مازندران - خاطراه ها و نيايش

آخرین اخبار:
خاطراه ها و نيايش
وقتی داغی به یقین بدل شد

وقتی داغی به یقین بدل شد

پدر شهید نصرالله حسن‌نژاد با بیان خاطراتی از فرزند شهیدش گفت: به یاد داشتم که نصرالله روی شانه‌اش خالی داشت. از آنها خواستم پیکر را برگردانند تا شانه‌اش را ببینم. وقتی خال را دیدم، یقین کردم که فرزند خودم است، وقتی نصرالله شهید شد، انگار من هم مردم. داغ فرزند چیزی نیست که بتوان آن را فراموش کرد.
کتابخانه‌ای برای روشنایی روستا

کتابخانه‌ای برای روشنایی روستا

پدر شهید نادعلی اکبری لالایی با بیان خاطراتی از فرزند شهیدش گفت: فرزندم از همان دوران جوانی در گروه مقاومت فعالیت می‌کرد. در روستا کتابخانه راه‌اندازی کرده بود و کتاب در اختیار جوانان قرار می‌داد. علاقه زیادی داشت که مردم مطالعه کنند و آگاهی بیشتری نسبت به مسائل انقلاب و دین داشته باشند.
خاطره ای از شهادت،از فصل درو تا اشک های محمد

خاطره ای از شهادت،از فصل درو تا اشک های محمد

پدر شهید «رجبعلی فلاح» می‌گوید: زمانی که شهید شد، فصل درو و خرمن‌کوبی بود و ما داشتیم خرمن کوبی می‌کردیم که دیدم برادرزاده من محمد دارد می‌آید، من به بچه‌ها گفتم که رجب شهید شد و محمد تنها می‌آید، زمانی که محمد آمد در مورد رجب سوال کردم که دیدم زد زیر گریه و ما به یقین رسیدیم که رجب به شهادت رسیده است.
خداحافظی با خانه،ملاقات با دین

خداحافظی با خانه،ملاقات با دین

مادر شهید «سعدالله رضایی» می‌گوید: روزی که می‌خواست به جبهه برود به او گفتم تو داری پدر می‌شوی فعلاً نرو، اما در جواب به من گفت: این خواهش را از من نکن من باید بروم و جبهه یعنی حمایت از دین، اسلام، قرآن و با یک خداحافظی راهی میادین جنگ شد.
حفظ انقلاب،سلامت و انتظار

حفظ انقلاب،سلامت و انتظار

برادر شهید «گل برار عسگری گلوگاهی» تعریف می‌کند: برای زنده نگه داشتن انقلاب، سلامتی و ظهور امام زمان (عج) دعا کنید و قدر همدیگر را بدانید.
مبارزات بی وقفه در مسیر پیروزی انقلاب اسلامی

مبارزات بی وقفه در مسیر پیروزی انقلاب اسلامی

همسر شهید «نادعلی رضایی» می‌گوید: یک روز به من گفت: او با اوج گیری انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام (ره) با شور و اشتیاق فراوان با روش‌های گوناگون به مبارزه با رژیم منحوس پهلوی می‌پرداخت و با حضور در محافل مذهبی و سیاسی در راستای پیروزی ملت مسلمان ایران گام برمی داشت.
خاطرات/عشق به رهبری و شهدا از دوران کودکی

خاطرات/عشق به رهبری و شهدا از دوران کودکی

خانواده شهید «تقی محمودیان» می‌گوید: همزمان با انقلاب اسلامی در تبلیغات گروه اسلامی مدرسه همکاری می‌کرد. علاقه زیادی به امام خمینی داشت و در مسیر او گام برمی‌داشت و همچنین برای شهید بهشتی عزاداری می‌کرد و با عشق و علاقه زیادی به او در عزاداری‌ها به سینه زنی می‌پرداخت.
شجاعت و روحیه بالا در جبهه

شجاعت و روحیه بالا در جبهه

مادر شهید «علی رضا اسماعیلی» می‌گوید: «در جبهه‌ها هم شجاعت و دلیری زیادی از خود نشان می‌داد. روحیه بالا و عالی‌اش باعث تقویت روحیه دیگر همرزمان می‌شد. او عاشقانه به سوی جبهه‌ها رهسپار شد.»
«در جستجوی کمال،از وعده ی دیدار تا خبر شهادت»
خاطرات/ شهید «سید کمال حسینیان»

«در جستجوی کمال،از وعده ی دیدار تا خبر شهادت»

مادر شهید «سید کمال حسینیان» می‌گوید: به من نامه داد که سحری درست کن من می‌آیم و منتظرم باشید. من سحری درست کردم منتظرش نشستم دیدم نیامد، افطار شد دیدیم خبری نیست، قبل افطار چند نفر از دوستان کمال آمدند همرزمانش بودند گفتند نمی‌دانیم کمال شهید شده یا مفقود.
جوان آرپی جی زن، از محراب تا جبهه
خاطرات شفاهی خانواده شهدا

جوان آرپی جی زن، از محراب تا جبهه

برادر شهید «کاظم گرایلی» می‌گوید: او که با حضور در مساجد و فعالیت‌های فرهنگی و قرآنی، الگویی از یک دانش‌آموز مؤمن بود، در جستجوی راهی برای رسیدن به جبهه، حتی با دست‌کاری شناسنامه‌اش، از سن کم خود گذشت. این آرپی‌جی‌زن جوان، پس از منهدم کردن سه تانک دشمن، در اوج ایستادگی، به شهادت رسید تا نامش در تاریخ حماسه جاودانه شود.
بعدی 1 2 3 4 5
طراحی و تولید: ایران سامانه