روایت یوسف؛ مسافرِ گم گشته در خاکِ مجنون
یوسف رفت تا در جزیرهی “مجنون”، مجنونِ عشق شود؛ و مادر ماند و نُه سال یعقوبوار، چشم به راهِ کنعانی که عطرِ پیراهنِ پسرش را به خانه بیاورد. این روایتِ مادری است که سالها، نانِ حلالِ خانهاش را با اشکِ فراق خیس کرد تا اینکه یک رؤیای صادقه، پایانِ نُه سال بیخبری را رقم زد.