شب عجیبی بود تنها کسی که به آن جمع نمی پیوست شهید علی حیاتی بود.

به گزارش نوید شاهد ایلام،شهید علی حیاتی در سال 1345 در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. در دوران انقلاب حضور فعال و گسترده ای در راهپیمایی های ضد رژیم طاغوت داشت هنوز دوره متوسطه را به پایان نرسانیده بود که شور و حال دفاع از میهن اسلامی ،لحظه ای او را آرام نمی گذاشت و بلافاصله به عنوان بسیجی راهی منطقه عملیاتی دهلران شد.
پس از رشادت های ارزنده اش برای گذراندن دوره ی ویژه پاسداری به پادگان آموزشی کرمانشاه معرفی و پس از گذراندن دوره ی آموزش با پوشیدن لباس پاسداری بعنوان نیروی اطلاعات عملیات راهی جبهه شد که بارها در جمع همرزمانش می گفت :آرزو دارم با این لباس پاسداری مانند سربازان امام حسین (ع) غرقه در خون به دیدار معبود بشتابم.
سرانجام پس از خلق حماسه های ماندگار بعنوان فرمانده اطلاعات عملیات گردان 505 محرم درهشتمین روز از  مردادماه 1362  در عملیات والفجر 3 در مهران به درجه رفیع شهادت نائل آمد.مزار این شهید گرانقدر در جوار امام زاده سید اکبر (ع)شهرستان دهلران قرار دارد.

 محمد شیخی همرزم شهید چنین می گوید:
شب قبل از عملیات والفجر 3 که می خواستیم جهت عملیات عازم شویم. در زیر چادرها همه بچه ها جمع شده بودند همه شوخی می کردند، شب عجیبی بود تنها کسی که به آن جمع نمی پیوست شهید علی حیاتی بود گفتیم: چرا نمی آیی؟
گفت «می خواهم در این لحظات آخر عمر معصیتی مرتکب نشوم، می خواهم کوله بار گناهانم سبکتر باشد» کاملا رنگ و بوی شهادت در چهره اش مشهود بود.
عملیات شروع شده بود، در اولین مرحله گلوله ای به پایش خورد، بچه ها به او گفتند شما توانایی ندارید، خون زیادی از بدنتان رفته است، باید برگردی! او چفیه اش را به پایش بست و حرکت کرد و به نبرد ادامه داد.
دوشکاهای دشمن حسابی منطقه را زیر آتش گرفته بودند. شهید حیاتی آر پی جی بدوش به شکار دوشکاهای دشمن رفت. ساعت 5 صبح بود که گلوله های مستقیم دشمن پیشانی و گلوی نازنیش را نشانه گرفته بودند تا اینکه پیکر پاکش را پس از ده روز به پشت جبهه منتقل کردند.

منبع : اداره هنری، اسناد و انتشارات - معاونت فرهنگی آموزشی
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده