خاطره ای از سردار علی حیاتی ، راوی همرزم شهید
شهید علی حیاتی و شهید علی بازدار که به ترتیب مسئول و معاون گروهان بودند، روی یک حصیر می خوابیدند و بنده و شهید آدینه که نسبتی این گونه داشتیم، روی حصیر دیگر. چون خسته بودیم خیلی زود خوابمان می برد. صبح ها وقتی از خواب بیدار می شدیم، احساس درد می کردیم و جای حصیرها روی بدن هایمان مانده بود...

به گزارش نوید شاهد ایلام؛ خواب روی حصر، خاطره ای از سردار شهید علی حیاتی ، راوی همرزم شهید ؛ ماه رمضان سال 1362 بود. خبر عملیات در بین بچه های گردان پیچید . فرمانده ی گردان، عده ای از بچه ها را برای شناسایی یک مقّر مناسب، به منطقه ی چالاب مهران اعزام کرد.
من نیز عضو این گروه شناسایی بودم. ساعت 6 صبح از دهلران به سمت مهران به راه افتادیم. هنوز کسی نمی دانست به کجا می رویم. فقط فرمانده ی گردان در جریان مقصد و محل مورد نظر بود. ساعت 10 صبح به منطقه ی مورد نظر رسیدیم. سنگر ما یک موضع مخروبه ی تانک بود. می بایست ظرف یک هفته امکان اسکان یک گردان را فراهم می نمودیم.
همان روز کار را شروع کردیم. ابتدا برای نیروهای موجود که در آن جا بودند، جایی مناسب یافتیم که هم نمازخانه برای گردان باشد و هم فعلاً مکان استراحت برای ما.
همان روز نمازخانه آماده شد. نیروها را به سه گروه تقسیم کردیم تا هر کدام مقر یک گروهان را آماده کنند. هوا به شدت گرم بود. تصمیم بر این شد که بچه ها بعد از نماز صبح کار را شروع کنند تا ساعت 12 ظهر و بعد از ظهرها نیز ساعت 5 عصر کار را ادامه دهند تا مقداری از گرمای هوا کاسته شود.
صبح روز بعد کار به طور جدی شروع شد. هیچ کس بهانه نمی آورد، همه جا صحبت از عملیات بود، همه مشتاق کار بودند. مسئولیت این نیرو به عهده ی شهید علی حیاتی ، شهید غلام بازدار، شهید سید علی نور آدینه و بنده بود. کار تا نیمه های شب طول می کشید. بچه ها نماز مغرب و عشاء را می خواندند و دوباره شروع به کار می کردند.وقتی برمی گشتند عموماً خسته بودند و می خوابیدند. ما به عنوان مسئوول، موظف بودیم دیرتر از بچه ها دست از کار بکشیم. این یک تعهد اخلاقی بود نه چیز دیگر. یکی از شب ها وقتی برای خواب آمدیم، پتویی نمانده بود که روی آن بخوابیم. دو تخته حصیر آن جا بود که به پیشنهاد شهید حیاتی آن ها را آوردیم. قسمتی از آن را حلقه کردیم و به عنوان بالشت زیر سرمان قرار دادیم و روی بقیه ی آن هم خوابیدیم.
شهید علی حیاتی و شهید علی بازدار که به ترتیب مسئول و معاون گروهان بودند، روی یک حصیر می خوابیدند و بنده و شهید آدینه که نسبتی این گونه داشتیم، روی حصیر دیگر. چون خسته بودیم خیلی زود خوابمان می برد. صبح ها وقتی از خواب بیدار می شدیم، احساس درد می کردیم و جای حصیرها روی بدن هایمان مانده بود. تمامی رزمندگان شاهد نقش حصیرها بر روی بدن شهید حیاتی بودند و این همه را به یاد زندگی ساده مولا علی (ع) می انداخت.
شهید حیاتی در عملیات والفجر 3 و شهیدان بازدار و آدینه در عملیات والفرج 5، در همسایگی خورشید سکنی گزیدند.

نگاهی به زندگینامه شهید علی حیاتی
شهید علی حیاتیفرزند سهیم در نهمین روز از خرداد ماه سال 1345شمسی در شهرستان دهلران دیده به جهان گشود .وی که تحصیلات خودرا تا کلاس سوم راهنمایی ادامه داده بودبا آغازجنگ تحمیلی رژِیم متجاوز بعثی به خاک کشورعزیزمان به فرمان امام خمینی(ره)لبیک گفته و عازم جبهه های حق علیه باطل گردید. به عنوان فرمانده اطلاعات عملیات گردان 505 محرم در هشتمین  روز از  مردادماه 1362 در عملیات والفجر 3 در مهران به درجه رفیع شهادت نائل آمد.مزار این شهید گرانقدر در جوار امام زاده سید اکبر (ع) شهرستان دهلران قرار دارد.

منبع : اداره هنری، اسناد و انتشارات - معاونت فرهنگی آموزشی- بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده