شهید ابراهیمی در وصیت نامه اش که یک هفته قبل از شهادت نوشته چنین می گوید:
لذا وظیفه اسلامی و انسانی مردم در قبال خانواده های شهدا و خون شهدا این است که سلاح به زمین افتاده ی شهیدان را به دست گرفته و به نبرد با آمریکا بپردازند.

به گزارش نوید شاهد ایلام، شهید علی حسین ابراهیمی پاسدار شجاع و مخلص لشگر 11 حضرت امیر(ع) ، شهید علی حسین ابراهیمی در سال 1338 خورشیدی در روستای چم آب از توابع بخش صالح آباد مهران پا به عرصه هستی نهاد.
وی در کنار تحصیل در کار کشاورزی و دامداری خانواده اش را یاری می داد اما به دلیل فقر مالی از ادامه تحصیلاتش بازماند. شهید ابراهیمی با طلوع خورشید انقلاب اسلامی به عضویت افتخاری سپاه پاسداران در شهر ایلام درامد و با آتش افروزی سر سپردگان ابرقدرتها در کردستان ، دلاورانه عازم منطقه شد و سختیهای فراوانی را بر جان خرید وی همواره با قران مانوس بود و به امام ، انقلاب و شهدا عشق می ورزید و با حمله ور شدن نیروهای متجاوز عراقی کرراً و عاشقانه عازم جبهه ها شد و در محورهای عملیاتی میمک ، شورشیرین ، مهران و دهلران شجاعانه از مرزهای میهن اسلامی حفاظت نمود. این دلاور شهید مدتی در روابط عمومی سپاه ایلام و چندی نیز در واحد مهندسی - رزمی سپاه فعالیت داشت و سرانجام در عملیات خونین والفجر 3 در دوازدهمین روز از مردادماه 1362 در کربلای مهران به فوج کبوتران خونین بال دیار محبوب ملحق شد.

فرازی از وصیت نامه شهید علی حسین ابراهیمی:
به نام الله یگانه پاسدار حرمت خون شهیدان
پدر و مادر گرامی!
امیدوارم که از خبر شهادت من هیچ گونه ناراحتی به خودتان راه ندهید . شما خوب فکر کنید و به خانواده های شهدا نظر کنید، ببینید که چه روحیه ای و چه شوقی دارند امیدوارم شما مثل خانواده های شهدا صبور و مقاوم باشید.
باشد که پیرو راستین اسلام و امام باشید تا آنجا که می توانید برای امام خود دعا کنید.چون امام بود که این انقلاب را به چنین مقام باشکوهی می رساند ، به جای من از تمام دوستان و بستگان خداحافظی کنید ، اگر خطایی از من دیده اید از آنها بخواهید مرا ببخشند و دوستان و آشنایان را به نماز ، تقوا ،جهاد و امر به معروف و نهی از منکر توصیه می کنم.
امام امت چون خانواده های شهدا را چشم و چراغ امت محسوب کرده اند. لذا وظیفه اسلامی و انسانی مردم در قبال خانواده های شهدا و خون شهدا این است که سلاح به زمین افتاده ی شهیدان را به دست گرفته و به نبرد با آمریکا بپردازند.
همیشه در آرزوی شهادت بوده ام که صاحب الزمان (عج) مرا قبول داشته باشد و شهادتم را نزذ خداوند باری تعالی تأیید نمیاد.
و در آخر باید ببخشید چون وقت نداشتم و این جملات را با عجله نوشتم .
خداحافظ شما - 5 مرداد 62
منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده