همرزم شهید" جعفر محمدی" در ذکر خاطره ای از شهید چنین می گوید: عده ای از برادران پشتیبانی می خواستند برای سنگر برای رزمنده های مستقر در مهران بسازند که جعفر به مزاح گفت «چقدر این نیروها ترسو هستند و از مرگ و شهادت می هراسند.» ادامه این خاطره خواندنی در نوید شاهد ایلام بخوانید.
به گزارش نوید شاهد ایلام،شهید جعفر محمدی فرزند علی هجدهم شهریور ماه 1342 در شهرستان مهران دیده به جهان گشود وی که به علت کمبود امکانات تا مقطع پنجم ابتدایی تحصیل نموده بود در آن زمان که کشورمان مورد تهاجم دشمن بعثی قرار گرفته بود به عنوان راننده وارد لشکر حضرت امیر درمهران شد و سرانجام در هفدهم مرداد ماه 1362مورد اصابت ترکش دشمن قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نایل آمد. مزار شهید گرانقدر در جوار امامزاده علی صالح(ع) قرار دارد.


خاطره ای از شهید جعفر محمدی - راوی همرزم شهید

کار بیهوده نکنید!

سال 1362 در منطقه مهران ، من و شهید جعفر جزء نیروهای پشتیبانی جنگ بودیم. چند روز قبل از اینکه عملیات والفجر3 شروع شود، به دستور فرمانده وقت پشتیبانی ، گروه جهاد سازندگی اصفهان، مستقر در صالح آباد، موظف شد جهت وسایل نقلیه، سنگرهای خاکی و برای نیروها یک سنگر بزرگ 150 نفره با استفاده از آهن های نمره 16 و 18 بسازد.
شهید وارد شد و خندید و به مزاح گفت: چقدر این نیروهای پشتیبانی ترسو هستند و از مرگ و شهادت می هراسند! انسان اگر عمرش به سر آمده باشد. در بین فولاد هم جا بگیرد، فایده ای ندارد. این همه دردسر و زحمت حیف و میل بیت المال به هیچی نمی ارزد. بعد از اتمام سنگر، نیروها (حدود 118 نفر) وارد سنگر شدیم. شهید جعفر نیامد . سنگر به طور کامل پایین آمد و همه آهن های 16 و 18 خم شدند و در زیر دهها تن خاک جای گرفتند. شهید با مشاهده این صحنه به همه نیروها گفت: نگفتم! تا خدا نخواهد کسی را نمی کشد. شما از زیر سنگر بیرون آمدید، بعد سنگر خراب شد. پس دیگر از این کارهای بیهوده جداً خودداری کنید.

منبع: اداره اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده