زندگی‌نامه/
شهید «عبدالله میرزابیگی» از شهدای ارتش دفاع مقدس استان ایلام است که بهمن 1361 در چنگوله مهران هنگامی که بعد از آماده کردن سنگر از شدت خستگی خوابش برده بود، بر اثر انفجار مهیب نیروهای بعثی با لبی خندان به دیدار حق شتافت. زندگینامه این شهید بزرگوار در ادامه تقدیم حضورتان می‌شود.

 

نوید شاهد ایلام؛ شهید عبد الله میرزابیگی فرزند محمد مراد سومین روز از بهمن ماه سال 1342 در روستای میرزابیگی شهرستان چرداول دیده به جهان گشود از همان دوران کودکی جهت کمک به امرار معاش خانواده تلاش می کرد. با رسیدن به سن قانونی خدمت سربازی به عنوان سر باز وارد ارتش شد و در بیست و دومین روز از بهمن ماه سال 1361 در چنگوله مهران با لبی خندان به دیدار معبود خویش شتافت. مزار این شهید گرانقدر در گلزار شهدای امام زاده علی صالح(ع) می باشد.

خوابیدن تا بهشت

سال 1363 در منطقه عمومی چنگوله، عملیات والفجر 5 با رمز یا زهرا(س) آغاز شد. در این عملیات، لشکر 11 امیرالمؤمنین(ع) که نیروهای آن از مردم سلحشور استان ایلام تشکیل شده بود، حضور داشت.
با توجه به حساسیت و صعب العبور بودن کوه های اطراف ایلام، از وجو نیروهای لشکر جهت آفند و پدافند استفاده شده بود.
یکی از گردان های عمل کننده، گردان شهید بهشتی به فرماندهی شهید جاسم امامی بود. عملیات ساعت یازده و نیم آغاز و پس از چند ساعت درگیری شدید، تپه ها به تصرف نیروهای ما درآمدند. به نیروها ابلاغ گردید که به کندن سنگر مشغول شوند. فاصله ی هر سنگر از سنگر دیگر پنج متر بود. سنگر را حفر گرده و شروع به خوردن صبحانه کردیم.

دست های شهید میرزابیگی تاول زده بود. گفت: اکنون که سنگر آماده شده و من هم بسیار خسته شده ام، می خواهم کمی بخوابم،. حدود بیست دقیقه از خواب شهید میرزابیگی نگذشته بود که انفجار مهیبی منطقه را فرا گرفت به طوری که گرد و غبار حاصله از آن اطراف ما را پوشانید. برای دقایقی هیچ جایی دیده نمی شد. با شوخی گفتم: عراقیهای نامرد؛ چرا شلوغ می کنید؟ مگر نمی دانید میرزابیگی خوابیده، از خواب بیدارش می کنید. به سنگر شهید نگاهی انداختم ، در سنگر کسی را ندیدم و اثری از شهید میرزابیگی و پتوهای او نبود.

در اطراف سنگر به جستجو پرداختیم.نگاهی به پایین دره انداختیم. شهید به ما نگاه می کرد و می خندید. او را صدا زدم ولی جواب نشنیدم. نزد شهید رفتم، دیدم گلوله ی 106 میلمیتری مستقیم به او اصابت کرده و بدنش را از ناحیه کمر نصف کرده بود و پس از چند لحظه جان به جان آفرین تسلیم شد.

خاطره از همرزم شهید

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده