مصاحبه

آخرین اخبار:
مصاحبه
گفت‌وگوی تفصیلی نوید شاهد با «طیبه ابراهیمی دباغ»؛

از کشف زاغه‌های انتحاری نظرآباد تا شهادت در سنگر اداری / اگر دوباره جنگ شود، منِ مادر اولین نفر به میدان می‌روم!

پاسدار شهید «محمد روشندل» فقط یک کارشناس ارشد شیمی و پژوهشگر نخبه نبود؛ او مرد شب‌های عملیات و تکیه‌گاه همسایگان بود. مادری صبور که ترکش‌های جنگ هشت‌ساله هنوز در تن دارد، پرده از ۳ شبانه‌روز بیداری فرزندش برای خنثی‌سازی محموله‌های بمب و پهپاد تروریست‌ها در آستانه تجاوز صهیونیستی برمی‌دارد و از عهد خونین خود می‌گوید: «آمریکا و اسرائیل هیچ‌گاه دوست ما نخواهند شد؛ اگر پای خاک در میان باشد، منِ پیرزن با کفن در صف اول می‌ایستم.»
نوید شاهد قزوین گزارش می‌دهد؛

«موج ۲۲۵+۱ بعثت»؛ تجلی ایثار اجتماعی و عهد دوباره با شهدا در قزوین

تجمع حماسی «موج ۲۲۵+۱ بعثت مردم قزوین» با حضور گسترده مردم این شهر در ضلع جنوبی مهدیه قزوین برگزار شد؛ اجتماعی که در آن، در کنار تاکید بر عزت ملی، مقاومت و پیشرفت علمی، مفاهیم بلند ایثار، شهادت و ادامه دادن راه شهدا به عنوان روح حاکم بر برنامه مورد توجه قرار گرفت و حاضران با گرامیداشت یاد و خاطره شهدا، بر پاسداری از فرهنگ ایثار و شهادت و تداوم راه آنان تاکید کردند.
در گفتگو با پدر شهیده «مریم شرف‌خواه» مطرح شد؛

از مکتب زینب(س) تا خط مقدم کرونا / داستان پرستاری که نامش جاودانه شد

در آستانه، ولادت بانوی صبر و ایثار، حضرت زینب کبری(س)، و روز پرستار، روایتی از زندگی شهیده «مریم شرف‌خواه» را می‌خوانید؛ پرستاری از دیار قزوین که در مکتب زینب(س) پرورش یافت و در خط مقدم پرستاری از بیماران کرونایی، جان خود را فدای عشق و خدمت کرد. پدرش، محمدرضا شرف‌خواه، در گفت‌وگویی صمیمی، از کودکی تا شهادت دخترش را روایت می‌کند؛ روایتی از ایمان، فداکاری و مسئولیت‌پذیری که چراغ راه نسل‌های آینده است.

از شهید «بابایی» تا شهید «مهدویان»؛ راهی که هرگز تمام نمی‌شود

قزوین، شهری که با نام سرلشکر خلبان «عباس بابایی» گره خورده، این بار میزبان اربعین جوانی از نسل بال‌های آسمانی بود. خلبان شهید «حسین مهدویان» که عاشق آسمان و ادامه‌دهنده راه «بابایی» بود، در حملات موشکی آمریکا به جنوب کشور به شهادت رسید و جمعه شب، مردم شهرک کوثر با حضوری پرشور، اربعین این شهید بزرگوار را به جشنی حماسی برای بال‌هایی تبدیل کردند که به آسمان رسیدند؛ از «بابایی» تا «مهدویان»، راهی که هرگز تمام نمی‌شود.
گفتگو با پدر شهید «زهرا انصاری‌فر»

«تنها سلاحشان خودکار و مداد بود»؛ روایت پدر یکی از شهدای شجره طیبه میناب

پدر شهید «زهرا انصاری‌فر» از شهدای دانش‌آموز مدرسه شجره طیبه میناب، از شبی می‌گوید که خبر حمله به مدرسه را شنید و خود را به میناب رساند؛ جایی که میان آوار کلاس‌ها، تنها به دنبال دختر هشت‌ساله‌اش «زهرا گلی» می‌گشت. امیر انصاری‌فر می‌گوید: این بچه‌ها، بچه‌هایی که مظلومانه شهید شدند، بیشترشان روزه بودند و تنها سلاحی که داشتند، همین خودکار و مدادشان بود.
در گفت‌و‌گو با جانباز ۷۰ درصد «محمدنژادسیگارودی» مطرح شد؛

از شالیزار‌های سیگارود تا سنگر‌های آبادان/ روایت مردی که پایش را در راه وطن داد و ایستاد

در روزگاری که دولت بعث عراق به میهن ما حمله کرد و خرمشهر و آبادان یکی پس از دیگری در محاصره دشمن بودند، جوانی از دیار گیلان، از روستای کوچک سیگارود در بخش شلمان لنگرود، با قلبی سرشار از عشق به وطن، راهی جبهه‌های جنوب شد. حاج ابراهیم محمدنژاد سیگارودی، جانباز سرافراز هشت‌ساله دفاع مقدس، در تاریخ ۱ آذر ۱۳۵۹ در حادثه‌ای که پای چپش را از بالای زانو قطع کرد، برای همیشه نامش را در تاریخ ایستادگی این سرزمین ثبت کرد. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایت خود او از کودکی تا جانبازی، از شالیزار تا سنگر، و از درد تا ایستادگی است.

«همراه»؛ روایت زندگی شهدا از زبان خانواده آنان در قاب تلویزیون اصفهان

مجموعه مستند تلویزیونی «همراه» با محوریت روایت زندگی و سیره شهدای جنگ‌های تحمیلی آمریکایی ـ صهیونی از زبان نزدیک ترین همراهان آنان، با حضور مدیران صداوسیمای اصفهان و بنیاد شهید رونمایی شد.
نوید شاهد قزوین گزارش می‌دهد؛

در سرمای شب، گرمای اراده مردم قزوین مصلای بزرگ را روشن کرد

هوای قزوین سرد بود؛ سرمایی که آرام‌آرام در استخوان می‌نشست و هر رهگذری را به جست‌وجوی پناهی گرم وادار می‌کرد. اما شب گذشته، مصلای بزرگ قزوین صحنه حضور مردمی بود که سرما نتوانست قدم‌هایشان را متوقف کند. زن و مرد، پیر و جوان، نوجوان و کودک، دست در دست هم و با چهره‌هایی که سرمای هوا را به وضوح می‌شد در آن دید، در این مکان گرد هم آمدند تا بار دیگر بر عهد و همبستگی خود تأکید کنند. مصلای قزوین در این شب، تنها یک مکان برای تجمع نبود؛ روایتگر اراده مردمی بود که با وجود سرمای هوا، ایستادند، شنیدند و همراهی کردند.

مدیرکل بنیاد شهید ایلام: ۱۹ درصد جمعیت استان تحت پوشش این بنیاد هستند

مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام در گفت گویی به مناسبت هفته دفاع مقدس گفت: بیش از ۱۱۳ هزار نفر از جامعه ایثارگری و خانواده‌های آنان در استان تحت پوشش بنیاد شهید هستند که با توجه به جمعیت استان، نشان‌دهنده تراکم بالای جامعه ایثارگری در ایلام است.
گفت‌وگوی نوید شاهد با مادر شهید خلج؛

علی‌رضا آرزو داشت سربازِ امام زمان (عج) باشد

«در تقویم، نامش «روز سرباز» است؛ اما برای مادرانی که پوتین‌های فرزندشان، تنها یادگارِ روزهایِ بی‌قراری‌ست، هر روز، روزِ انتظار است. علیرضا خلج، سربازِ دهه هشتادی که از آرزویِ سربازی برای «امام زمان (عج)» تا پروازِ ابدی‌اش، راهی جز مسیرِ نورانیِ شهدا نپیمود، امروز روایتِ سربازی است که پیش از رفتن، وعده‌ی سربلندیِ مادرش را داده بود؛ روایتی از جنسِ اشک و افتخار در گفت‌وگو با مادری که خود، داغِ پدر را بر سینه داشت و حالا، راویِ داغِ فرزندِ شهیدش است.»
نوید شاهد قزوین گزارش می‌دهد؛

«سیاهی چادر تو سرخ‌تر از خون من است»؛ پیام شهدا بر پلاکاردهای مردم قزوین در پاسداشت عفاف و حجاب

راهپیمایی و همایش «پاسداشت عفاف فاطمی و حمایت از بنیان خانواده» با حضور گسترده مردم مومن و انقلابی قزوین و سخنرانی نماینده ولی‌فقیه در استان و امام جمعه قزوین، برگزار شد. مردم با در دست داشتن پلاکاردهایی مزین به وصیت‌نامه شهدا و جمله «سیاهی چادر تو سرخ‌تر از خون من است»، پیام خون شهدا را حفظ حجاب و عفاف دانستند.
گفت‌و‌گو/

دفاع از حریم اهل‌بیت هدف مدافعان حرم بود

همسر شهید آقادادی با بیان اینکه شهدای مدافع حرم به درخواست کشورهای سوریه و عراق به جنگ با داعش رفتند اظهار کرد: هدف مدافعان حرم دفاع از حرم اهل‌بیت و پایگاه امام‌زمان(عج) بود.

«عروسی پشت خاکریز»؛ روایتی صادقانه از دوران دفاع مقدس به قلم مردی با اراده‌ی آهنین

رمضانعلی کاوسی، نویسنده و جانباز قطع نخاع کتاب «عروسی پشت خاکریز»، با قلمی روان و صمیمی، خاطرات رزمندگان دوران دفاع مقدس را بی‌پیرایه و به‌دور از هرگونه اغراق آورده است. این کتاب، حاصل سال‌ها مقاومت مردی است که با وجود محدودیت‌های جسمی، تنها با یک انگشت و عزمی راسخ، حماسه‌های گمنامان آن دوران را به تصویر کشیده است.
در گفتگو با جانباز 70 درصد «نظرپور» مطرح شد؛

سردخانه‌ای که تسلیم شد / روایت جانباز قزوینی از تجربه‌ مرگ و بازگشت معجزه‌آسا همزمان با آغاز دفاع مقدس

همزمان با ۳۱ شهریور، سالروز آغاز دفاع مقدس، روایت‌های ایثار و فداکاری دوباره جان می‌گیرند. در میان این روایت‌ها، قصه‌ «اصغر نظرپور»، جانباز ۷۰ درصد و رزمنده‌ قزوینی سال‌های جنگ، رنگ دیگری دارد؛ مردی که سال‌ها در جبهه‌های جنوب با مرگ دست‌وپنجه نرم کرد و در یکی از شب‌های هفته‌ جانباز، این بار در بیمارستان، مرگ بالینی را تجربه کرد؛ گواهی فوتش امضا شد، کیسه‌ سردخانه را آوردند، اما یک امدادگر گمنام هلال‌احمر و دعای مادری حافظ قرآن، وی را از آستانه‌ سردخانه به آغوش زندگی بازگرداندند. نوید شاهد قزوین این روایت شگفت‌انگیز را تقدیم می‌کند.
جانباز ۵۰ درصد:

اگر دوباره جنگ شود و جان در وجودم باشد، باید بروم

جانباز سرافراز «نبی اله مرادی» بیان می‌کند: «اگر دوباره جنگ شود و جان در وجودم باشد باید بروم. وظیفه می‌دانم، چون آب و خاک ماست. من دستم را داده‌ام اما خوشحالم، چون به خاطر آب و خاک رفتم.»
جانباز ۵۵ درصد:

پنج نفر در زیرزمین شهید شدند

جانباز سرافراز «عبدالله امینی» بیان می‌کند: «ما هجده نفر در یک زیر زمین بودیم، هواپیما بمباران کرد و پنج نفر در زیرزمین شهید شدند. من هم تمامی اعضای بدنم از بین رفت، من را به تهران اعزام کردند، تمام بدنم پر از ترکش است.»
گفت‌وگو با مادر شهید امنیت «علی‌رضا اسمعیلی»؛

پسرم راهش را انتخاب کرده بود؛ علیرضا با آرزوی شهادت به آسمان رسید

علیرضا در پنجم مهرماه سال ۱۳۸۰ چشم به جهان گشود؛ پسری شاد و پرجنب‌وجوش که از کودکی دل‌بسته زیارت، خانواده و ارتباط با دیگران بود و در نوجوانی آرام‌تر شد، اما مهر و محبتش به اطرافیان همچنان پررنگ ماند. مادرش می‌گوید علی‌رضا در سال‌های پایانی عمرش تغییر عجیبی کرده بود؛ نمازهای طولانی، خلوت با خدا، انس با شهدا و حضور در فعالیت‌های جهادی، گویی او را به مقصدی نزدیک می‌کرد که خودش از آن خبر داشت. او در حالی به شهادت رسید که آرزوی پیوستن به شهدا را بارها بر زبان آورده و در دفترش از حال و هوای این روزهایش نوشته بود. اکنون مادر، با دلتنگی برای صدای خنده‌های بلند پسرش، می‌گوید: «علیرضا امانت خداوند نزد من بود و حالا با افتخار و مقام شهادت به سوی خدایش بازگشت.»
در گفت‌و‌گو با نوید شاهد قزوین منتشر شد؛

سه زخم و قامتی استوار در برابر ۷۰ درصد زخم/ روایت حماسی جانباز «حسین آتشگر»

جانباز «حسین آتشگر»، ۷۰ درصد وجودش را در راه ایران تقدیم کرده، اما هنوز استوار ایستاده است. وی از کوچه‌های قزوین تا خاکریز‌های شلمچه و بیمارستان‌های اهواز و اصفهان مسیری را طی کرده که خواندنش، حماسه‌ای از ایثار، مقاومت و عشق به وطن است. زندگی‌اش پر از فراز و نشیب‌هایی است که هر کدام به تنهایی می‌تواند درس بزرگی برای نسل‌های بعد باشد. از کودکی در محله‌ای که چندان جای مناسبی برای رشد بچه‌ها نبود، تا حضوری پرشور در تظاهرات انقلاب، از اولین اعزام به جبهه در هجده سالگی تا سه بار مجروحیت سنگین و نهایتاً زندگی با ۷۰ درصد جانبازی. این روایت، داستان مردی است که جسمش زخم برداشته، اما روحش هیچ‌گاه تسلیم نشد.
گفت‌وگو با جانباز «جعفر اعرابی»

شهدا زنده‌اند و شاهد اعمال ما هستند

جانباز جعفر اعرابی با یادآوری خاطرات خود از اعزام به جبهه در اول فروردین ۱۳۶۴ در پانزده سالگی، از معنویت جبهه و درس ایثار و فداکاری برای جوانان امروز می‌گوید و اینکه شهدای ما همیشه زنده‌اند و شاهد اعمال ما هستند.
گفت‌و‌گو با خواهر شهید جنگ رمضان «علیرضا خمر»

سفارشی برای لحظه‌ی پرواز / قابی که شهید با دستان خود برای بنر یادبودش انتخاب کرد

عشق او به شهادت تنها در کلام نبود؛ او برای لحظه‌ی پروازش برنامه داشت. پیش از اعزام به ناو دنا، روزی در محل خدمت به یکی از همکارانش گفت: «از من عکس بگیر؛ من شهید می‌شوم. هر وقت این اتفاق افتاد، همین عکس را روی بنر مراسمم چاپ کنید.» آن روز، آن عکس با نگاهی پر از امید و آرامش ثبت شد. گویی علیرضا داشت برای آخرین قاب زندگی‌اش آماده می‌شد. جالب اینکه پس از شهادتش، همکارش دقیقاً به همان وصیت عمل کرد و همان عکسی که علیرضا سفارش کرده بود، بر بنر یادبودش نقش بست تا سندی باشد بر بصیرت این شهید والامقام.
طراحی و تولید: ایران سامانه