گفتگویی با همسر شهید والامقام «خیدان ملکشاهی اصل» در آستانه هفته دفاع مقدس؛
نوید شاهد - در آستانه سالروز هفته دفاع مقدس و گرامیداشت یاد و خاطره شهدای جبهه و جنگ، نوید شاهد ایلام پای سخنان همسری فداکار و مادری دلسوز نشسته است که تکریم همسران زحمتکش شهدا را یکی از سنت‌های حسنه در بین ایرانیان می داند و ابراز امیدواری میکند این سنت، برای همیشه به قوت خود باقی بماند.

به گزارش نوید شاهد ایلام، سایه جنگها حتی بعد از پایانشان همچنان بر سر کسانی که با آن درگیر شدند، ادامه دارد. یک جنگ فقط مردها را درگیر خود نمی کند، هر مردی که به جبهه رفت، خانواده ای را نیز با خود می برد که تا سال ها درگیر مشکلات ناشی از دوری و فقدان عزیزشان می شوند.
در تاریخ نه چندان دور این سرزمین، شیرزنانی بودند که بزرگترین کاری که آنها کردند، کمتر از کار همسران شهیدشان نبود. زنان بزرگی که سال های جنگ را با ترس و استرس و همراه با بچه های خردسال خود و دوری از همسران شان سپری کردند، و مثل یک کوه در برابر این همه مصیبت و سختی مقاومت کردند. زنانی که در اوج جوانی همسران شان را از دست دادند، و حتی خیلی ها در زمان تولد فرزندانشان، نه همسری را در کنار خود دیدند و نه پدری در کنار فرزندشان. این نسل از مادران حق بزرگی بر گردن همه ما دارند، امروز که سال ها از آن روزهای سخت می گذرد، قصه این بانوان صبور و داغدار بسیار شنیدنی است.

قدم خیر اسدی همسر شهید خیدان ملکشاهی سال 1333 در شهرستان ملکشاهی به دنیا آمده است، وی درخصوص همسر شهیدش گفت: خیدان ملکشاهی‌اصل فرزند یاسین و تهمینه، دومین روز از اردیبهشت ماه سال 1328 شمسی در روستای ورکبود شهرستان ملکشاهی متولد شد. خیدان توانسته بود در منزل عموهایش حسن‌خان و امیرخان ملکشاهی در ایلام به مدرسه برود و تا چهارم ابتدایی درس بخواند. خیدان در تاریخ دوازدهم فروردین‌ماه سال 1360 در منطقه عملیاتی مهران با سِمت فرمانده دسته در اثر برخورد با مین به شهادت رسید.

شرح ازدواج
خانم قدم‌خیر اسدی درخصوص نحوۀ آشنایی‌اش با خیدان ملکشاهی به سال‌های دور بازگشت و گفت: من در مدرسه بودم، خیدان من را بین راه مدرسه دید و آمد خواستگاری. خودش گفته بود این دختر باحیایی است او را برایم خواستگاری کنید. برادرم موسی اسدی معلمم بود که اولین مدرسه را در ملکشاهی تأسیس کرده بود. او بچه‌ها را زیر سایۀ درختان درس می داد. تا ششم ابتدایی درس خواندم بعد از آن سپاه دانش آمد و بچه‌ها توانستند بهتر درس بخوانند. خیلی از همکلاسی های من الان دکتر و مهندس هستند. سیزده ساله بودم که پدر خیدان به خواستگاری من آمد. خیدان خودش کم رو بود و با آنها نیامده بود. در دوران نامزدی هم به خاطر سن کم و خجالتی بودنم، هر موقع خیدان به خانه ما می‌آمد پنهان می‌شدم. چون سنم کم بود نتوانستیم به محضر برویم و عاقد ما را در خانه عقد کرد. دو سال بعد که فرزند اولم به دنیا آمد یعنی در پانزده سالگی برای عقد ثبتی به ایلام رفتیم.

وصف جوانمردی پدر و پسر
حاج آقا یاسین پدر خیدان ملکشاهی از بزرگان شهر ملکشاهی بود، وصف جوانمردی او هنوز هم نقل محافل است. خانم اسدی در این خصوص اظهار داشت: خیدان و پدرش خیلی مهمان نواز بودند. همیشه در خانه مهمان داشتیم. پدر و پسر دکاندار بودند و بسیار منصف. هوای مردم را خیلی داشتند. آنها در بین مردم بسیار خوشنام و مهربان بودند. در رفع مشکلات مردم نهایت سعی‌شان را می‌کردند. دست فقرا و نیازمندان را می‌گرفتند. منزلت شهید خیدان ملکشاهی در بین مردم بسیار والا بود به طوری که در عزای نبودنش تا مدت‌ها سیاهپوش بودند.
وی افزود: قسم اول و آخر آنها اسم خیدان بود. او دوستان زیادی داشت. فرزند آخرم شیرخواره بود که پدرش شهید شد. او هیچ تصویری از پدرش ندارد.

فعالیت‌های انقلابی شهید خیدان ملکشاهی
وی ادامه داد: خیدان در جریان پیروزی انقلاب در دفاع از امام، انقلاب و ارزش‌های انقلابی از جانش مایه گذاشت. در طی فعالیت‌هایش علیه رژیم ستمشاهی روحانیون و انقلابیون را به خانه می‌آورد. پیش از پیروزی انقلاب به بندر شاهپور رفت و به عنوان پیمانکار در یک شرکت کشتی‌سازی پذیرفته شد که با شروع فعالیت انقلابی بندر را ترک کرد و به منزل برگشت. بعد از پیروزی انقلاب در سال 1358 تعدادی از مردم ملکشاهی را جمع کرد و برای دیدار امام خمینی(ره) به مشهد رفت.

خدمت سربازی
سن خیدان که به سن سربازی رسید پدرش اصرار داشت که او به سربازی نرود اما خیدان قبول نکرد. حاج خانم در اینخصوص اظهار داشت: خیدان در سن هجده سالگی به سربازی رفت. او در عجب شیر سرباز بود که فرزند اولم به دنیا آمد و او در طول آن دو سال، فقط یک بار به مرخصی آمد.

گروه ضربت
با شروع جنگ تحمیلی خیدان تعدادی از نیروهای زبده را جمع می‌کند تا از سرزمینش دفاع کند. قدم خیر خانم اطلاعات خود را در مورد این گروه این گونه بیان داشت: ارتش عراق در 31 شهریورماه 1359 به مهران حمله کرد. خیدان در همان روزها یک گروه ویژه تشکیل داد که شامل کسانی چون: فریدون کرمی، شیخعلی شیردل، محمد شهمیری، صفر کدخدایی و ... می‌شد. این گروه تا عمق خاک دشمن نفوذ می‌کردند و پس از مین‌گذاری در جاده‌های مواصلاتی و شناسایی مواضع و امکانات دشمن برمی‌گشتند. او با نیروهای ارتش نیز ارتباط نزدیک و خوبی داشت. معمولاً آنها مهمان ما بودند. یک بار زمستان صیاد شیرازی و سرگرد تشکری را به خانه آورد. شب در خانه ما ماندند. صبح صبحانه خوردند و رفتند. آنها قصد سرکشی به خطوط جبهه را داشتند.

ماشین‌های غنیمتی
وی خاطرنشان کرد: در طی یکی از درگیری‌ها دو ماشین متعلق به ارتش خودمان در منطقۀ متصرف شدۀ مهران مانده بود دشمن آن دو ماشین را نتوانسته بود جا به جا کند. اما در نزدیکی‌های آنها نیرو برای نگهبانی گذاشته بود تا اگر نیروهای ایرانی نزدیک ماشین ها شدند آنها را بزنند. خیدان در کمال شجاعت با تعدادی از همرزمانش هر دو ماشین را از منطقه خارج کرد. تا زمان شهادتش آن دو ماشین برای عبور و مرور رزمندگان و رساندن آذوقه و تدارکات با خیدان بودند. خیدان رانندگی بلد بود و بیشتر مواقع خودش تدارکات به بچه‌ها می‌رساند.

غیرت و تعصب شهید خیدان ملکشاهی
خیدان آدم معتقد و با ایمانی بود. غیرت و تعصبش نسبت به آب و خاک وطنش باعث شد که با شروع جنگ آرام و قرار نداشته باشد خانم اسدی در این خصوص اذعان داشت: خیدان در ترغیب و تشویق اطرافیانش برای جهاد، نهایت سعی‌اش را می‌کرد. حتی عده‌ای را هم به اجبار با خودش همراه می‌کرد. خیدان بارها و بارها با دوستانش تا عمق خاک عراق می‌رفت. با بچه ها و اهل خانه بسیار مهربان بود. صبر و حوصله‌اش زبانزد خاص و عام بود. او مدام در جبهه در حال تکاپو بود. از شروع جنگ تحمیلی تا روز شهادتش کمتر روزی در خانه می‌ماند. یک روز قبل از شهادتش وقتی خانه را ترک می‌کرد گفت: مواظب بچه‌ها باش! بچه‌هایم دست تو امانت هستند اگر شهید شدم نگذار جای خالی من را حس کنند آنها را باسواد بار بیاور.

شرح شهادت
خیدان ملکشاهی بر اثر اصابت ترکش مین به سرش شهید شد. همسر شهید ملکشاهی در این خصوص بیان داشت: در دوازدهم فروردین سال 1360 خیدان به همراه گروه ضربت در طی یکی از شناسایی ها در حال عبور از میدان مین پراکنده بودند با برخورد پای خیدان به طناب میدان مین یکی از مین‌ها منفجر می‌شود. طبق معمول خودش جلودار بود. یکی از ترکش‌هایی که به پشت سر خیدان اصابت کرده بود کاری بود و باعث شهادتش شد و بقیه زخمی شدند. پس از انتقال پیکر پاکش به ملکشاهی توسط رفقایش غسل و کفن و در جوار بارگاه امامزاده گنبد پیرمحمد(ع) در ملکشاهی به خاک سپرده شد. تمام مردم شهرستان سیاهپوش شدند و برایش چمر گرفتند.

عروج پدر و مادر
وی ادامه داد: پدر شهید خیدان ملکشاهی که توان فراق پسر را نداشت به فاصلۀ کمی دار فانی را وداع گفت و به او پیوست و یک سال بعد مادر نیز به جمع پدر و پسر پیوست. با فوت آن دو، من تنها شدم. با وجود سختی‌ها و مشقت‌های فراوان باید طبق وصیت خودش چهار فرزندم را خوب بار می‌آوردم این درحالی بود که خودم هم سن زیادی نداشتم. من شهلا، بهزاد، ایوب و بهروز را با خون دل بزرگ کردم ولی خوشحال هستم که فرزندانم افرادی موفق هستند و توانستم در قبال وصیت شهید خیدان ملکشاهی روسفید شوم.

حرف آخر
بانو قدم‌خیر اسدی همسر شهید خیدان ملکشاهی در پایان سخنانش تأکید کرد: راه شهدا، راهی روشن و بی‌انتهاست. پیروی از سبک زندگی اسلامی شهدا باعث عاقبت به خیری است. بکوشیم فرزندانمان را با این سبک آشنا کنیم. تکریم همسران زحمتکش شهدا، یکی از سنت‌های حسنه در بین ایرانیان است امیدوارم برای همیشه به قوت خود باقی بماند.

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده