روایت شاعران از حماسهآفرینی شهید ناوسروان «کمال علیزاده»

به گزارش خبرنگار نوید شاهد؛ یادواره ادبی «همراه کمال تا رسیدن به کمال» شامگاه سه شنبه ۲۱ مهر ماه، با هدف پاسداشت جایگاه شهید سرافراز ناوسروان کمال علیزاده، از شهدای جنگ تحمیلی سوم، با حضور جمعی از اهالی ادب و فرهنگ کشورهای ایران، هند، پاکستان و افغانستان در شهر لاهور برگزار شد.این محفل ادبی به میزبانی گروه بینالمللی هندیران و با اجرا و دبیری سید مسعود علویتبار برگزار شد و شاعران و هنرمندان حاضر در آن، با شعر و سخن، ابعاد گوناگون شخصیت و زندگی شهید علیزاده را روایت کردند؛ شهیدی که در کنار انجام مسئولیتهای نظامی، در زندگی خانوادگی و اجتماعی نیز به مهربانی، مردمداری و گرهگشایی از مشکلات دیگران شناخته میشد.
اصغر مسعودی، رئیس خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در لاهور، در این مراسم با اشاره به ابعاد شخصیتی شهید ناوسروان کمال علیزاده اظهار داشت: شهید علیزاده در میدان مسئولیت، فرماندهی متعهد، در خانه، همسری مهربان و پدری دلسوز، در میان همکاران، برادری قابل اعتماد و در جامعه، انسانی مردمدار، صادق و گرهگشا بود. یکی از جلوههای زیبای شخصیت شهید علیزاده، گرهگشایی از کار مردم بود. او اختلافها را به کینه تبدیل نمیکرد و تا جایی که میتوانست، برای حل مشکلات دیگران قدم برمیداشت. حضورش برای اطرافیان مایه آرامش و گشایش بود.
مسعودی با اشاره به سخنی از امام حسین (ع) درباره ارزش برآوردن نیازهای مردم، خاطرنشان کرد: «نیازهای مردم به شما، از نعمتهای خداوند بر شماست؛ پس از این نعمتها ملول نشوید.» این سخن بهخوبی بیانگر اهمیت خدمت به مردم است؛ همان ویژگی ارزشمندی که در زندگی شهید علیزاده جلوهای روشن داشت. در آخرین گفتوگوی شهید علیزاده، خطاب به همسرش پیش از عزیمت به کوه سیاه برای مقابله با متجاوزان آمریکایی گفت: «اگر امشب رفتم و نیامدم و شهید شدم، برایم سلام نظامی بده و خوب مصاحبه کن.» سلام نظامی، نشان اقتدار و صبر در برابر فقدان همسری محبوب است و عبارت «خوب مصاحبه کن» نشان میدهد که رسالت همسر شهید پس از شهادت او آغاز میشود؛ رسالت روایت حقیقت و زنده نگهداشتن یاد و راه شهید.

رئیس خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ادامه داد: کمال انسانی در پیوند میان ایمان، اخلاق، مسئولیتپذیری و خدمت به دیگران معنا پیدا میکند؛ شهید علیزاده، پدری بود که خوب زندگی کرد، به خانوادهاش محبت ورزید، به پدر و مادرش احترام گذاشت، در مسئولیت خود کوتاهی نکرد، گره از کار دیگران گشود و هنگامی که زمان فداکاری فرا رسید، جان خود را در راه انجام وظیفه تقدیم کرد. او راز کمال و جاودانگی را دریافته است. عنوان یادواره ادبی «همراه کمال تا رسیدن به کمال» هم عنوان دعوتی برای همه ما است تا یک قدم به سوی کمال برداریم؛ در ایمان استوارتر، در اخلاق کریمانهتر، در مسئولیتپذیری جدیتر و در خدمت به انسانها پیشقدمتر باشیم.
سید مسعود علویتبار، شاعر و کارشناس تاریخ و تمدن ملل اسلامی و دبیر این محفل ادبی، با تأکید بر تقدم وظیفه بر تعلقات شخصی در سیره شهید ناوسروان کمال علیزاده اظهار داشت: یکی از برجستهترین ویژگیهای شهید علیزاده این بود که در لحظه حساس، انجام وظیفه را بر آسایش و دلبستگیهای شخصی خود مقدم دانست. شهید کمال علیزاده بهتازگی خانهای را در شهر دهدشت تکمیل کرده بود و قرار بود نخستین سال تحویل را در خانه جدیدش، در کنار همسر و فرزندانش جشن بگیرد؛ اما هنگامی که خبر ورود هواپیماهای آمریکایی به کوه سیاه دهدشت را شنید، خانه و آسایش خود را رها کرد و برای مقابله با هواگردهای متجاوز راهی منطقه شد. این انتخاب، جلوهای روشن از تعهد و مسئولیتپذیری شهید علیزاده است؛ انسانی که با وجود دلبستگی به خانواده و اشتیاق برای تجربه لحظات شیرین زندگی در خانه تازهاش، در زمان ضرورت، دفاع از میهن و انجام وظیفه را در اولویت قرار داد.
علوی تبار در ادامه، با اشاره به فرازی از دعای بیستوهفتم صحیفه سجادیه خاطرنشان کرد: امام سجاد (ع) در بخشی از این دعا از خداوند میخواهد خطرات ناشی از تعلقات دنیوی و فتنههای مال و مقام را از دل مرزبانان دور سازد. این فراز یادآور آن است که مرزبان برای انجام شایسته وظیفه خود باید از دلبستگیهایی که ممکن است مانع مسئولیتپذیری او شوند، رها شود. پیوند میان زندگی و شهادت شهید علیزاده با مفاهیم این دعا، تأملبرانگیز است؛ چراکه او در بزنگاهی سرنوشتساز، از آسایش شخصی و برنامههای خانوادگی خود چشم پوشید و دفاع از سرزمینش را برگزید. این همان معنای والای مسئولیتپذیری و پایبندی به عهدی است که انسان در برابر میهن و مردم خود بر عهده دارد.
در ادامه این یادواره، شاعران و هنرمندان حاضر با قرائت سرودههایی در رثای شهید ناوسروان کمال علیزاده، جلوههایی از ایمان، شجاعت، عشق به وطن و پیوند عاطفی او با خانواده را به زبان شعر بیان کردند. کمیل کاشانی، سید مسعود علویتبار، سید حسین ابراهیمی، ناصر دوستی، سیده کبری حسینی بلخی از افغانستان، عمادالدین ربانی و میترا ملکمحمدی از جمله شاعرانی بودند که آثارشان در این محفل ارائه شد.
در این سرودهها، کوه سیاه به نمادی از میدان ایستادگی و حماسه، و شهادت شهید علیزاده به نشانهای از فداکاری در راه وطن تبدیل شده است. شاعران همچنین با اشاره به لحظات وداع، خانواده شهید، خانهای که انتظار نخستین سال تحویل را میکشید و انتخاب آگاهانه او برای دفاع از میهن، کوشیدند ابعاد انسانی و حماسی این واقعه را بازتاب دهند. حضور شاعران و هنرمندانی، چون علیرضا قزوه، رضا عبداللهی، سید حکیم بینش، مهدی باقرخان، سید تصور مهدی، نغمه مستشار نظامی، پروانه نجاتی، نجمه پورملکی، زهرا پرویزی، سیده فاطمه بلقیس حسینی و میترا ملکمحمدی نیز از دیگر بخشهای این محفل ادبی بود.
یادواره «همراه کمال تا رسیدن به کمال» با پیوند دادن شعر و خاطره، یاد شهیدی را گرامی داشت که در روایت سخنرانان و شاعران، زندگی شخصی، مسئولیت نظامی و خدمت به مردم را در کنار یکدیگر معنا کرده بود؛ شهیدی که نام و یادش در این محفل، دستمایه سرودههایی درباره ایمان، شجاعت، خانواده دوستی و دفاع از سرزمین شد.
در ادامه شعرهایی که در این محفل ادبی توسط شاعران سروده شد را می خوانیم:
به اوج کمال و سعادت رسیدی
خدا را در آن قلهی نور دیدی
سرود حماسه به لب داشتی تا
دم ارجعی از ملائک شنیدی
شکوه تو را دید کوه سیاه و
به جان زخم شبسیرتان را خریدی
به راه دفاع از وطن عاشقانه
همه عمر با عزم و غیرت دویدی
وطن سبز میماند از خون پاکت
که، چون لاله از خاک میهن دمیدی
مدال شهادت برازندهی توست
و جام بقا را چه خوش سر کشیدی
علیزاده هستی و در پیش حیدر
به پاداش عشق و وفا روسفیدی
شاعر: کمیل کاشانی
در عشق زنید از علیزاده مثال
کز عشق کند پیاله را مالامال
بشتاب دلا! که ذرهای فاصله نیست
همراه کمال تا رسیدن به کمال
شاعر: سید مسعود علویتبار
در چهرهاش میشد ببینی نور قرآن را
در قطرهی آب وضویش، نورباران را
انگار در هنگام تجدید وضوی خویش
تطهیر میکردهست خورشید فروزان را
هم باخدا، هم کدخدا، هم ناوسروان بود
او در عمل تعریف کرده مرد میدان را
من شک ندارم، بیخیال ببر بنگال است.
هر کس که دیده غیرت این شیر بنگان را
تابید، چون خورشید از کوه سیاهی تا
روشن کند خانهبهخانه کل ایران را
او عاشق سیدعلی بود و تمام عمر
در زندگی پیمود راه و رسم سلمان را
هرچند از جان، در جهان شیرینتر اصلاً نیست
تقدیم میهن کرد با جان و دلش جان را
با معرفت آرامگاهش را زیارت کن
این خاک در دل دفن کرده کوه ایمان را
شاعر: سید حسین ابراهیمی
یک شب به سمت قله ایمان دوید و رفت
مردی که آخرش به کمالش رسید و رفت
مردی که، چون سیاوش از آتش عبور کرد
اشرار را به هم زد و از هم درید و رفت
یک شب شبیه آریوبرزن حماسهها
در آن بلند کوه سیاه آفرید و رفت
با نام کدخدا رفقایش صدا زدند
یک شب ز دوستان خودش دل برید و رفت
کوه سیاه هم به بلندای قاف بود
سیمرغ از آشیان خودش پرکشید و رفت
تحویل سال و خانه و هی بغض هفتسین
دهدشت را به سیر خودش سیر دید و رفت
داد او خبر به همسر خود از شهادتش
از دیده اشک شوق به رویش چکید و رفت
میخواست روی قله قیامت به پا کند
جوینده کمال به برنو دمید و رفت
پر زد به بیکرانه به وقت سپیدهدم
کوه سیاه را به دمش روسفید و رفت
شایسته سلام نظامیست این شهید
مردی که طعم وصل خدا را چشید و رفت
شاعر: ناصر دوستی
بهانه کوه بود و قصد آسمانها داشت
هوای پنجرهی رو به سمت فردا داشت
مسیر پرخطرش شاهراه ایمان بود
کویر زندگیاش بیکرانه دریا داشت
کمال محض شد از سیر در طریقت دوست
ز یمن بندگی خود دم مسیحا داشت
چنین که در سفر عرشیاش شتاب گرفت
گذر به قلهی کوه سیاه، معنا داشت
چه شاد بود دلش! در کنار فرزندان
به روی دایرهی غم، خط چلیپا داشت
«امیر»، نبض حیاتش بد؛ «هلنا» نیز
به قدر آرزوی زندگی «تمنا» داشت
عزیز قریه و محبوب شهر و یاور ده
در آستانهی دلهای همرهان جا داشت
قریحهام شده لبریز از تراکم اشک
و در رثای علیزاده ذوق را وا داشت
که باز مرثیهی نو سراید از دل ریش
به محفلی که عزای کمال برپا داشت
شاعر: سیده کبری حسینی بلخی (افغانستان)
با دست خالی میشود پیروز میدان شد
دیدی که ابراهیم را آتش گلستان شد؟
با ظالمان هرکس که میجنگد علیزادهست
این روزها هم میتوان عباس دوران شدای در کمال سربهزیری، سربلندای ابر
با تو اتاق هر یتیمی بوسهباران شد
نزد درختان بلوط آواز میخواندی
با نغمههای دشتیات باغی پریشان شد
از ترس میلرزند کشتیهای دشمنها
امواج تا نام تو را بردند طوفان شد
از مشهدت عطر غریب عشق میآید
خاک مزارت زائر شاه خراسان شد
در کودکان دیدند موسی را گرانجانان
کشتند آنها را که جان آدم ارزان شد
تأثیر آه از قدرت فرعون کمتر نیست
کاخی که با خاک شهیدان ساخت ویران شد
شاعر: عمادالدین ربانی
درختهای بلوط از وقار میگویند
و دستهای تو شعر بهار میگویند
تفنگها همه با شور و شوق بیتابند
گلولهها همه از کارزار میگویند
به روی شانه ببین فاتحانه برنوها
کمین گرفته و از یک شکار میگویند
قشون منتظران و سپاه آلالله
دوباره از دو دم ذوالفقار میگویند
شکوه رزم علیگونهات، کمال شهید
زبانزد است، که با افتخار میگویند
قدم به جرگهی عشاق میگذاری بعد
فرشتهها همه از لالهزار میگویند
کمال حسن تو راای شهید کوه سیاه
به زر نوشته و در گوش یار میگویند
شاعر: میترا ملکمحمدی
انتهای پیام/