همرزم شهید "صامت جعفرزاده" در بیان خاطره ای از این شهید گرانقدر می گوید: وی تیربارچی بود و در منطقه کامیاران که در محدوده نیروهای کومله و دموکرات قرار داشت خدمت می کرد، بارها گفتم آخرش دموکرات تیر بارت را می گیرند و خودت دست خالی به مقر نظامی بر می گردی! او می گفت: تا زمانی که زنده هستم دموکرات هیچ غلطی نمی کند و تا لحظه شهادت از تیر بار و خاکم محافظت می کنم . نوید شاهد ایلام این خاطره را با عنوان «هم راه شهید» برای علاقمندان منتشر می کند.

به گزارش نوید شاهد ایلام،شهید صامت جعفرزاده فرزند بیژن سال 1339 در روستای سلطان قلی شهرستان چرداول دیده به جهان گشود. با شروع جنگ تحمیلی بنا به احساس تکلیف شرعی و دفاع از اسلام به ندای رهبر کبیر انقلاب لبیک گفت. به عنوان نیروی بسیجی عازم جبهه نبرد با متجاوزان بعثی شد و  بیست و پنجم آذر1364 در منطقه عملیاتی چنگوله بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن به ناحیه قلب به شهادت رسید.  از وی سه فرزند به یادگار مانده است. مزار این شهید گرانقدر در گلزار شهدای امامزاده میرحمزه بخش آسمان آباد شهرستان چرداول می باشد.


در ادامه متن خاطره ای از شهید صامت جعفرزاده، به روایت صید میران قیطرانی همرزم این شهید بزرگوار برای علاقمندان منتشر می شود.

همراهی با یک شهید

در سال 1360 از اسلام آباد به طرف کردستان شهر کامیاران اعزام شدیم شهر حکومت نظامی بود، و در دست کومله و دموکرات بود .
مدت 3 ماه شهر کامیاران را پاکسازی کردیم تمام شب گشت و نگهبانی می دادیم . یک شب عازم گشت شبانه شدیم می بایستی یک نفر از روستاییان روستا دور از شهر برای پرس و جو سؤالات ما را همراهی می کرد.یک نفر از اهالی آن روستا با خواهش زیاد ما را همراهی کرد و سؤالات خود را از او پرسیدیم که آیا دموکرات و کومله به اینجا آمده یا نه ؟
او اعتراف کرد که بله دموکرات ها شب قبل در این روستا بوده اند و حتی چند کیسه آرد از اهالی روستا با خود برده اند و چند تا کیسه آرد در جوی آب اطراف روستا افتاده بود و هنوز آثارش باقی بود و دموکرات ها نتوانسته بودند که همه آردها را با خود ببرند.
شهید صامت جعفرزاده تیربارچی بود و تلاش برای پاکسازی روستا آغاز شد.من با توجه به فامیلی که با شهید داشتیم و هم محله ای بودیم همیشه با شهید شوخی می کردم و به شهید می گفتم که منطقه در دست ماست، حافظ اینجا هستیم شاید دموکرات ها بیایند و تیربار را ازت بگیرند شهید خندید و گفت چرا این حرف را می زنی این کار از عهده من بر می آید بارها گفتم  دموکرات تیر بار را ازت می گیرند و خودت دست خالی به مقر نظامی بر می گردید که شهید گفت تا زمانی که زنده هستم دموکرات هیچ غلطی نمی کند و تا لحظه شهادت از تیر بار و خاکم محافظت می کنم و این تیر بار بعد از شهادت من به دست کس دیگری می افتد.

تپه کوره دره
 شبی دیگر در تپه ای به نام کوره دره نقطه استراتژیکی که چهارده نفر در روی آن تپه  حضور داشتیم نیروهای دموکرات ساعت 2 نصف شب به ما حمله کردند تا چهار صبح به جنگ و مبارزه ادامه دادیم بعد از ساعت چهار آنها پا به فرار گذاشتند و صبح که به محل حادثه برگشتیم بعد از غنایم جنگی به جا مانده از دموکرات شهید متوجه یک نفر از دموکرات ها که کشته شده بود شد و شب بعدش ساعت چهار شب نزدیکی های صبح و حدود یک ونیم و یا دو ساعت مانده به اذان صبح به وسیله بی سیم پیغام دادند که فقط تیربارچی با بی سیم چی و تک خدم روی آن تپه به عنوان نگهبان باقی بمانند، و بقیه به محل مقر نظامی برگردند و به طرف روستای الک بروند من که بعنوان فرمانده آن گروه بودم با آنها مشورت کردم که بی سیم و کمک خدم برای ماندن در روی تپه موافق نبودند.
اما  شهید صامت موافقت کرد که خودش به تنهایی آنجا می ماند من به شهید گفتم که خودم همراه تو اینجا می مانم قبول نکرد، با بقیه بچه ها به روستای الک برگشتیم این شهید بزرگوار سه شبانه روز در آن تپه تک و تنها ماند و حتی غذا و مواد خوراکی هیچی همراه نداشت بعد از پاکسازی منطقه الک از دموکرات ها ما به تپه بر گشتیم حتی نمی دانستیم که شهید در آن هنگام زنده هست یا نه، همین طور که به طرف تپه می رفتیم شهید صامت را ندیدیم وقتی که نزدیک رفتیم دیدیم که داخل سنگرش راحت آسوده حتی یک چایی هم درست کرده بود.

«هم راه شهید»
برای نجات اسلام باید شهید شد

من به شهید گفتم تنها اینجا بودی نترسیدی؟! او خندید که نترسیده ام و برایم یک تجربه خیلی خوب هم بود که همیشه به همراهی خداوند مهربان به ترس و تنهایی غلبه کنیم، با هم به مقر نظامی برگشتیم فرمانده مقر آن زمان آقای احمدی بود به شهید جعفرزاده گفت حتماً تو این چند روز ترسیده ای که این همه ناراحتی؟ شهید صامت گفت:اصلاًنترسیده اما ناراحتم برای اینکه این حادثه برای کشوری مسلمان مثل ایران رخ داده و بیگانه به کشور هجوم آورده دغدغه هر شب و روزم بوده است.
می گفت باید شهید شویم تا اسلام نجات پیدا کند و پیروز شویم.
 
منبع: اداره اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام
 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده