چشمهایت را جا بگذار، دلنوشته ای از "پروین اکبریان" نویسنده ایلامی در وصف سردار شهید قاسم سلیمانی است که متن آن تقدیم حضور خوانندگان محترم می شود.

به گزارش نوید شاهد ایلام "پروین اکبریان" از فرهنگیان بازنشسته ایلامی است که سال هاست در وصف شهدا قلم می زند. این بار دلنوشته ای از او با عنوان «چشمهایت را جا بگذار» را می خوانیم که  در وصف شهید سردار قاسم سلیمانی نوشته شده است.

چشمهایت را جا بگذار
برای # شهید سردار قاسم سلیمانی

روایت اول : شاعر

می بارید باران از سقف شب
ابرها بی محابا گریه می کردند
فرود می آمد از ابرها شهاب سنگ
لا به لای باران
امروز هم رنگین کمان زده است
خیمه اش را در هق هق های روز
آسمان ناله می کند بر زمین
مردمان عزادارند
تابوتیست در خود جاری
بر دردِ شانه های خلق
که می رسد بوی عطر به مشام زمین
تابوت سرداریست از جنس نور
از او می پرسیم:
از کجا می آیی سردار؟
- از جنگ با شب
از خستگی خاکریزهای لبنان
از قصه قیرگون قنیطره سوریه
تا گریه شبانه مادران یمن
- افسوس که تو را از ما گرفتند
آمریکایی های تروریست
همین را می خواستند
شانه های شهر می لرزد
مردمان به سینه می زنند
از شدت اندوه و اشک
در شانه های غم و خاکریزهای سنگر
آخرین تیر ترکش و
آخرین راکت
می نشیند در تلی از خون و خاک
- سردار حالا که وقت رفتن آمده
چشمهایت را برای ما جا بگذار
تا نمانیم بیش از این
در خواب مرگ
غرورمان را شکسته اند
مالک اشتر ثانی
چشمانت را برایمان بگذار
اکنون که می روی
تا ببینیم حقایق نهان دنیا را
نتایج جام های زهری
که به خوردمان داده اند
- مگر سربازی که می رود
با خود می برد تمام خودش را؟
- شاید نه
- من تمام خودم را جا گذاشته ام
نگاه کن ببین
فردا بهار می شود
جوانه ی زنم دوباره
از رنگین کمان
از خزر
از دشت های داغ
در کنار دستان پینه بسته پدرانمان
چشمانم را نه تمامم را جا گذاشته ام
برای عقب راندن ظلمت
آنان که نخواهند بیدار شوند
از خواب مرگ
هنگام اسارت در چنگال گرگان
سرهایشان طعمه چنگال هایشان خواهد شد

روایت دوم: راوی

قرن ها نقل خواهد شد
سینه به سینه
داستان بزرگ سرداری
از سرزمین اسطوره ها
بی مانند و بزرگ ...
آن اندازه بزرگ که
در جغرافیای زمین جایش نمی شود
از تنگه هرمز
تا کابل
از فلسطین تا لبنان
از ایران تا عراق
از ایران تا همه جا...
خورشید سرزده است امروز
پس از شبی سیاه
- این همه هیاهو؟
مردم به سینه می زنند؟
- تشییع جنازه شهید محبوب دلهاست
این همه خروش و فریاد
که تمام خاورمیانه را برداشته
برای رستم ایران است...
از او می پرسد:
چه آرام می روی سردار؟
- دیشب در آغوش شهدا آرام گرفتم
رسیده ام به بزرگترین آرزویم
شهادت
شهادت
شهادت

دلنوشته پروین اکبریان نویسنده ایلامی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده