فرزند شهید "شیرمحمد معافی" می گوید روزی که پدرم به شهادت رسید قبل از حرکت به سوی میدان پاکسازی مین به راننده مین گفت:«امروز مرا با اين آمبولانس اعزام كن با خنده گفت دربست تا بهشت.» همان روز بعد از يک ساعت در حین خنثی کردن مین به شهادت رسيد و پیکر مطهر وی با همان آمبولانس به شهر ایلام انتقال یافت. ادامه این خاطره زیبا در نوید شاهد ایلام بخوانید.
به گزارش نوید شاهد ایلام، شهيد شير محمد معافی فرزند علی جان پنجم مهرماه  1344در خانواده اي مذهبی  و معتقد در روستای علی آباد عليا از توابع شهرستان چرداول ديده به جهان گشود تحصيلات ابتدايی ومقطع راهنمايی را در زادگاهش به اتمام رساند و در محيط پاك و بی آلايش روستا درس های صداقت ايثار و فروتنی را آموخت از همان دوران نوجوانی با عنايت از غياب پدر در منزل كه در شهر تهران مشغول به كار بود سرپرستی خانواده خود را به عهده گرفت و كارهای كشاورزی و امورات دامداری انجام مي داد و روح و تن خود را با خاک پاک خدا و سرشت بشريت تا شهادت مأنوس گرداند او فردي سخت كوش بود ، سال 1364دوران سربازی را در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گذراند و با اتمام اين دوران جذب سبز پوشان سپاه پاسداران ناحيه ايلام شد  با توجه به پشتكار و شجاعت خود قرار گاه رمضان را به عنوان محل خدمت انتخاب نمود و در اين قرارگاه با سبز پوشان ولايت مدار عاشقانه و آگاهانه بی نام و نشان جان فشانی نمود وحماسه های بزرگ خلق كرد.

دربست تا بهشت!


شهادت بعد از جنگ

بعد از جنگ در واحد مهندسی لشكر حضرت امير(ع) ادامه فعاليت داد و در طول سال های بعد از جنگ در پاكسازی ميادين مين و خنثی سازی آن ها  پرداخت و می گفت زمانی كه در اين ميادين و كانال های زمان جنگ حضور دارد احساس آرامش می كند و جسورانه در پاک سازی میادین مین شركت می كرد او به دنبال گمشده خويش که فقط لايق مردان خداست بود.سرانجام در بیست و پنجم بهمن ماه 1390 در حین پاکسازی میادین مین در منطقه سومار به جمع همرزمانش پیوست.مزار شهید در بهشت رضا شهر ایلام قرار دارد.


خاطره ای از روز شهادت پدر- راوی فرزند شهید

سلام ودرود بر حماسه سازان تخريب چی و وارثان خط شهادت كه با پيروی از سالار شهيدان راه شهادت را به ارث بردند و درهرزمان آماده فداكاری و ايثارند، شهيد معافی رزمنده شجاع با اخلاق و زحمت كش که در سپاه پاسداران خدمت می كرد وعلاقه زيادی به تخريب در ميادين داشت يک روز با هم  به مزار دو شهيد گمنام رفتيم بعد از قرائت فاتحه شهيد معافی گفت عباس خوش به حال اين ها كه شهيد شدند از آن روزهر وقت فرصتی پيدا مي كرد سر مزار شهدا حاضر می شد ومی گفت چون اين شهدا گمنام ند وكسی اينجا ندارند
وظيفه ماست كه مثل خانواده خودشان به مزارشان بيايم و يادشان را گرامی بداريم.
 روزی كه به فيض شهادت رسيد صبح زود هر دو مي خواستيم به سر كار برويم بعداز نماز در حالی كه صبحانه مي خورديم من عادت داشتم صبح ها ناشتا آب سرد بنوشم از من پرسيد اين آب كجاست اگر می شود يک ليوان از آن به من بده در جوابش گفتم اين آب بهشت است و يک  ليوان از آن به ايشان دادم  و آن را نوشيد و رو به سوی بالا كرد و با خودش ذكر گفت كه متوجه نشدم چی می گفت!
برای حركت آماده شديم كه قبل از حركت از مقر به سوی ميدان پاكسازی مين به راننده آمبولانس گفت امروز مرا با اين آمبولانس اعزام كن  با خنده گفت دربست تا بهشت،  همان روز بعد از يک ساعت در حین خنثی کردن مین به شهادت رسيد و ليوان آب گوارا كه نوشيد گويا شربت شهادت آن شهيد بود.پیکر مطهر وی با همان آمبولانس به شهر ایلام انتقال یافت.
دربست تا بهشت!

منبع: اداره اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام





برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده