شهید با وجود سن کمش، همچون یک سرباز ایثارگر بود
خاطرات شفاهی والدین شهدا

شهید با وجود سن کمش، همچون یک سرباز ایثارگر بود

مادر شهید «حسین عالی‌زاده» می‌گوید: شهید اخلاقش خیلی خوب بود و مرتب قرآن می‌خواند. خیلی دانا و فهیم بود. هفده سالش بود که داوطلبانه به جبهه رفت. هر چقدر می‌خواستم منصرفش کنم قبول نمی‌کرد. به شهید گفتم؛ مادر هنوز اسمت برای سربازی در نیامده و سنت کم است ولی چهره‌ات مانند یک سرباز است.
پیشرفت های علمی کشور در سایه امنیت  حاصل شده است

پیشرفت های علمی کشور در سایه امنیت حاصل شده است

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، همسران، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» گفتگو با جانباز سرافراز «عبدالعظیم آقایی پور»پرداخته است. این جانباز سرافراز بیان کرد: پیشرفت علمی در سایه امنیت حاصل می شود و برای همه عرصه ها باید احساس امنیت داشته باشیم تا به پیشرفت برسیم. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
دلتنگ همرزمان شهیدش بود
خاطرات شفاهی همسران شهدا

دلتنگ همرزمان شهیدش بود

همسر شهید حاج محمد ازنب گفت: در روز‌های آخر عمرش به شدت دلتنگ رفقای همرزمش بود و در فراق آن‌ها بی تابی می کرد.
چشم انتظاری مادر شهید/ منتظرم که یک روز فرزندم برگردد
خاطرات شفاهی والدین شهدا

چشم انتظاری مادر شهید/ منتظرم که یک روز فرزندم برگردد

مادر شهید «ابراهیم زارعی» می‌گوید: فرزندم اخلاق خوبی داشت و با همه به خوبی رفتار می‌کرد. به شهید گفتم صبر کن برادرت از سربازی برگردد بعد به جبهه برو، قبول نکرد و گفت؛ می‌خواهم داوطلب به جبهه بروم و شهید شوم. همیشه به جاده‌ای که از آن رفت نگاه می‌کنم، شاید یه روز برگردد.
بعد از شهادتش به آرزوی زیارت امام رضا (ع) رسید
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

بعد از شهادتش به آرزوی زیارت امام رضا (ع) رسید

همسر شهید ونایی گفت: همسرم آرزوی زیارت امام رضا (ع) را داشت و بعد از شهادت به آرزوی دیرینه‌اش رسید.
بهیار جانبازی که دائم به فکر نیازمندان بود
تاریخ شفاهی همسران شهدا

بهیار جانبازی که دائم به فکر نیازمندان بود

همسر جانباز شهید «سید عباسعلی مرتضوی» نقل می‌کند: «عباسعلی به مردم خیلی خدمت می‌کرد. همیشه به فکر نیازمندان بود، با اینکه ما پنج فرزند در خانه داشتیم، باز هم به فکر دیگران بود. او لیاقت شهادت داشت.»
از خدمت خالصانه در مدرسه تا شهادت در جنگ با کرونا

از خدمت خالصانه در مدرسه تا شهادت در جنگ با کرونا

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، همسران، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» گفتگو با همسر بزرگوار شهید «عبدالمنان جعفری» شهید مدافع سلامت می‌باشد که سال‌هایی را با خدمت خالصانه در آموزش و پرورش سپری کرد و سرانجام پس از تحصیل و خدمت در بخش پزشکی تخصص کودکان، در زمان کرونا به شهدای سلامت پیوست. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
همیشه حضور فرزندم را در کنارم احساس می‌کنم
خاطرات شفاهی والدین شهدا

همیشه حضور فرزندم را در کنارم احساس می‌کنم

مادر شهید «علی مسلم‌زاده» می‌گوید: فرزند شهیدم تصمیم گرفته بود که به سربازی برود، به او گفتم؛ کجا می‌خواهی بروی الان جنگ است ولی شهید گفت؛ باید بروم. همیشه حضورش را احساس می‌کنم، انگار جلوی من ایستاده و با برادرش بازی می‌کند.
شهیدی که پیش از دیدار با فرزندش به شهادت رسید
خاطرات شفاهی والدین شهدا

شهیدی که پیش از دیدار با فرزندش به شهادت رسید

پدر شهید «سالم زارعی» می‌گوید: خیلی بچه خوبی بود. همیشه می‌گفت؛ من از جنگ فرار نمی‌کنم، یا شهید می‌شوم یا زنده می‌مانم اما از وطنم دفاع می‌کنم. شهید هیچگاه فرزندش را ندید، وقتی فرزندش به دنیا آمد یک نامه برای شهید فرستادیم که فرزندت به دنیا آمد و اسمش را جاسم گذاشتیم.
مادر شهید «لیلا حیدری» دعوت حق را لبیک گفت

مادر شهید «لیلا حیدری» دعوت حق را لبیک گفت

مادر شهید «لیلا حیدری» از شهدای گرانقدر زنجانی دعوت حق را لبیک گفته و آسمانی شد.
شهید مبارزه با قاچاق
خاطرات شفاهی والدین شهدا

شهید مبارزه با قاچاق

پدر شهید «حسن کریمی قلعه‌قاضی» می‌گوید: پسرم خیلی مهربان و خوش اخلاق بود. همیشه به من می‌گفت؛ پدر برای بزرگ کردن من خیلی زحمت کشیدی الان نوبت من است که به شما خدمت کنم. از یزد به سمت بندرعباس می‌آمدم که یک پیام برایم آمد که حسن کریمی شهید شد، آن موقع نفهمیدم که چطور خودم را به بندرعباس رساندم.
خبر به شهادت رسیدن پسرم را در خواب شنیدم
خاطرات شفاهی والدین شهدا

خبر به شهادت رسیدن پسرم را در خواب شنیدم

مادر شهید «سلیمان شبتاری» می‌گوید: پسرم آدم ساکت و خوبی بود. یک شب خواب دیدم که مردم کنار خونمون جمع شدند و از دخترم می‌پرسند شما شهید دادید؟ دخترم می‌گوید نه، تا اینکه من آمدم و دخترم ماجرا را برایم تعریف کرد. من گفتم اِی وای که بختم سیاه شد، سلیمان دیگر به خانه نمی‌آید. از خواب که بیدار شدم، دیدم کناره خانه‌مان همه جمع شدند و فهمیدم که پسرم به شهادت رسیده است.
برگزاری میز خدمت در منطقه ۱۲ تهران برگزار شد

برگزاری میز خدمت در منطقه ۱۲ تهران برگزار شد

میز خدمت در منطقه دوازده تهران در مسجد آشتیانیهای خیابان ۱۷شهریور جهت پاسخگویی به مشکلات مردم برگزار شد.
برای پیدا کردن فرزند شهیدم، تمام شهرها را گشتم
خاطرات شفاهی والدین شهدا

برای پیدا کردن فرزند شهیدم، تمام شهرها را گشتم

پدر شهید «حسن نوشادی» می‌گوید: یک روز پسرم گفت بابا می‌خواهم به جبهه بروم، به او گفتم تو هنوز ثبت‌نام نکرده‌ای، گفت ثبت‌نام می‌کنم و می‌روم. برای خودش پرونده تشکیل داد، با ما خداحافظی کرد و به جبهه رفت، رفت و دیگر برنگشت و همان جا به شهادت رسید. تمام شهرها را برای پیدا کردنش گشتم تا اینکه به لطف خداوند پیکرش را پیدا کردم. فقط یک بار خوابش را دیدم. آرزو دارم یک مرتبه دیگر خواب شهیدم را ببینم.
نارنجکی که شهادت را به اسارت تبدیل کرد
خاطرات شفاهی آزادگان،

نارنجکی که شهادت را به اسارت تبدیل کرد

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می‌شود. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» با آزاده و جانباز سرافراز «باقر حیدری» به مصاحبه پرداخته است. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
شهیدی که جانش را فدای همکارانش کرد
خاطرات شفاهی والدین شهدا

شهیدی که جانش را فدای همکارانش کرد

پدر شهید «رضا بلوچی» می‌گوید: در سن 18 سالگی که وارد این صنعت شد پشتکار، راستی، صداقت، ایمان و عبادت جزئی از کارش بود. سال 1381 وارد سازمان وزارت دفاع شد و در سال 1398 حین انجام وظیفه امداد و نجات، جانش را فدای همکارانش کرد و لبیک به ندای خداوند متعال گفت.
من از شهادت پسرم راضی‌ام!
خاطرات شفاهی والدین شهدا

من از شهادت پسرم راضی‌ام!

پدر شهید «جمعه احمدی» می‌گوید: روزی که شهید پرواز داشت می‌خواستم تا فرودگاه بندرعباس او را همراهی کنم ولی وقتی به بندرلنگه رسیدیم به من گفت؛ بابا تو همراهمان نیا، خودمان با ماشین می‌رویم. حدود ساعت چهار بعدازظهر بود که خبر رسید هواپیما را با موشک زدند و بقایای آن به داخل دریا افتاده است. من از شهادت پسرم راضی هستم.
روایتی از همسر شهید منا «محمدرضا کارگر»

روایتی از همسر شهید منا «محمدرضا کارگر»

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می‌شود. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» با همسر بزرگوار شهید «محمدرضا کارگر» به مصاحبه پرداخته است. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
شهید مظلوم!
خاطرات شفاهی والدین شهدا

شهید مظلوم!

مادر شهید «حسین جاودان» می‌گوید: شهیدم خیلی مظلوم بود. اخلاق خوبی داشت و همیشه در حال خواندن نماز و دعا بود. تا زمانی که به شهادت نرسیده بود خیلی به من می‌رسید و حواسش به همه چیز بود. روز جمعه در شهر پاکوه بودم که به من اطلاع دادند فرزندم شهید شده است.
همیشه تاکیدش پشتیبانی از ولایت فقیه بود
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

همیشه تاکیدش پشتیبانی از ولایت فقیه بود

همسر شهید حسن صفی خانی گفت: همسرم علاقه زیادی به ولایت فقیه داشت و تاکید می‌کرد که پشتیبان ولایت فقیه باشیم.
بعدی 4 5 6 7 قبلی