جمله‌های سوزناک آغازگر سفر روحانی جوانی است که یک سال بعد در خون خود غلتید. یادداشت شخصی شهید نجاتعلی اسدی، رزمنده لشکر محمد رسول‌الله(ص)، روایتی است از تحول یک انسان - از اعتراف به نیستی و گمراهی تا رسیدن به اوج عرفان و شهادتطلبی. این متن که در شهریور 1360 و پیش از اعزام به جبهه نوشته شده، امروز به عنوان یکی از ناب‌ترین اسناد معنوی دفاع مقدس به شمار می‌آید؛ وصیتنامه‌ای که نه خطاب به خانواده، که سراسر خطاب به معبود نوشته شده است.
شبی ترکشِ بدنم درد می‌کرد، ولی دردِ دوری از جبهه بیشتر آزارم می‎‌‌داد
خاطره ای از جبهه و تصمیم دشوار؛

شبی ترکشِ بدنم درد می‌کرد، ولی دردِ دوری از جبهه بیشتر آزارم می‎‌‌داد

شهید نجاتعلی اسدی در خاطراتش از آن شب سرنوشت‌ساز می‌نویسد: «نیمه‌های شب اسفند ۶۰ بود. ترکش‌های خمپاره هنوز در بدنم بود، ولی دردِ دوری از رزمندگان بیشتر از ترکش‌ها اذیتم می‌کرد. همان شب تصمیم گرفتم، با وجود مخالفت خانواده و درحالی‌که هنوز بهبود نیافته بودم، به جبهه بازگردم...»
«لاله‌های سوسنگرد»
روایتی از شهید حسینعلی آجرلو که در دل تاریخ ماند؛

«لاله‌های سوسنگرد»

خواهر شهید حسینعلی آجرلو در روایت از برادرش می کند: «حسینعلی آجرلو، کودکی که در محله‌های کرج بزرگ شد و جوانی که در آتش انقلاب و دفاع مقدس بالید، نامش همیشه در یادها می‌درخشد. از روزهایی که با فریادهای انقلابی‌اش دیوارهای سکوت را می‌شکست تا لحظه‌ای که در خاکریزهای سوسنگرد، خونش را با خاک وطن آمیخت. این روایت، گواه عشقی است که در رگ‌های یک برادر جاری بود و در نهایت، به شهادتی جاودان پیوست.»
محافظ حاج قاسم
سیری در حیات و خاطرات شهید «رضا خرمی»:

محافظ حاج قاسم

شهید «رضا خرمی» از شهدای مدافع حرم استان البرز است. از او روایت شده است: «یکی از مربیان زبده نظامی و از محافظان سردار حاج قاسم سلیمانی بود. از سال ۱۳۹۲ در مبارزه با تکفیری‌ها در جبهه مقاومت اسلامی حضور داشت.»
آرزوی پسرم شهادت بود
سیری در حیات و خاطرات شهید «مرتضی مسیب‌زاده»:

آرزوی پسرم شهادت بود

شهید «مرتضی مسیب‌زاده» از شهدای مدافع حرم استان البرز است. پدرش روایت می‌کند: «اهل سفر به شهرهای مذهبی بود. پسرم آرزویش شهادت بود.»
بوی بهشت
سیری در حیات طیبه شهید «ملک‌احمد چگینی»:

بوی بهشت

شهید «ملک‌احمد چگینی» از شهدای دوران دفاع مقدس است که نوید شاهد البرز روایتی از این شهید را به قلم «محمدحسن مقیسه» تقدیم مخاطبان می‌کند.
بعدی 1 2 3 4 قبلی