قرعه تو وقتی پلاکت را نشانم داد، دیگر آرام نبودم، می دانستم امروز یا فردا، شایدم هفته ها آسمان را فقط برای تو خواهم دید. عزیزم هنوز بوی آخرین لبخندت را از پیراهنم نشسته ام. ، نويد شاهد ايلام به پاس قدردانی از زحمات مادران شهدا دلنوشته ای با عنوان "درد دل مادر شهيد" به قلم زهرا عبدی برای علاقمندان منتشر می كند.



به گزارش نويد شاهد ايلام،  به پاس قدردانی از زحمات مادران شهدا دلنوشته ای با عنوان "درد دل مادر شهيد" به قلم زهرا عبدی برای علاقمندان منتشر می كند.

متن دلنوشته

قرعه تو وقتی پلاکت را نشانم داد، دیگر آرام نبودم، می دانستم امروز یا فردا، شایدم هفته ها آسمان را فقط برای تو خواهم دید. عزیزم هنوز بوی آخرین لبخندت را از پیراهنم نشسته ام.
آن قدر برای آمدنت دعا خواندم که گوش های زمین بی رحم دیگر نشنید. برای آخرین بار که گفتی مادر اگر من آسمانی شدم تو زمین را از گونه های پر از مهربانیت خیس نکنی و من برای آرزوی سعادت لبخند تلخ را نثار زمین کردم.

 نمی دانستم تو قرار است مثنوی تازه ای برایم نقل کنی، پدرت می دانست که دست های تو را محکم می فشرد و شانه های چون کوهت را تکیه گاه تنهایی اش کرده بود.
هنوز پلاکت را از گهواره آغوشم جدا نکرده ام که باران تو را برای من به نام شهادت می خواند. هر وقت از کوچه می گذرم ردپای سرودهای جوانی ات را به سر در درخت همسایه می شنوم.
ردپای پیشانی بند یا فاطمه ات را هنوز برای پنچ شنبه ها با کمیل می خوانم.
 عزیزم لبان خشکم هنوز بوی بوسه ات را از یاد نبرده که بر روی زمان بخندد برای تولدت هر شب پاییز را با ندبه می خوانم و شب را برای حضور سبزت در دلم قسم می دهم که فقط برای یک ثانیه هم آغوشت را تجربه کنم.

منبع: اداره اسناد و انتشارات بنياد شهيد و امور ايثارگران استان ايلام

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده