محمدرضا فیض اللهی همرزم شهید"یادگار امیدی"می گوید:ای کاش شجاعت و دلاوری حاج یادگار را از زبان دشمنانش که با او روبه رو می شدند و یا از زبان همرزمان شهیدش شنید. خاطراتی که که من از او به یاد دارم مربوط به سال های جنگ است.وقتی غروب ها با گروه عملیات به سمت کمین های عراق حرکت می کردند و از دیدگان همه ما محو می شدند و بعد قبل از اذان صبح به قرارگاه بر می گشتند و حرکات و صحبت های عراقی ها را بازگو می کردند و همه گروه با هم می خندیدند، هرگز فراموشم نخواهد شد.رهایی خاطره جالب از رها بودن بودن شهید"یادگار امیدی" از قید و بند دنیاست که برای علاقمندان در سایت نوید شاهد ایلام منتشر شد.
به گزارش نوید شاهد ایلام، شهید حاج یادگار امیدی فرزند کیقباد سال 1333 در روستای چشمه رشید کارزان دیده به جهان گشود، تحصیلات خود را به طور متفرقه ادامه داد بعد از پایان دوره ابتدایی در کارگاههای فن ایلام مشغول به کار شد.با شروع جنگ در حالیکه در جهاد سازندگی مشغول به کار بود به میدان جنگ شتافت. شهید بارها مجروح شد اما بازهم دست از نبرد با دشمن نکشید و به عضویت رسمی سپاه پاسداران در آمد، شهید از بانیان صندوق قرض الحسنه شهدا در ایلام  بود. وی در سال 1363 به خانه دوست دعوت شد و در هشتمین روز از آذر ماه  1364پس از  یک نبرد دلیرانه در منطقه کانی سخت بر اثر شلیک تیر مستقیم به ناحیه سر به شهادت رسید.مزار شهید در جوار امامزاده علی صالح(ع) قرار دارد.از این شهید گرانقدر سه فرزند به یادگار مانده است.


رهایی، خاطره خواندنی از شهید یادگار امیدی به نقل از محمدرضا فیض اللهی همرزم شهید
ای کاش شجاعت و دلاوری "یادگار امیدی" را از زبان دشمنانش که با او روبه رو می شدند و یا از زبان همرزمان شهیدش شنید.
خاطراتی که که من از او به یاد دارم مربوط به سال های جنگ است. وقتی غروب ها با گروه عملیات به سمت کمین های عراق حرکت می کردند و از دیدگان همه ما محو می شدند و بعد قبل از اذان صبح به قرارگاه بر می گشتند و حرکات و صحبت های عراقی ها را بازگو می کردند و همه گروه با هم می خندیدند، هرگز فراموشم نخواهد شد.
زندگی او در بین میادین مین و کمین های دشمن گذشت. امیدی در عملیات والفجر5 در منطقه چنگوله و در محور"آزادخان کشته" جان فشانی و از خود گذشتگی از خود نشان داد و در زمانی که رمز عملیات اعلام شده بود و سایر محورها عملیات را آغاز کرده بودند، محور ما هنوز باز نشده بود. او با تدبیری که داشت به همراه جانباز سرافراز آقای صارم طهماسبی محور را باز و از سینه تپه بالا رفتند و با بانگ الله اکبر، همه نیروها را به سمت ارتفاعات هدایت و فرماندهی نمودند. درست در آن زمان توانمندی و شجاعت ایشان زبانزد همه نیروها شد و شاید اگر ایشان نبودند آن شب در آن محور، عملیات با شکست مواجه می شد.
گشودن میدان مین در آن شب و با حضور ایشان عامل اصلی در تصرف منطقه بود. او بارها در عملیات های والفجر3 و سایر عملیات های پارتیزانی توانایی خود را به نمایش گذاشته و به عنوان فرمانده اطلاعات عملیات انتخاب گردید و مسئولیتی سنگین به وی سپرده شد.

تشکیل گروه اطلاعات رزمی
یکی از دغدغه های امیدی تشکیل یک گروه اطلاعات رزمی تحت عنوان مقابله با گروه فرسان بود. گروه فرسان گروهی مزدور بودند که در مقابل بهایی ناچیز در خدمت دشمن قرار گرفته و اینان در واقع مزدوران کم قیمتی بودند که در مقابل حتی یک گونی آرد فرزندان ما را شهید و یا قطع عضو می کردند.
این گروه عموماً منتسب به دمکرات بودند. حاج یادگار امیدی خود را برای نابودی این گروه آماده کرده بود و با برنامه ریزی که انجام داده بودند گروهی تشکیل و با عملیات و تعقیب آن ها و شناسایی محل فعالیت شان، بارها آنها را محاصره و به دام می انداخت و تعداد زیادی از آنها را به هلاکت رساند.
در همین خصوص به یاد دارم که در غروب یک روز تابستان، بنده و یحیی عزیزپور به همراه ایشان از صالح آباد به سمت چنگوله در حرکت بودیم که در منطقه بین مهران و رودخانه سه رِخرّ خودرو را به ما تحویل دادند و کلاه نمدیش را به سر گذاشت، اسلحه اش را بررسی کرد و نارنجک هایش را به کمر بست و گفت: شما بروید فردا به شما ملحق می شوم! ما هم علت تنها رفتن را جویا شدیم، ایشان گفتند: طبق گزارشی که به من رسیده گوش برها در منطقه دیده شده اند و من بچه ها را به دنبالشان فرستاده ام، بایستی بروم و اطلاعاتی از منطقه و محل فعالیت و تردد آنها کسب کنم، سپس به تنهایی و در دل تاریکی شب به سمت منطقه راه افتاد.

شجاعت و دلاوری یادگار تا شهادت
شجاعت و دلاوری از خصوصیات بارز ایشان بود و همیشه بیشتر در فکر به دام انداختن گروه فرسان بود. خیلی از وقت ها از این ناراحت بود که چرا تا حالا نتوانسته یک نفر از گوش برها را اسیر کند تا از خصوصیات آنها اطلاعاتی کسب کند.
بارها به عمق خط دشمن می رفت و اصلاً ترسی به دل راه نمی داد. وقتی از او سؤال می کردیم در پشت آن تپه ها چه می گذرد، کاملاً از تعداد نفرات آنها و نحوه استقرار دشمن، ادوات، تجهیزات و پشتیبانی آنها اطلاعات کافی داشت.
بارها به تنهایی به عقبه دشمن رخنه کرد و توانایی آنها را کاملاً می دانست. قدرت و توانایی یادگار را حتی دشمنانش می دانستند. آنهایی که مانند گله های گراز در مقابلش فرار می کردند و سینه هایشان آماج گلوله هایش قرار می گرفت. از مواجه شدن با دشمن لذت می برد. عراقی ها بارها به کمین اش افتاده بودند. یادگار بارها به گروه فرسان حمله ور می شد و در منطقه سه رخِرّ و ارتفاعات کولک با آن ها جنگید تا به شهادت رسید.

منبع: اداره اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده