یک روز در حین عکس یادگاری با دوستانش ناخواسته کبوتر سفیدی روی شانه محمد نشست او تا مدتها این خاطره را نقل می کرد و حس خوبی به آن داشت، گویی شهادت به او الهام شده بود.
 به گزارش نوید شاهد ایلام، شهید شیرمحمد مومنی سال 1341 در روستای بیشه دراز از توابع شهرستان دهلران در خانواده ای مذهبی و اصیل دیده به جهان گشود وی تحصیلات ابتدایی خود را در همان جا به پایان رسانید، محیط پاک و ساده روستا و شرایط آن زمان از ایشان شخصی مبارز و سخت کوش با آرمان های انقلاب اسلامی ساخت. وی در سال 1357 ازدواج کرد که ثمره آن 5 دختر و 2 پسر است .



حضور در جنگ
با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه های حق علیه باطل شد وی در سال 1361 به عنوان نیروی تکاور تیپ 58 ذوالفقار در عملیات فتح المبین شرکت کرد و در آن عملیات مجروح گردید. محمد پس از بهبودی بار دیگر عازم جبهه نبردشد و در عملیات های مختلفی در مناطق مهران ، چنگوله ، سومار ، مرصاد، شرکت نمود و چندین بار نیز مجروح گردید (جراحات شیمایی و اعصاب و روان) ایشان تا آخرین روزهای جنگ دست از مبارزه نکشید و همچنان در جبهه حضوری فعال داشت. پس از پایان جنگ همچون دیگر مردمان این دیار به آبادانی و سربلندی کشور خود پرداخت.
وی در یازدهمین روز از شهریورماه 1387 در حین پاکسازی مناطق آلوده به مین در منطقه چیلات به درجه رفیع شهادت نائل آمده و همانند پرنده ای سبک بال به دیدار پروردگارش شتافت.

خانواده شهید می گویند: خود شهید تعریف می کرد یک روز موقعی که با دوستان عکس یادگاری می گرفته ناخواسته کبوتر سفیدی بی اختیار روی شانه سمت راست او نشسته بود. این خاطره ای بود که شهید همیشه با احساسی خاص آن را تعریف می کرد، گویی شهادت به او الهام شده باشد.

منبع: اداره اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده