برادر شهید محمدقاسم بابایی می گويد:«اگر باز هم در زمان دیگری نیاز باشد حضور فعالی در عرصه ایثار و شهادت خواهیم داشت. ما مطیع رهبر هستیم و خواهیم بود و هیچگونه توقعی نداریم، خدا آنچه که بوده به ما داده و ما طلبکار نیستیم بلکه بدهکار این نظام و مردم هستیم. » به مناسبت سوم خرداد سالروز آزادسازی خرمشهر نويد شاهد ايلام گفتگوی كوتاهی با خانواده اين شهيد والامقام که از شهدای عملیات بیت المقدس در ایلام است انجام داده كه در ادامه می خوانيد.
نويد شاهد ايلام: در یک بعد از ظهر نه چندان آفتابی مهمان خانواده شهید محمدقاسم بابایی شدیم،برادر و خواهر شهید با احترام ما را در جمع خانواده شان پذیرا شدند. مرور خاطرات گاه بغض برادر را به عنوان راوی زندگی این شهید ارتشی در گلویش می فشرد اما با صدای لرزان به بیان خاطراتی از برادر شهیدش پرداخت و خواهرش نیز بغض برادر را با گریه همراهی می کرد.آلبوم ها و وسایل شخصی شهید را به همراه وصیت نامه اش به ما نشان دادند و با نگاه کردن به آنها خاطرات شهید بابایی برایشان تداعی می شد و از هر گوشه ای سخنی گفتند.

برادرم به عشق رهبری و دفاع از وطن به جبهه رفت

غلامرضا برادر بزرگتر شهید محمدقاسم بابایی است،او درباره برادرش گفت: اول خرداد 1340 محمدقاسم شب همزمان با عید فطر به دنیا آمد. او ششمین فرزند خانواده ما بود، در کل پنج برادر و سه خواهر بودیم. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و متوسطه را در شهرستان ایلام سپری کرد و توانست سال 1359 دیپلم فنی ساختمان را در هنرستان فعلی امام خمینی(ره) ایلام اخذ کند. همزمان با شروع جنگ تحمیلی داوطلبانه به خدمت سربازی اعزام شد و بعد از دو ماه آموزش سربازی به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد و در عملیات آزاد سازی تنگه حاجیان، عملیات شیاخ در گیلان غرب حضور داشت و سرانجام در آخرین عملیات آزاد سازی خرمشهر به درجه رفیع شهادت نايل آمد.

بابایی افزود: محمدقاسم در دوران کودکی بچه مذهبی و دانش آموز زرنگی بود  و نوجوانی و جوانی اش با پیروزی انقلاب اسلامی مصادف شد. شهید در تمامی عرصه های سیاسی و مذهبی در مسجد فعالیت داشت، در نمازهای جماعت و در تظاهرات علیه رژیم طاغوت حضور  داشت.سال ۱۳۵۶در یکی از عملیات ها با دوستانش علیه رژیم شاه کارخانه نوشابه سازی را به آتش کشیدند.محمدقاسم بسیار علاقه مند به موضوعات سیاسی، مذهبی و امورات اسلامی بود و فعالیت های چشم گیری در این زمینه ها داشت و با دستگاه چاپی که داشت در چاپ اعلامیه ایفای نقش می کرد.

وی درباره اخلاق او در خانواده نیز گفت: محمدقاسم بسیار مهربان بود و بسیار احترام پدر و مادر را داشت، احترام برادر و خواهرهای دیگرش را داشت ولی علاقه بی نهایتی بین او و پدر برقرار بود به صورتی که  پدربزگوارمان شش ماه بعد از خبر شهادت محمدقاسم  تاب نیاورد و به دیدار فرزندش شتافت.

او افزود: شهید به دلیل علاقه خاصی که به امام  خمینی (ره) داشت و به خاطر تلاش ها و فعالیت هایش که همزمان با شروع جنگ تحمیلی بود به دلیل شرایط جنگ تحمیلی حاکم بر کشور پس از اخذ دیپلم با توجه به تعطیلی دانشگاه ها خودش را داوطلبانه به ارتش جهت اعزام به خدمت سربازی معرفی کرد. خودش می گفت: الان وقت در خانه ماندن من نیست، اکنون میهن اسلامی مورد هجوم دشمنان قرار گرفته و باید به کمک رزمندگان در جبهه ها بشتابیم. ناموس و حیثیت ما مورد تهدید قرار گرفته و من باید به جبهه بروم.
این بود که او داوطلبانه خودش با علاقه خاص خودش به خدمت سربازی رفت. بعد از آموزش با توجه به روحیه رشادت طلبی و همچنین با دارا بودن فیزیک بدنی مناسب در تیپ تکاور ۵۸ ذوالفقار ارتش جمهوری اسلامی به عنوان تکاور لباس ارتش را به تن کرد و در همه عملیات ها شرکت داشت.
حتی وقتی تیپ تکاوری ارتش در گیلان غرب برای تجدید قوا به تهران برگشته بود وی داوطلبانه از فرمانده خود خواسته بود تا دوباره وی را به منطقه جنگی اعزام کند. او به فرمانده اش گفته بود من نمی توانم ببینم که همشهری های من از شهر و کاشانه خود رانده شده اند و هر روز بمباران بشوند و من استراحت کنم.اینطور شد که در جبهه های جنوب حضور پیدا کرد و در عملیات آزاد سازی خرمشهر به فیض شهادت رسید.

وي افزود: در آخرین دیداری که محمد قاسم با خانواده داشته است با روحیه شهادت طلبی به مادر و خواهرش گفته بود: این بار که من بروم قطعا شهید خواهم شد از شما در خواست دارم که بعد از من گریه و زاری نکنید وبه شیر زن کربلا حضرت زینب اقتدا کنید. همچنين در فرازی از وصیت نامه خود نوشته است : "به عشق رهبرم به جبهه می روم، به عشق دین و مملکتم به جبهه می روم."

این برادر شهید درباره چگونگی اطلاع از خبر شهادت محمدقاسم نیز گفت: خبر شهادت برادرم را یکی از دوستانش به ما رساند. به ما اعلام شد که زخمی شده و ما به سمت اهواز حرکت کردیم. در اهواز تمام بیمارستان ها را جستجو کردیم اما خبری از او نبود. در ورودی اهواز از سرنشینان ماشینی که بر روی آن تیم ذوالفقار ارتش نوشته شده بود پرس و جو کردیم و با ناراحتی اعلام کردند برادرم به شهادت رسیده است.تشییع جنازه شهید با حضور پرشکوه مردم برگزار شد. شاید تعجب آور باشد اما ما از شهید شدن برادرمان لحظه ای غم نخوردیم زیرا که او را در راه امام حسین (ع) به شهادت رسید.

وی در ادامه اضافه کرد : با توجه به اینکه بعد از انقلاب اسلامی من جوان بودم و در تظاهرات و برنامه های اسلامی به همراه خانواده حضور داشتیم بعد از انقلاب برای حفاظت از شهرها به کمیته های انقلاب شهری پیوستم . وقتی عملیات  آزاد سازی خرمشهر اعلام شد من و برادرم  داوطلبانه با گروهای انقلابی در جبهه حضور داشتیم  اما محمدقاسم به شهادت رسید و من جا ماندم، به او غبطه می خورم، آرزوی من این بود که  بتوانم شهید شوم  و اینکه برادرم در راه انقلاب شهید شد افتخار بسیار بزرگی است.

بابایی گفت: اگر باز هم در زمان دیگری نیاز باشد حضور فعالی خواهیم داشت. ما مطیع رهبر هستیم  و خواهیم بود و افتخار می کنیم  به این که ما پشت رهبرمان هستیم  و دعای ما سلامتی برای مقام معظم رهبری و تمامی  مسئولان دلسوز است. ما هیچگونه توقعی نداریم، خدا آنچه که بوده به ما داده و ما طلبکار نیستیم بلکه بدهکاریم.

وی در پايان اظهار کرد: من از جوانان عزیز خواهشمندم که در این برهه زمانی  راه اسلام ، راه امام علی (ع) و راه مقام معظم رهبری را ادامه دهند که این درست ترین راه است. قدر خون شهیدانی که رفتند و شهید شدند را بدانید.


ما طلبکار نیستیم بلکه خود را بدهکار نظام می دانیم

برادرم به ما سفارش هایی کرده بود

پروانه بابایی خواهر شهید محمدقاسم بابایی نیز در سخنانی گفت: برادرم خیلی مؤمن بود و با خدا، در بچگی  همیشه در مسجد فعالیت داشت در لحظه لحظه زندگی اش هوای مستضعفان را داشت. بعد از دیپلم وقت خود را صرف درست کردن  خانه برای مستضعفان کرد. وقتی از جبهه برای مرخصی آمده بود به محض شنیدن خبر آغاز عملیات فتح المبین لحظه ای در خانه نماند و سریع به جنگ با دشمن رفت. موقع رفتنش همه ما را جمع کرد و گفت: من اگر اسیر شوم یا زخمی یا به شهادت برسم شما بعد ازمن گریه و زاری نکنید و مانند زینب نوای یا حسین یا حسین بگویید. او ما را به حجاب بسیار سفارش می کرد.





برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده