شهید " صالح حیدری" در مناجات نامه خود با خدای خویش چنین می گوید: «معبودا تو را سپاس که عشق حسین عزیز و شهدای گرانقدر و عشق به امام را در این دل کوچک من جا دادی. خداوندا مرا کمک کن تا شاید به درجه انسان بودن برسم ای پناه بی پناهان» ادامه مناجات و وصیت این شهید والامقام را در نوید شاهد ایلام بخوانید.
به گزارش نوید شاهد ایلام، شهید صالح حیدری فرزند علی سال 1349 در شهر مرزی  مهران دیده به جهان گشود. وی تحصیلات خود را تا کلاس پنجم ابتدایی ادامه داد و در زمان هشت سال دفاع مقدس ملت مبارز ایران در مقابل تجاوزگری دشمن بعثی به عنوان نیروی رزمی به مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق پیوست و راهی جبهه های  نبرد حق علیه باطل شد تا آنکه پس از مجاهدت فراوان سرانجام  بیست و پنجم اسفند ماه  1369 در منطقه کوت عراق به شهادت رسید و به جمع  شهدای جاویدالاثر پیوست.

خداوندا مرا کمک کن تا شاید به درجه انسان بودن برسم!

متن وصیت نامه شهید صالح حیدری

مناجات شهید

خدایا تو را سپاس که این عبد حقیر را از لجن زار گناه بیرون آوردی و به راه روشنایی کشاندی. هر چند نمی توان با این زبان گنهکار تو را شکر کنم ولی تو عظیم و کریمی و با عظمت و کرم خودت این شکرانه مرا پذیرا باش.
خداوندا بارها تو را شکر که پیروی از ولایت فقیه ، جهاد در راهت، اسلام و قانون حزب الله بودن در این  راه به این بنده حقیر آموختی.
معبودا تو را سپاس که عشق حسین عزیز و شهدای گرانقدر و عشق به امام را در این دل کوچک من جا دادی. 
خداوندا مرا کمک کن تا شاید به درجه انسان بودن برسم ای پناه بی پناهان 

سفارش شهید به خانواده

مادر عزیزم ای آنکه حدود 20 سال تقریباً تو را اذیت و آزار کردم و با مهر و محبت از من بگذر قسمت می دهم به خون پاک تمامی شهدا.
 عبدالحسن و ابراهیم برادرانم از شما تقاضا دارم که مرا حلال کنید.

خواهران عزیزم شما همانگونه بارها و بارها مرا در بسیاری از کارها کمک کرده اید  و از بسیاری از اشتباهات من گذشته اید این بار نیز از من بگذرید.لطفاً مواظب حجاب خودتان باشید تا که فردای قیامت پیش فاطمه زهرا رو سفید باشید.

همسر عزیز و مهربانم باور کن این راه واقعاً ادامه راه تمامی شهدا است، همسر عزیزم مرا حلال کن هرگز تو را فراموش نخواهم کرد.
لطفاً همگی برایم دعا کنید تا شاید شب اول قبرم خداوند بر من سخت نگیرد و از فشار قبر نجاتم دهد. 
همگی را به اخلاق بسیجی داشتن و زندگی بسیجی مانند دعوت می نمایم.

مرگ در راه معبود 

باز دلم می خواهد چند کلمه ای بنویسم مگر نه این است که هر آدمی باید کلمه مرگ را قبول نماید البته چه بخواهد چه نخواهد مرگ عملا به سراغش خواهد آمد. پس چه بهتر که در راه معبودش و در راه آنکه همه چیز را به او داده فدا نماید. 

تشویق جوانان به جهاد

به جوان هایی که تاکنون از نعمت جهاد و رزم در میادین نبرد و ایثار محروم مانده اند به خدا سوگند در جبهه های اسلام اسراری نهفته که تا خود نیایی نمی توانی درک کنی، بیا ببین مرگی که همه عالمیان از آن هراس دارند در اینجا مرگ را به مسخره گرفته اند. به مرگ لبخند می زنند بیا ببین صدای خمپاره چقدر زیباست هنگامی که در چند قدمی بر زمین می نشینند، بیا و ببین شب های حمله بچه های امام چه کارها که نمی کنند بیا نظاره گر  درآغوش گرفتن  بچه های بسیجی باش بیا و ببین. 



منبع: اداره اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده