شهید "احمد اسدنیا" در وصیت نامه خود می نویسد: «به خاطر دفاع از میهن اسلامی که از جانب دشمن همسایه مورد حمله قرار گرفته است می روم تا با دادن خون خود جلوی دشمن را بگیرم و با تمام توان و قدرت با تفنگ و چنگ و دندان تا سر حد شهادت بجنگم چرا چون زندگی همراه با ذلت ارزشی ندارد.»
به گزارش نوید شاهد ایلام، شهید احمد اسدنیا سال 1328 در بخش ملکشاهی (قلعه دره) در خانواده ای ساده و مذهبی به دنیا آمد. او پس از طی دوران کودکی و رسیدن به سن نوجوانی در امور کشاورزی و دامپروری و سایر کارهای خانواده همکاری می نمود . همواره فردی مؤمن ، متعهد و با اخلاص و با همه مهربان بود و دیگران را به عبادت و اطاعت خدا راهنمایی می کرد و جوانان را با صبوری و متانت نصیحت می کرد و خلاصه در همه حال خدا را در نظر داشت و نمونه الگوی اخلاقی در خانواده و در بین دوستان و آشنایان بود. در سن 25 سالگی ازدواج نمود. و از همان آغاز جنگ تحمیلی و در پی فرمان امام خمینی (ره) او نیز همچون دیگر شیرمردان میهن وظیفه خود دانست که به دفاع از آرمان های امام و انقلاب و شرف و ناموس میهن عزیزمان برخیزد لذا عزم خود را جزم نموده و با عشق فراوان و از روی خلوص نیت و با عشق به شهادت به فرمان امام لبیک گفت و پس از ثبت نام در بسیج و یادگیری آموزش های نظامی و رزمی لازم ، راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل گردید و از سال 59 تا زمان شهادتش در سال 64 همواره دلیری ها ، فداکاری ها و رشادت ها و افتخارات زیادی از خود به یادگار گذاشت و همواره جوانان را متذکر می شد که امام و انقلاب را تنها نگذارید.
 او در عملیات ها و صحنه های فراوانی از دفاع مقدس و گردان های مالک اشتر و شهید بهشتی و عملیات والفجر 3 و والفجر5 حضور داشت و در خدمت انقلاب و دفاع از کیان و شرف ملت ایران به بهترین نحو وظیفه اش را در درگاه الهی انجام داد. از این شهید گرانقدر دو فرزند دختر به یادگار مانده است. تا اینکه در بیستمین روز از فروردین ماه 1364 بر اثر اصابت ترکش در منطقه چنگوله به آرزوی خود یعنی لقای پروردگار و انجام وظیفه در راه اسلام و امام و انقلاب ، رسید و شهد شیرین شهادت را نوشید.


متن وصیت نامه شهید احمد اسدنیا

به نام خدا اینجانب احمد اسدنیا به خاطر دفاع از میهن اسلامی که از جانب دشمن همسایه مورد حمله قرار گرفته است می روم تا با دادن خون خود جلوی دشمن را بگیرم و با تمام توان و قدرت با تفنگ و چنگ و دندان تا سر حد شهادت بجنگم چرا چون زندگی همراه با ذلت ارزشی ندارد.
من می جنگم تا تو ای برادرم و ای فرزندم آزاد و آرام زندگی کنید و دشمن دیگر به شما ظلم نکند و زور نگوید.
وصیتم به تو ای همسرم این است که در پشت جبهه از برادران پشتیبانی کنید با رفتن در مراسم ها و شرکت در راهپیمایی ها، گوش به فرمان امام باشید و غیر از راه امام راه دیگری نروید فقط راه امام راه حق است.
ای فرزندم در سنگر درس و مدرسه از خون شهیدان دفاع کن و همیشه یار امام باش چون اگر امام نباشد و راه امام نباشد زحمات همه شهیدان به هدر می رود .
 وصیتم به تو ای مادر این است به خوبی از بچه هایم مواظبت کنید و آنها را خوب تربیت دهید و از اینکه نتوانسته ام خدمتی به شما بکنم مرا حلال کنید، از تمامی فامیل ها و همسایه ها حلالیت طلب نمایید برای شهادت من ناراحت نباشید چون من باید روزی از این جهان بروم پس چه بهتر با شهادت بروم.

منبع: اداره اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده