دلتنگی خواهر شهید "عبدالمهدی پیرحیاتی" در غیاب برادر : من پشتكار و تلاش خستگي ناپذيري را از تو الهام گرفتم زيرا كه هميشه معلم و يار و ياورم بودي چگونه مي توانم تو را فراموش كنم زيرا كه مديون توأم و در بينش و بصيرت وامدار تو. ادامه این دلنوشته را در نوید شاهد ایلام بخوانید.

به گزارش نوید شاهد ایلام، شهید عبدالمهدي پیرحاتی سوم آذر ماه 1366 در شهرستان ايوان از توابع استان ايلام ديده به جهان گشود. وي از همان آغاز طفوليت تحت تربيت والدين خويش كه بسيار مذهبي ومتدين بودند قرار گرفت. تحصيلات خود را تا مقطع متوسطه  با نمراتي عالي گذراند وسپس وارد دانشسراي مقدماتي ايلام گرديد.

معلمی دلسوز
سال 1354  از دانشسرا  فارغ التحصيل و پس از فراغت از تحصيل به خدمت آموزگاري مشغول گشت و در جبهه مبارزه با بي سوادي نبرد خود را آغاز كرد.به دليل علاقه اش به ورزش هاي فوتبال، واليبال و كشتي  چند بار در مسابقات ورزشي استان و مسابقات آموزشگاهي كشور شركت نمود و افتخاراتي نيز كسب كرد. پا به پاي فعاليت هاي فرهنگي و ورزشي  خويش به  مطالعه مي پرداخت و به اسلام سخت عشق مي ورزيد و از مطالعه قرآن،  نهج البلاغه و كتب مذهبي  و اجتماعي غافل نبود. با اوج گيري مبارزات امت مسلمان ايران عليه ژیم شاه به جرگه مبارزان پيوست و در زمينه پخش اعلاميه هاي امام در بين دانش آموزان  و مردم روستاهاي بخش ايوان فعاليت هاي  چشمگيري از خويش نشان داد و در جريان سركوب نهضت مردم به وسيله رژيم شاه معدوم  شب ها به پاسداري از شهر ايوان و تشكل جوانان و رهبري جريان تظاهرات مردم در اين شهر مي پرداخت.
عضویت در بسیج تا شهادت
پس از پيروزي انقلاب با فرمان  امام  و رهبر و مقتدايش  به خدمت نهاد هايي چون سپاه و بسيج مستضعفين درآمد مدت چهارده ماه به عنوان بازرس افتخاري  در دادگاه انقلاب خدمت نمود و ماموريت  هاي معتددي  را انجام داد. هنگامي كه در شهريور ماه 59 دشمن بعثي به تحريك امپرياليسم آمريكا ميهن اسلامي  ما را مورد تهاجم  و تجاوز قرار داد داوطلبانه عازم جبهه هاي جنگ شد و به صف سپاهيان اسلام پيوست تا اينكه در دوازدهم آذرسال 59 بدر جبهه سارات سومار  به درجه رفيع شهادت نایل آمد و رسالت حسين گونه اي را كه بر دوش  داشت به انجام رساند.مزار شهید در زادگاهش شهرستان ایوان قرار دارد.

دلنوشته خواهر شهید عبدالمهدی پیرحیاتی
گلوله آمد و چشم مرا نشانه گرفت
 شبي كه بهر شهيدان دلم بهانه گرفت
مهدي جان  اي باغبان دلسوز نهال هاي نورس،  اي نقاش جان هاي آماده ونقش پذير، اي طراح اراده استوار  ما لوح سفيد دل مان را به امانت  به تو سپرده ايم و تو در قلب هاي ما مشعل هدايت وايمان افروختي در گوش ما قصه هاي روشن حقيقت خواندي مشام ما را با عطر يقين و معنويت معطر ساختي و چشم ما را به افق هاي روشن  اميد و حقيقت گشودي  ودل ما را در فضاي  خود سازي وخدا جويي به پرواز در آوردي
تو معلمی بودي كه  كار خدايي مي كردي،  تو با سوختنت  جان همه را روشن كردي
 تو  از روي عشق و شوق كار مي كردي  شب روز نمي شناختي  كه كارت فرا تر از اشتغال و مسئولیت بود خود را وقف فرداي ما كردي  وعمر خويش را فداي اسلام و قرآن نمودي.
تو گنجينه دانش و تجربه ات را به رايگان در اختيار  همه قرار  مي دادي و سوال هاي  ما را با آغوش گشاده و روي باز  جواب مي داي چهره مهربانت مشوق  آموختن مان  بود زماني كه  كلاس قرآن واسلحه شناسي را دایر مي كردي  مانند شمع مي سوختي  و از نور وجودت ما را سيراب مي كردي گاهاً قهر تو ، آيه اي از عواطف  و نشانه اي از رأفت ولسوزي بود. در كلاس  شيوه مبارزه را به ما آموختي  و در رفتار  و كردارت فداكاري و خلوص  را به ما آموزش  مي دادي.
 من پشتكار  وتلاش  خستگي ناپذيري را  از تو الهام گرفتم زيرا كه هميشه معلم و يار و ياورم بودي چگونه مي توانم تو را فراموش كنم  زيرا كه مديون توأم و در بينش و بصيرت وامدار تو.
  تو به من آموختي عفت و پاكدامني  و حجاب و متانت را از كف ندهم، به حسرت گرفتار نشوم، هميشه به سيرت بيانديشم نه به  صورت
 تو به من آموختی كه همه چيز را در راه دين  ياد بگيرم و به كار گيرم و جسم را نردبان تعالي جان كنم نه روح را فداي  تمنيات تن.
 اينك تشنه تر از هميشه ام، جان عطشناك تر در پي جرعه اي از معرفت توست و از تو مي خواهم در فرداي قيامت شفيع ام باشي و در اين دنياي فاني تا زنده ام مرا از راهنماي هاي الهام گونه ات بي بهره نگذاري.
دلنوشته | هميشه يار و ياورم بودي
منبع: اداره اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده